تبلیغات
نسیم فرخی

نسیم فرخی
یارب کی آن صبا بوزد کز نسیم آن گردد شمامه کرمش کارساز من
نویسندگان
لینک دوستان
گفت‌وگو با فرزند احمد عزیزی در هفتمین سالروز بستری شدنش
احمد عزیزی فردی کاملا احساساتی ولی مقتدر بود

فرزند احمد عزیزی گفت: بابا تحت حمایت و نظارت مقام معظم رهبری بوده است؛ همانطور که حضرت آقا در دیدار شعرا می‌فرمایند: «غصه‌ای شده برای ما ماجرای احمد عزیزی».

خبرگزاری فارس: احمد عزیزی فردی کاملا احساساتی ولی مقتدر بود










، فرزند احمد عزیزی در هفتمین سالروز بستری وی با روزنامه وطن امروز گفت‌وگویی انجام داده که در ذیل می‌آید:

* روایت روز حادثه

احمد عزیزی در سال 1337 در سرپل‌ذهاب دیده به جهان گشود و تحصیلاتش را تا مقطع ششم ابتدایی ادامه داد. این شاعر پرشور، پس از انقلاب اسلامی با دارا بودن حافظه قوی و با توجه به وسعت اطلاعاتی که در زمینه ادب و عرفان داشت، به عنوان معلم فلسفه اسلامی، در جهاد سازندگی مشغول به کار شد و همزمان با تدریس فلسفه، کار سرایش شعر را پی گرفت و در این پیگیری به رشد قابل توجهی دست پیدا کرد تا آنجا که سبکی نو پدید آورد. او همچنین به عنوان عضو شورای فرماندهی سپاه پاسداران و سرپرست روابط عمومی این نهاد فعالیت داشته است. «احمد عزیزی» عزیز 7 سال است روی تخت بیمارستان به‌سر می‌برد. ابوالفضل عزیزی پسر اوست که خیلی کم در رسانه‌ها دیده شده است. روایت پسرانه او از بابای شاعرش شنیدنی است. لحن صمیمی و کرمانشاهی ابوالفضل موجب شد سادگی، زلالی و صمیمیت بر کل مصاحبه خیمه بزند.

* خودتان را معرفی کنید.

بنده ابوالفضل عزیزی هستم 24 ساله، متولد تهران ولی تقریباً بزرگ شده کرمانشاه. تنها فرزند احمد عزیزی هستم.

* یعنی احمد عزیزی فرزند دیگری ندارد؟

متاسفانه ندارد. ‌ای کاش داشت که من الان تنها نبودم.

عجب! خود احمد عزیزی هم تک‌پسر است؟

نه! ایشان 4 برادر و 4 خواهر دارد. ماشاءالله خانواده پرجمعیتی هستند.

* پدربزرگتان در قید حیات هستند؟

پدربزرگم متاسفانه حدود 10 سال پیش فوت کردند. ایشان هم انسان بزرگی بود، روح بزرگی داشت، یعنی خیلی خصلت‌های بابا از ایشان است.
  پدربزرگتان ظاهرا اهل شعر هم بوده‌اند.
اتفاقا بابا شعر را از ایشان به ارث برد چون اولین شاعر خانواده ما پدربزرگ بنده است که ایشان یک دیوان کردی هم دارد. اگر هنری در خانواده ما هست ارثی است که از پدربزرگ به ما رسیده است.

* متولد چه سالی هستید؟


وزش نسیم هم چنان ادامه دارد

طبقه بندی: گزارش،  شاعران ایرانی، 
برچسب ها: مصاحبه، شاعر، احمد عزیزی،  
[ یکشنبه 17 اسفند 1393 ] [ 10:46 ق.ظ ] [ حسین رئیسی ]
همه قبیله من عالمان دین بودند/ از کودکی طعم فقر را چشیدم/ از نفسِ دانیالِ نبی(ع) قادر به تعبیر خواب هستم

پدربزرگم اهل منبر بوده است. در آخر عمرش هم نابینا می‌شود. او بیشتر از نهج‌البلاغه و سخنان حضرت علی(ع) بر منبر سخن می‌گفته است. پدرم هم تحت تاثیر چنین فضایی تا مدت‌ها روضه می‌خوانده و منبر می‌‎رفته است.

