نسیم فرخی
یارب کی آن صبا بوزد کز نسیم آن گردد شمامه کرمش کارساز من
نویسندگان
لینک دوستان

در عکس زیر شصت و چهار نفر دیده می شوند. جنگ که به پایان رسید، فقط سی و دو نفر از این بچه ها، در این دنیا ماندگار شده بودند


عکسی که نصفش در آسمان است

تا شهدا - چند روزی به عملیات کربلای4 مانده بود. .عکس زیر یادگاری است که توسط بچه های گردان امام رضا(صلوات الله علیه) از تیپ صاحب الامر(صلوات الله علیه) چند روز قبل از عملیات مزبور برداشته شده است. شصت و چهار نفر در این عکس دیده می شوند. جنگ که به پایان رسید، فقط سی و دو نفر از این بچه ها، در این دنیا ماندگار شده بودند که اکثر آن ها در همین عملیات «کربلای چهار» خلعت شهادت پوشیدند. شهیدانی که در عکس می بینید عبارتند از:

 مجید پیله فروشها، پرویز اسفندیاری، مهرداد خانبان، علی جاویرمهر، فلاح انبوهی، شالباف، رضا وهابی، ابراهیم کرمی، محمدرضا کبیری، حسین اسماعیلی، محسن امامقلی، قاسم جمالی، حسین عبادی، مجید روغنی، محمود احمدی، عبادی، داوود خلیلی، رضا پیله فروشها، رحیم صحراکارنیا، احمد اللهیاری، سید باقر علمی، محمد کیامیری، علیرضا جوادی، اکبر اسدی، اصغر مافی، اسماعیل مرندی، سید علی حسینی، امیر باقریان، محسن زرینی، صادق صالحی، جعفر سقائیان، پرویز اسفندیاری. عباس عطاری 






طبقه بندی: گزارش،  شهید و شهادت،  عکس،  جبهه و دفاع مقدس، 
برچسب ها: خبر، عکس، دفاع مقدس، شهید،  
[ پنجشنبه 20 شهریور 1393 ] [ 08:23 ق.ظ ] [ حسین رئیسی ]
گفت و گوی دفاع پرس با برادر شهیدان ملاسلیمانی/ 

ماجرایی که برای این ۳ برادر اتفاق افتاد/ روزی که احمد در هلیکوپتر شهید شد


از احمد خواستم نکته‌ای بگوید که تحفه‌مان باشد. گفت داداش زمانی که بین تو و دشمن تنها یک تخته سنگ فاصله هست و تو این طرف سنگ هستی و ضد انقلاب آن طرف سنگ، ایمانت معلوم می‌شود.
ماجرایی که برای این ۳ برادر اتفاق افتاد/ روزی که احمد در هلیکوپتر شهید شد

پدر، کفاش ساده بازار بود. وضع مالی خوبی نداشتند اما حساسیت روی تربیت بچه‌ها چنان نزد پدر ارزش داشت که چند سال بعد وقتی بچه ها به سن جوانی رسیدند نتیجه زحمات پدر را با نثار خون خود جبران کردند و بالاترین مدال افتخار را برای خانواده ملا سلیمانی به ارمغان آوردند. هر پنج برادر خانواده ملاسلیمانی اهل جبهه و جنگ شدند.

اکبر، فرزند اول، سه بار به جبهه ها اعزام شد و به قول خودش خاطرات شیرینی را از آن دوران و به خصوص عملیات والفجر 8 به خاطر دارد. اصغر، احمد، محمود و حسن چهار برادر دیگری بودند که جبهه رفتند. از این بین اصغر جانباز و سه برادر دیگر شهید شدند. پس از این، خانواده ملاسلیمانی مزین به نام سه شهید از تبار بزرگ مردان این دیار شد تا نام ملاسلیمانی ها بر صفحات تاریخ کشور بدرخشد. متن زیر بخش دوم گفت و گوی صمیمانه خبرنگار جهاد و حماسه دفاع پرس با اکبر ملاسلیمانی برادر سه شهید و یک جانباز دفاع مقدس است.