خبرگزاری فارس: همه قبیله من عالمان دین بودند/ از کودکی طعم فقر را چشیدم/ از نفسِ دانیالِ نبی(ع) قادر به تعبیر خواب هستم

گفت و گوی صمیمانه فارس با دکتر محمدرضا سنگری، شاعر و پژوهش‌گر شعر آیینی و عاشورایی، 

به تعبیر قیصر امین پور از اولین نفس گریه هایی که در این دنیا زدید یا اولین هق هق ها و تصاویری که از دوره ی کودکی در ذهنتان ثبت شده است، برایمان بگویید.

پرداختن به نخستین تصاویری که شخص از خودش دارد، یعنی خودش حس و درک کرده بسیار دشوار است و بازگشتن به آن دور دست ها و یافتن نخستین تصاویر از بایگانی ذهن کاری بس سخت و دشوار است. اولین تصویری که بنده از خودم دارم و یادم می آید، در شوش دانیال است. من در حرم حضرت دانیال نبی(ع) به دنیا آمدم. پدر من معلم بود و مدتی به عنوان یک ماموریت، مسئولیت آموزش و پرورش شوش آن روزگار را که در حد یک قریه یا روستا بوده است به او می سپارند. پدرم رهسپار شوش می شود. در آن جا خانه ای برای سکونت ندارد، بنابراین در گوشه ای از داخل حرم حضرت دانیال ساکن می شود. آن جا محل بسیار کوچکی بوده است شبیه حجره ی طلبه ها، حتی بدون در. تنها یک قسمت بسیار کوچکی از داخل حرم بوده که با آویزان کردن یک پرده، خانواده را از بیرون حفاظت می کرده است. من در این مکان به دنیا آمدم.

یعنی در شوش دانیال....


وزش نسیم هم چنان ادامه دارد

طبقه بندی: گزارش،  شاعران ایرانی، 
برچسب ها: مصاحبه، شاعر، دکتر محمدرضا سنگری،  
[ شنبه 25 بهمن 1393 ] [ 11:14 ق.ظ ] [ حسین رئیسی ]
در گفت‌وگو با کاچو نوازش علی خان عنوان شد:
روایت تکان‌دهنده طلبه پاکستانی از علت کشتار شیعیان در پاکستان/ رئیس "جهنگوی" گفته بود اگر بزرگان ما را لعن نکنید، شیعیان کشته نخواهند شد

گروه بین‌الملل - رجانیوز: کاچو نوازش علی خان، یک طلبه پاکستانی مقیم ایران است که می‌گوید: سب و لعن خلفا در شبکه‌های تلویزیونی برخی جریانات منحرف منتسب به شیعه و برخی افراد کم بهره از تحلیلی‌های جهانی دلیل کشته شدن شیعیان پاکستان است.

به گزارش رجانیوز کاچو نوازش علی خان، یک طلبه پاکستانی مقیم ایران است. او در گفت‌وگویی نظرات خود درباره حوادث اخیر پاکستان و کشتارهای وحشیانه ای که هدف اغلب آنها شیعیان پاکستان است را بیان کرده است. او معتقد است که منشأ این حرکات تروریستی و خون‌ریزی های اخیر در این کشور حرکت‌های تند جریانی انحرافی میان شیعیان است. جریانی که پشتوانه رسانه‌ای خوبی داشته و از سوی بزرگان نظام با عنوان شیعه انگلیسی از آن یاد می‌شود. علت این عنوان هم به این دلیل است که هجم قابل توجهی از بودجه این جریان از کشور انگلستان تأمین می‌شود. مشروح گفت‌وگوی دوهفته نامه عهد با نوازش علی‌خان را در ادامه می‌خوانید:

در ابتدا خودتان را اجمالا معرفی بفرمایید.

بنده کاچو نوازش علی خان هستم از منطقه ای در شمال پاکستان نزدیک مرز چین. نزدیک ده سال است که طلبه شده ام. در ابتدا دو سال در پاکستان درس خواندم و بعد از آن به نجف رفتم. یک سال در نجف بودم و سال 84 به ایران آمدم. هم اکنون در مدرسه آل البیت در رشته فقه و معارف گرایش فلسفه درس می خوانم. تحصیلات دانشگاهی ام نیز فوق لیسانس رشته جغرافیا است.