وزش نسیم هم چنان ادامه دارد

طبقه بندی: گزارش،  خاطره،  جبهه و دفاع مقدس،  شهید و شهادت، 
برچسب ها: خاطره، دفاع مقدس، شهید،  
[ چهارشنبه 19 شهریور 1393 ] [ 07:57 ق.ظ ] [ حسین رئیسی ]

عکس/ شمشیری که مادرم بر کمرم بست

این عکس تاثیرگذار و روح گداز، در حوالی سال 63 یا 64، در جریان اعزام نیروهای داوطلب بسیج به جبهه های نبرد گرفته شده است. مادری در آخرین لحظاتی که دست داده، پیش از حرکت نوجوانش به سوی میدان نبرد، برای آخرین بار، سر او را می بوید و می بوسد.

عکس/ شمشیری که مادرم بر کمرم بست

تا شهدا - این عکس تاثیرگذار و روح گداز، در حوالی سال 63یت 64، در جریان اعزام نیروهای داوطلب بسیج به جبهه های نبرد گرفته شده است. مادری در آخرین لحظاتی که دست داده، پیش از حرکت نوجوانش به سوی میدان نبرد، برای آخرین بار، سر او را می بوید و می بوسد. وقتی این عکس را برای انتشار انتخاب کردم، ناخودآگاه به یاد یکی از روضه خوانی های علامه شهید مرتضی مطهری افتادم که به این قرار است:

«در کربلا، ده یا نُه طفل غیر بالغ شهید شدند. در مورد یکی از آنها تاریخ می‌نویسد: وَ خَرَجَ شابٌّ قُتِلَ اَبوهُ فی المَعرِکَةِ؛ جوانی که پدرش در معرکه شهید شده بود (ولی نگفته‌اند که پدرش چه کسی بود. یعنی برای ما مشخص نیست).

آمد خدمت ابا عبدالله و گفت اجازه بدهید من بروم به میدان. فزمود: نه. همچنین فرمود: به این جوان اجازه ندهید به میدان برود که پدرش کشته شده است؛ همین بس است و مادرش هم در اینجا حاضر است، شاید او راضی نباشد. عرض کرد: یا ابا عبدالله! اصلاً این شمشیر را مادرم به کمر من بسته است و او مرا فرستاده و به من گفته تو هم برو به راه پدر و جان خودت را به قربان جان ابا عبدالله کن.»





جهان نیوز

http://www.tashohada.ir/fa/paper/03594




طبقه بندی: خبر،  شهید و شهادت،  جبهه و دفاع مقدس،  خاطره، 
[ سه شنبه 18 شهریور 1393 ] [ 08:56 ق.ظ ] [ حسین رئیسی ]
به گزارش نسیم فرخی  پایگاه بسیج صاحب الزمان(عج)  مسجد امیرالمومنین(ع) فرخی با حضور فرمانده ناحیه مقاومت بیسج خوروبیابانک جناب سرهنگ اکبری،امام جمعه فرخی،امام جمعه موقت،شهردار محترم،اعضای شورای اسلامی شهر فرخی و با حضور جمعی از مردم  عزیز و نمازگزار مسجد و بسیجیان بعد از نماز مغرب و عشا مورخ ۱۳۹۳/۶/۱۷ افتتاح شد.

لازم به ذکر است که آقای علی غلامرضایی از فرهنگیان جانباز شهر فرخی به عنوان فرمانده این پایگاه رسما فعالیت خود را آغاز می کند.



طبقه بندی: خبر،  فرخی،  جبهه و دفاع مقدس، 
برچسب ها: خبر، افتتاح، بسیج، فرخی،  
[ سه شنبه 18 شهریور 1393 ] [ 07:51 ق.ظ ] [ حسین رئیسی ]

آن روز ما رفتیم ماشین پدر بزرگوار شهیدان «مافی» را امانت گرفته و آن مثل ماشین عروس تزئین کردیم و از جلوی تشییع کنندگان پیکر شهید سعید قنبری حرکت دادیم.