فضای دینی و مذهبی پاکستان و تقسم بندی های آن چگونه است؟


وزش نسیم هم چنان ادامه دارد

طبقه بندی: گزارش،  مذهبی،  اجتماعی، 
برچسب ها: مصاحبه، شیعه، سنی، سب و لعن،  
[ پنجشنبه 11 دی 1393 ] [ 08:30 ب.ظ ] [ حسین رئیسی ]
مردی که از اتریش تا کعبه را پیاده می‌رود/ از داعش متشکرم که باعث شد به ایران بیایم

بهبودی و سلامتی خواهرش از سوی خدا باعث می‌شود که به عهدش وفا کند؛ «ثائر عبود» سفر پیاده خود را از اتریش به نیت زیارت مکه معظمه آغاز می‌کند و اکنون که به ایران رسیده، بیش از 5000 کیلومتر مسیر را طی کرده است.

خبرگزاری فارس: مردی که از اتریش تا کعبه را پیاده می‌رود/ از داعش متشکرم که باعث شد به ایران بیایم

خبرگزاری فارس، گروه آیین و اندیشه: هنگامی که خبر بیماری خواهرش را شنید، فوری خودش را از اتریش به آلمان می‌رساند تا در لحظات سخت در کنار خواهرش که تنها 11 ماه از او بزرگ‌تر است، بماند، مرحله اول شیمی درمانی با موفقیت سپری شد، اما با شروع مرحله دوم درمان اوضاع برگشت و هر روز اوضاع جسمی سوسن روبلینج بدتر از روز قبل می‌شد، باز به اتریش بر می‌گردد و از طریق تلفن همچنان جویای حال خواهرش است، دیگر طاقت نمی‌آورد، با خودش فکر می‌کند چه کاری می‌تواند انجام دهد تا خواهرش را از فضای بیماری سرطانش دور کند، تصمیم می‌گیرد پیاده به سوی مرکز «saint james way» زیارتگاه فاطیما قدم بگذارد، همان مکانی که برای مسیحیان مانند مکه و کعبه برای مسلمانان اهمیت دارد و این راه را در مدت 102 روز با پای پیاده طی می‌کند، در این مسیر بود که به طور اتفاقی به ذهنش خطور می‌کند که از خدا خواسته‌ای داشته باشد و نذر می‌کند که اگر سوسن سلامتی‌اش را باز یافت از اتریش با پای پیاده به مکه برود و اینک زمان وفای به عهد است.

ثائر عبود که پدرش عراقی و مادرش آلمانی است، از 14 سالگی به اتریش می‌رود و هم اینک که 49 


وزش نسیم هم چنان ادامه دارد

طبقه بندی: گزارش،  مذهبی،  اجتماعی، 
برچسب ها: مصاحبه، پیاده روی، کعبه،  
[ پنجشنبه 11 دی 1393 ] [ 07:59 ق.ظ ] [ حسین رئیسی ]

گفت و گو با همسر شهید سلمانی/ می‌دانستم برمی‌گردد، می‌خواستم با او قهر كنم اما حالا می‌گویم «رضا خوش آمدی»

ترابی، همسر شهید سلمانی می‌گوید: به عكسش می‌گفتم اگر برگردی با تو قهر می‌كنم اما حالا كه بعد از سال‌ها برگشته است قهر نیستم می‌گویم «خوش آمدی به وطنت».

گفت و گو با همسر شهید سلمانی/ می‌دانستم برمی‌گردد، می‌خواستم با او قهر كنم اما حالا می‌گویم «رضا خوش آمدی»
1 مهر 1393-11:52:57
منبع: خبرگزاری پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس
پیوند: برای توضیحات بیشتر اینجا كلیك كنید
فرستنده: سردبیر

برای نمایش كامل تصویر كلیك كنید

به گزارش خبرگزاری پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس، ملیحه ترابی همسر شهید «رضا سلمانی كرد آبادی» از همسر شهیدش گفت: رضا سال 61 از سوی بسیج برای عملیات بیت‌المقدس به جبهه اعزام شد. این اولین و آخرین اعزامش بود. یك ماه از رفتنش می‌گذشت كه وسایل و ساكش را برای ما آوردند و گفتند رضا مفقود شده است. ما هیچ خبری از او نداشتیم. نه از شهادتش خبر قطعی‌ای در دست بود و نه از زنده بودنش. ته ِ دلمان همیشه امیدوار بود كه برگردد.