به یاد ماندنی ترین ماشین عروس + عکس

به گزارش تا شهدا، «رضا رجبعلی»، از رزمندگان سال های دفاع مقدس چنین روایت می کند:
«سعید قنبری که به جبهه رفت، نامزدش همکار ما در واحد تعاون سپاه پاسداران بود و هر روز به همراه چند تن از خواهرها به خانه ی شهدا می رفتند تا با خانواده ها دیدار داشته باشند. ایشان هر وقت که عملیاتی می شد، به واحد مربوطه مراجعه کرده و اسامی مجروحین را هم می گرفت که برای عیادت از آن ها و خانواده هایشان مراجعه نمایند.
 یک روز از قم زنگ زدند و آمار شهدا را برای ما ارسال کردند، آن روزها بسیجی های قزوین جزو لشگر 17 علی بن ابی طالب(صلوات الله علیه) قم بودند. لیست را که دریافت کردیم، دیدیم اسم «سعید قنبری» هم جزو شهدا است . خیلی زود همه ی بچه های سپاه از شهادت او مطلع شدند و این در حالی بود که نامزد ایشان هم مرتب سراغ سعید را از بچه ها می گرفت، ولی هیچ کس جرأت بروز دادن قضیه را نداشت. از نامزدی شان مدت زیادی نمی گذشت و علاقه ی شدید هم به یکدیگر داشتند. قرار بود بعداز بازگشت سعید از جبهه، بروند دنبال مقدمات عروسی شان .سرانجام گفتن موضوع به نامزد سعید به عهده من گذاشته شد که تحت شرایط سختی صورت گفت و زمان تشییع جنازه ایشان فرا رسید. 


وزش نسیم هم چنان ادامه دارد

طبقه بندی: خاطره،  جبهه و دفاع مقدس،  شهید و شهادت، 
برچسب ها: خاطره، شهید، دفاع مقدس، ماشین عروس،  
[ شنبه 15 شهریور 1393 ] [ 10:17 ق.ظ ] [ حسین رئیسی ]

دوستش که دنبالش آمده بود،گفت:«نگران نباش خواهر من مواظبشم.» با عصبانیت گفتم:«اشکالی ندارد.بروید جبهه،ان شاالله پایت قطع شود،خودت پشیمان می شوی و بر می گردی.» نگاهی کرد و گفت:«ما برای سر دادن می رویم.مارا از دادن پا می ترسانی؟»

ما برای سر دادن می رویم... ما را از دادن پا می ترسانی؟

سردار شهید بی‌نشان «علی تجلایی» پنجم مرداد 1338 در تبریز به دنیا آمد، وی در سال 1358 وارد سپاه پاسداران شد سپس برای مبارزه با نیروهای ضدانقلاب به کردستان رفت.

مهاجرت به افغانستان و تأسیس نخستین مرکز آموزش فرماندهی مجاهدین افغانی، حضور در نبرد دهلاویه و حماسه سوسنگرد با عنوان فرمانده عملیات و معاون عملیاتی سپاه و اعزام به جبهه‌های پیرانشهر بخشی از فعالیت‌های این شهید است؛ سرانجام در 25 اسفند 1363 با عنوان قائم مقام فرمانده قرارگاه ظفر و فرمانده طرح و عملیات قرارگاه خاتم الانبیاء(ص) در شرق دجله و طی عملیات «بدر» به شهادت رسید.


خاطره‌ای از همسر شهید علی تجلایی را می‌خوانیم:                                               


وزش نسیم هم چنان ادامه دارد

طبقه بندی: خاطره،  شهید و شهادت،  جبهه و دفاع مقدس، 
برچسب ها: خاطره، شهید، دفاع مقدس،  
[ شنبه 15 شهریور 1393 ] [ 10:13 ق.ظ ] [ حسین رئیسی ]
فکر ﮐﺮﺩﻡ ﺍﯾﻦ ﻫﻢ ﺍﺯ ﻫﻤﺎﻥ ﺷﻮﺧﯽﻫﺎﯼ ﺟﺒﻬﻪﺍﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﻧﺎﺯ ﻣﯽﮐﺮﺩﯾﻢ ﻭ ﻣﯽﮔﻔﺘﯿﻢ: " ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯽﮐﻨﻢ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻡ ﺷﻬﯿﺪ ﺑﻪ ﺷﻢ"! ، ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺳﻌﯽ ﻣﯽﮐﺮﺩﻡ ﺑﺨﻨﺪﻡ، ﮔﻔﺘﻢ: " ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺷﻮﺧﯽﻫﺎﯼ ﺑﯽﻣﺰﻩ ﻧﮑﻦ "

 ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩﻡ ﺍﯾﻦ ﻫﻢ ﺍﺯ ﻫﻤﺎﻥ ﺷﻮﺧﯽﻫﺎﯼ ﺟﺒﻬﻪﺍﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﻧﺎﺯ ﻣﯽﮐﺮﺩﯾﻢ ﻭﻣﯽﮔﻔﺘﯿﻢ: " ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯽﮐﻨﻢ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻡ ﺷﻬﯿﺪ ﺑﻪ ﺷﻢ"! ، ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺳﻌﯽ ﻣﯽﮐﺮﺩﻡ ﺑﺨﻨﺪﻡ، ﮔﻔﺘﻢ: " ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺷﻮﺧﯽﻫﺎﯼ ﺑﯽﻣﺰﻩ ﻧﮑﻦ " ﮔﻔﺖ : " ﺣﻤﯿﺪ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﺯ ﺷﻮﺧﯽ ﮔﺬﺷﺘﻪ، ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻡ ﺑﺎﻫﺎﺕ ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻈﯽ ﮐﻨﻢ ". ﺣﺎﻻ ﻫﺮ ﭼﯽ ﻣﯿﮕﻢ ﺧﻮﺏ ﮔﻮﺵ ﮐﻦ.

ﻣﻦ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺷﻬﯿﺪ ﻣﯿﺸﻢ، ﭼﻪ ﺑﺨﻮﺍﯼ ﻭ ﭼﻪ ﻧﺨﻮﺍﯼ ! ﺩﺳﺖ ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ ﻫﻢ ﻧﯿﺴﺖ، ﻫﺮ ﭼﻪ ﺧﺪﺍ ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ، ﻫﻤﻮﻧﻪ !
ﮐﻢ ﮐﻢ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩ ﺑﻪ ﻧﺼﯿﺤﺖ ﻭ ﺗﻮﺻﯿﻪ ﻭ ﺑﻌﺪ ﻭﺻﯿﺖ ﺷﻔﺎﻫﯽﺍﺵ ﺭﺍ ﮐﺮﺩ .
ﺣﺮﻑﻫﺎﯾﯽ ﺯﺩ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ ﺧﯿﻠﯽ ﺟﺎﻟﺐ ﺑﻮﺩ .
ﺩﺭ ﭘﺎﺳﺦ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺳﻮﺍﻟﻢ ﮐﻪ: " ﺷﻬﺎﺩﺕ ﺭﺍ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻣﯽﺑﯿﻨﯽ؟ "
ﻧﻔﺲ ﻋﻤﯿﻘﯽ ﮐﺸﯿﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ: "



وزش نسیم هم چنان ادامه دارد

طبقه بندی: شهید و شهادت،  جبهه و دفاع مقدس،  خاطره، 
برچسب ها: خاطره، شهید، دفاع مقدس،  
[ پنجشنبه 13 شهریور 1393 ] [ 11:13 ق.ظ ] [ حسین رئیسی ]

برای مردی که سی سال چفیه بر گردن داشت/ دفن در ورودی مسجد


مراسم ختم حاج قاسم اصغری ترکانی، پدر سه شهیدی که به یاد رزمندگان دفاع مقدس سی سال چفیه را از گردنش باز نکرد، دیروز در محله 17 شهریور در جنوب تهران برگزار شد.
برای مردی که سی سال چفیه بر گردن داشت/ دفن در ورودی مسجد

به گزارش خبرنگار جهاد و شهادت دفاع پرس؛ چند هفته قبل پس از آنکه مشخص شد یکی از شهدای تازه تفحص شده در مناطق عملیاتی، شهید علی اصغر اصغری ترکانی است که پیکرش بیش از 30 سال میهمان بیابان های مجنون بوده است، خانواده این شهید والامقام در معراج شهدای تهران به انتظار دیرینشان که همان در آغوش گرفتن تنها بقایای باقیمانده از فرزندشان بود، رسیدند. بقایایی که چیزی نبود جز پلاک، سربند، انگشتر، مهر و تسبیح نماز این شهید.