دوستانش می‌گفتند رضا فرمانده نبود اما او را فرمانده خود می‌دانستیم

او ادامه می‌دهد و می‌گوید: رضا خیلی بزرگ بود. اخلاق‌های خاصی داشت. می‌گفت تحت هر شرایطی در هر موقعیتی هم كه باشیم باید دست مادرمان را ببوسیم. همیشه وقتی از سركار برمی‌گشت دست مادرش را می‌بوسید می‌گفت مادر با همه فرق دارد. دوستانش می‌گفتند با اینكه رضا در جبهه فرمانده‌مان نبود اما ما او را فرمانده خودمان می‌دانستیم خیلی حساب شده رفتار می‌كرد. به موقع صمیمی و به در جای خودش جذبه بسیار داشت. همیشه نام ابوالفضل روی زبانش بود.


وزش نسیم هم چنان ادامه دارد

طبقه بندی: جبهه و دفاع مقدس،  شهید و شهادت، 
برچسب ها: مصاحبه، همسر، شهید، سلمانی کردآبادی،  
[ سه شنبه 1 مهر 1393 ] [ 11:49 ب.ظ ] [ حسین رئیسی ]
برگ‌هایی از زندگی مشترك با یك شهید در گفت‌وگوی «جوان» با فخری افتخاری، همسر شهید غلامرضا جوكار
حكایتی تكراری در زمان جنگ تحمیلی وجود داشت كه خلاصه‌اش می‌شد رزمنده‌ای به جبهه رفت‌، جنگید، شهید شد و خانواده‌ای عزیزی را از دست داد.
نویسنده : علیرضا محمدی 
حكایتی تكراری در زمان جنگ تحمیلی وجود داشت كه خلاصه‌اش می‌شد رزمنده‌ای به جبهه رفت‌، جنگید، شهید شد و خانواده‌ای عزیزی را از دست داد. اما وقتی توی همین ماجرای تكراری ریز می‌شوی، جهانی تازه‌ پدیدار می‌شود به عمق یك دنیا عشق و علاقه‌ای كه بین این رزمنده و خانواده‌اش وجود داشت. حالا مادری یا همسری از این رزمنده باقی مانده بود كه باید داستان رزمندگی را همچنان ادامه می‌داد. می‌ایستاد، ‌می‌جنگید، تنها می‌ماند و... بالاخره می‌ساخت. داستان همسران شهدا كه عموماً در عنفوان جوانی یار خود را از دست می‌دادند، ‌از همین ماجراهای غریبی است كه اگر بارها بشنویم، باز هم تازگی دارد. آخر همه عشق و علاقه یك زن، لباس رزم پوشیده و به جبهه رفته بود. «آن هم وقتی كه همسرش تنها 17 سال داشت و كودك چند ماهه‌اش را به آغوش می‌كشید.» این سطور گوشه‌ای از داستان زندگی فخری افتخاری، همسر شهید غلامرضا جوكار است كه دقایقی همكلامش شدیم تا یك دنیا حرف و خاطره را برای‌‌مان بازگو كند. قلم قاصر است به اندازه زمان و مجالی كه در اختیار داریم. اما به هرحال این ماییم و 22 ماه زندگی مشترك یك زن و خاطرات یك شهید.
 

وزش نسیم هم چنان ادامه دارد

طبقه بندی: خاطره،  جبهه و دفاع مقدس،  شهید و شهادت، 
برچسب ها: مصاحبه، همسر، شهید، دفاع مقدس،  
[ سه شنبه 1 مهر 1393 ] [ 02:43 ب.ظ ] [ حسین رئیسی ]

 یکی از برنامه‌های تلویزیونی محبوب بسیاری از کودکان دهه 60 سریال یا جُنگ «مدرسه موش‌ها» بود که با شعر «ک مثل کُپُل...» آغاز می‌شد. اما کم‌تر کسی می‌داند که شاعر این شعر کودکانه یک روحانی است.

این روحانی سال‌هاست تلویزیون را ترک کرده و به کنج خلوت علمی خود رفته و تحصیل و تدریس علوم دینی را در پیش گرفته است. شاعر «ک مثل کپل» حجت‌الاسلام والمسلمین سیدابوالقاسم حسینی ژرفاست.
 
این روزها که موش‌های خاطره‌انگیز در قالب فیلم سینمایی «شهر موش‌ها 2» برگشته‌اند ابوالقاسم حسینی ژرفا در گفت‌و‌گو با خبرنگار ادبیات خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، درباره چگونگی سرایش شعر «ک مثل کپل...» اظهار کرد:‌ من بیش‌تر از 30 سال است در حوزه علمیه در کسوت روحانیت‌ هستم. علت این‌که تا به حال نخواسته‌ام درباره این موضوع صحبت کنم؛ چه کار «مدرسه موش‌ها» و چه خیلی از سروده‌های دیگری که برای کودکان و نوجوان داشته‌ام، این است که ممکن است آدم‌ها با این مباحث وارد حاشیه شوند.
 
او در ادامه درباره ماجرای سرودن این شعر گفت: 

وزش نسیم هم چنان ادامه دارد

طبقه بندی: گزارش،  فرهنگی، 
برچسب ها: مصاحبه، شاعر ایرانی، سینما،  
[ پنجشنبه 6 شهریور 1393 ] [ 10:27 ق.ظ ] [ حسین رئیسی ]
«طرحی از یك زندگی، روایتی از یك مبارزه» در گفت‌وشنود منتشر نشده با علامه شیخ‌محمدتقی بهلول‌گنابادی

این مصاحبه را حدود 10 سال پیش گرفتم، در سفری كه در مشهد اقبال هم‌صحبتی با شیخ را پیدا كردم. او در آستانه 100سالگی همچنان پرنشاط و بذله‌گو و زبان روایت خویش را نگه داشته بود. به باور او هر انسانی دنیایی بود كه می‌شد با گفتن‌های مكرر و یكسان با او، نتیجه‌های متفاوت گرفت. او این نتیجه را در پی سیر آفاق و انفس و دیدن و فهمیدن آدم‌های گوناگون دریافته بود، از این رو از مصاحبه‌های مختلف و روایت‌های شبیه به هم ملول نمی‌گشت و حتی آن را لازم می‌شمرد.  این گفت‌وشنود نشر نایافته را در سالروز رحلت فقید سعید و عالم مجاهد، مرحوم علامه شیخ‌محمد‌تقی بهلول‌گنابادی به خوانندگان ارجمند «جوان» تقدیم می‌دارم و برای روحش علو مقام و مرتبت می‌خواهم.

حاج آقا اسم اصلی شما چیست؟
 
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم. پیش از اینكه شناسنامه و فامیلی گرفتن باب شود، من در دهان مردم به بهلول مشهور شده بودم، چون می‌گفتند كه كارهای این نوجوان شبیه به بهلول دوره امام صادق(ع) است. وقتی امر پهلوی شد كه باید شناسنامه و نام فامیلی باشد، شناسنامه را گفتم نام فامیل را همان بهلول بنویسید. محمدتقی بهلول. تا قبل از پهلوی كسی فامیل نداشت. همه حسن، حسین، علی و... بودند و تفكری، تشكری، تذكری، اعتمادی و اقتصادی نداشتیم. وقتی گرفتن شناسنامه اجباری شد، از آنجا كه مردم مرا به اسم بهلول می‌شناختند، من هم با همین اسم شناسنامه گرفتم. 
 
برای بسیاری این سؤال مطرح است كه شما چگونه‌ گذران می‌كنید؟ آیا خانه و كاشانه‌ای دارید؟
خیر، ندارم. بنده 
بابل 2011

وزش نسیم هم چنان ادامه دارد

طبقه بندی: گزارش،  فرهنگی، 
برچسب ها: گزارش، مصاحبه، محمد تقی بهلول،  
[ دوشنبه 13 مرداد 1393 ] [ 04:28 ب.ظ ] [ حسین رئیسی ]

هر چند سال دیگر هم که بگذرد کنکور همچنان پر تب و تاب ترین رقابت علمی ایران است که هر سال چند هزار نفر رو درگیر موج خود می‌کند. با اعلام نفرات برتر کنکور امسال مشخص که سهم آذربایجان‌شرقی از این ماراتن علمی تنها 3 نفر است.

به گزارش فارس ، «صدرا صفادوست» ‌به عنوان رتبه سوم ‌رشته ‌ریاضی و فیزیک در کنکور 93 توانسته پرچم علمی تبریز را بالا نگه دارد.
 
صدرا متولد 31 شهریور سال 75  و در دبیرستان تیزهوشان شهید مدنی تبریز درس خوانده است. به بهانه همین رتبه سومی سراغ او رفتیم تا از حس و حالش بعد از اعلام این نتایج بشنویم.