اکنون، حاج قاسم اصغری ترکانی پیرمردی که به صفا و خلوصش تمام محله 17 شهریور تهران شهادت می‌دهند به آرزوی دیرینش رسیده بود و تنها هفته ای بعد از آن بود که این مرد خدا، دیدار حق را لبیک گفت و میهمان فرزندان شهیدش شد.


وزش نسیم هم چنان ادامه دارد

طبقه بندی: گزارش،  شهید و شهادت،  جبهه و دفاع مقدس، 
برچسب ها: خبر، گزارش، دفاع مقدس،  
[ پنجشنبه 13 شهریور 1393 ] [ 11:07 ق.ظ ] [ حسین رئیسی ]

04 شهریور 1393 

پدر شهیدان محسن، جواد، علی اصغر و محمدرضا به دیدار فرزندانش شتافت/مراسم تشییع امروز


علی محمد بارفروش (مظفر) پدر چهارشهید پدر 4 شهید سرافراز دفاع مقدس شب گذشته دار فانی را وداع گفت و امروز عصر بر روی دستان مردم شهید پرور کاشان از مقابل سپاه این استان واقع در خیابان شهید بهشتی تا خیابان 15 خرداد تشییع خواهد شد.
پدر شهیدان محسن، جواد، علی اصغر و محمدرضا به دیدار فرزندانش شتافت/مراسم تشییع امروز

به گزارش خبرنگار جهاد و شهادت خبرگزاری دفاع مقدس؛ مرحوم علی محمد بارفروش مظفر پدر 4 شهید محسن، جواد، علی اصغر و محمدرضا بارفروش مظفر بود که شب گذشته در زادگاهش در شهر کاشان به لقا الله پیوست.


پیکر مرحوم بارفروش توسط عموم مردم شهیدپرور کاشان در دارالسلام این شهرستان به خاک سپرده خواهد شد. مراسم ختم علی محمد بارفروش امشب پس از نماز مغرب و عشا در مسجد جامع حبیب بن 

موسی برگزار می‌شود.



وزش نسیم هم چنان ادامه دارد

طبقه بندی: خبر،  جبهه و دفاع مقدس،  تسلیت، 
برچسب ها: خبر، درگذشت، پدر، شهیدان،  
[ سه شنبه 4 شهریور 1393 ] [ 12:55 ب.ظ ] [ حسین رئیسی ]
صدای توپ، تانك و خمپاره بلند است.

همه‌جا را غبار و دود فراگرفته است. خاك است كه كیلو كیلو از زمین كنده و بر هوا پخش می‌شود. ناگهان صدای كسی پشت بیسیم توجه همگان را به خود جلب می كند. عبدالله میثمی روحانی رزمنده‌ای كه به‌جز نمایندگی امام در سپاه مسئولیت یكی از قرارگاه‌ها را به عهده دارد بلند پشت بیسیم فریاد می‌زند: بچه‌ها امروز اینجا كربلاست. درست می‌گوید جزیره مجنون، عملیات خیبر همچون كربلایی برای فرزندان عاشورایی امام روح‌الله بود. وی ادامه می‌دهد: هركس امروز در اینجا بایستد، اگر در كربلا هم بود می‌ایستاد و هركس بماند، مانند اصحاب سید‌شهدا قبل از شهادت، خدا جایش را در بهشت به او نشان می‌دهد. حسین دوخانچی ایستاد. قطع‌نخاع شد. 17 ‌سال قطع‌نخاع ماند،‌ هنگامی كه به منزل وی برای دیدنش رفتیم، بالای تختش نوشته بود:


وزش نسیم هم چنان ادامه دارد

طبقه بندی: خاطره،  جبهه و دفاع مقدس،  شهید و شهادت، 
برچسب ها: خاطره، شهید، دفاع مقدس،  
[ دوشنبه 3 شهریور 1393 ] [ 10:09 ب.ظ ] [ حسین رئیسی ]

پاى علیجانى هم پرید

شیب تندى بود. در اطرافمان، مین هاى والمرى و گوجه اى پراكنده بودند. در سرازیرى، سریع دویدم پائین و به دنبال من اشرفى هم دوید. به پائین كه رسیدم، برگشتم تا بچه ها را كه در حال آمدن بودند ببینم. درست در لحظه اى كه چشمم به گامهایشان بود تا سُر نخورند، ناگهان نورى شدید و انفجارى وحشت انگیز را دیدم كه به دنبال آن، علیجانى به هوا پرتاب شد. در جا افتاد زمین. به محض افتادن، شروع كرد به «یا حسین» گفتن.