 
چطور این خبر به شما رسید ؟ شوکه نشدید ؟

 بابل 2011

وزش نسیم هم چنان ادامه دارد

طبقه بندی: خبر،  علمی، 
برچسب ها: مصاحبه، کنکور،  
[ یکشنبه 12 مرداد 1393 ] [ 01:29 ق.ظ ] [ حسین رئیسی ]
بابایی: تمام دنیا را با تحسین رهبر انقلاب عوض نمی‌کنم/ رزقی از رزق‌های خداوند که نصیب شاعران می‌شود

احمد بابایی گفت: اگر تمام دنیا را در قبال شعرم به من بدهند، من آن را با یک تحسین ایشان در واکنش به این شعر عوض نمی‌کنم و به من حق بدهید اگر در زمان شعرخوانی بغض کرده بودم.

خبرگزاری فارس: بابایی: تمام دنیا را با تحسین رهبر انقلاب عوض نمی‌کنم/ رزقی از رزق‌های خداوند که نصیب شاعران می‌شود
------------------------------

خبرگزاری فارس- گروه کتاب و ادبیات: احمد بابایی همان شاعر جوانی است که در دیدار امسال شاعران با رهبر انقلاب شعری درباره درباره فتنه اخیر تکفیری‌ها و جریان تروریستی داعش خواند و شعرش با تشویق مقام معظم رهبری و دیگر شاعران حاضر در جلسه روبرو شد. شعر او این گونه شروع می‌شد:

خبر، آمیخته با بغض گلوگیر شده‌ست

سیل دل‌شوره و آشوب، سرازیر شده‌ست

سرِ دین، طعمه‌ی سرنیزه‌ی تکفیر شده‌ست

هر که در مدح علی شعر جدید آورده‌ست

گویی از معرکه‌ها نعش شهید آورده‌ست

شعر این شاعر جوان (متن کامل را اینجا بخوانید)، همه را به وجد آورد و شور زیادی به جلسه بخشید. آقا هم بارها از آن تعریف کردند و فرمودند جوان‌ها امشب غوغا می‌کنند.

بعد از این جلسه شعر بابایی بارها دست به دست شد و در گروه‌ها و شبکه‌های مجازی، استقبال فراوانی به خود دید. با این شاعر جوان درباره دیدار و شعری که در مراسم خواند گپ و گفتی داشته‌ایم که در ادامه می‌آید:




وزش نسیم هم چنان ادامه دارد

طبقه بندی: گزارش،  خبر،  شاعران ایرانی،  فرهنگی، 
برچسب ها: خبر، مصاحبه، شعر، رهبر انقلاب،  
[ پنجشنبه 9 مرداد 1393 ] [ 10:43 ق.ظ ] [ حسین رئیسی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


یارب کی آن صبا بوزد کز نسیم آن
گردد شمامه کرمش کارساز من

نسیم همواره نمی وزد اما هرگاه بوزد ، فرحبخش است و دلگشا .

نسیم همواره نمی وزد اما هرگاه بوزد ، بر همگان می وزد و همه جا .

نسیم همواره نمی وزد اما هرگاه بوزد ، شکوفاینده است و عطرآگین.

نسیم همواره نمیوزد اما هرگاه بوزد ، عطر خوش دوستی را می پراکند و غم و اندوه را می زداید.

نسیم همواره نمی وزد اما هرگاه بوزد ، گیسوان درختان را پریشان می کند و گلها را به رقص می آورد و در این پریشانی و رقص ، آهنگی از جمعیت خاطر و سکون و آرامش نهفته است.

اینک نسیم فرخی آمده است تا هم پای نسیم صبا بوزد و پیام آور مهربانی ها و دوستیها باشد، اگر دلتان خواست خود را به خنکای این نسیم بسپارید و همپای آن تا دوردستهای محبت و شادمانگی ره بسپارید.

نسیم آمده است تا عطر عشق و محبتتان را در آسمان فرخی بپراکند

اینک این شما و این خنکای نسیم.

بهروز باشید و همیشه بهاری





نسیم فرخی مشتاقانه منتظر بهره گیری از اندیشه های سترگ شما خوبان است
تلفنهای ارتباط

03158534573 : داخلی
09132231292 : همراه
رایانامه
raeesi65@gmail.com

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
http://v2.p2up.ir/user/signup/ref:4424