 تاریخ انتشار : ۱۳۹۳/۰۶/۰۳
 پاى علیجانى هم پرید

به گزارش تا شهدا؛ در میدان مین اطراف ارتفاع 112 منطقه والفجر مقدماتى، شروع كرده بودیم به كار. از حدود 12 شهیدى كه آن روز پیدا كرده بودیم، اكثرشان وسط میدان مین افتاده بودند. میان سیم هاى خاردار، و وسط راه كار. از جلمه آنان، همان شهیدى بود كه اول میدان مین، خودش را انداخته بود روى مین منور و بدنش كاملا سوخته بود.

شش نفر بودیم كه داشتیم برمى گشتیم عقب. دیگر ظهر شده بود و وقت نماز و ناهار. مثل اداره هایى كه در شهر هستند، مى رفتیم كه استراحتى كوتاه داشته باشیم و برگردیم. از سراشیبى تپه اى داشتیم مى رفتیم پائین. من سرستون بودم، حمید اشرفى پشت سرم و «مرتضى علیجانى» كه از بچه هاى ورامین بود، به دنبال او و سید و دیگر بچه ها پشت سرشان. رفتیم كه از میدان مین عبور كنیم. استدلالم این بود كه من یك مقدارى از بقیه فاصله بگیرم و جلوتر بروم كه اگر اتفاقى افتاد، به دیگران آسیب نرسد;چرا كه علیجانى و اشرفى هم تخریبچى بودند و مى توانستند بچه ها را از میدان رد كنند.




وزش نسیم هم چنان ادامه دارد

طبقه بندی: شهید و شهادت،  جبهه و دفاع مقدس،  خاطره، 
برچسب ها: خاطره، دفاع مقدس، شهید،  
[ دوشنبه 3 شهریور 1393 ] [ 08:33 ق.ظ ] [ حسین رئیسی ]
حمید یازع 88 ساله از تجربه دو جنگ بزرگ تاریخ معاصر كشورمان می‌گوید
سوم شهریورماه یكی از تلخ‌ترین ایام در تاریخ معاصر كشورمان است.
نویسنده : علیرضا محمدی 

73 سال پیش در چنین روزی سربازان دو كشور انگلستان و روسیه در ذیل قوای متفقین و طی تنها چند ساعت از مرزهای جنوبی و شمالی كشورمان گذشتند و با اشغال ایران، رژیم مستبد رضا‌خان را سرنگون كردند. وقایع‌نگاران در این جنگ یك یا دو روزه كمترین مقاومتی را از سوی ملت ایران به ثبت نرساندند. ارتش نوین شاهنشاهی نیز طی چند ساعت از هم پاشید و خیل سربازانی كه با پای پیاده راه بیابان‌ها و كوه‌ها را در پیش گرفتند، ردی آمیخته با غم و حسرت را در چهره تاریخ معاصر ایران نشاندند.

39 سال بعد دوباره بخشی از مرز‌های جنوبی و غربی كشورمان دستخوش حملات متجاوز دیگری شد. اما در این زمان نه زمام امور در دستان حاكمی دست‌نشانده بود و نه مردم ایران در برابر هجوم بیگانه بی‌تفاوت ماندند. این بار ملت ایران به فرمان رهبر و مراد خود چنان مقاومتی در برابر دشمن از خود نشان دادند كه همه كمك‌های تسلیحاتی شرق و غرب از جمله شوروی یا همان روسیه، انگلستان، ایالات متحده امریكا و حكام عرب منطقه و... نیز نتوانست عزم راسخ رزمندگان‌ را درهم بشكند.

به مناسبت سومین روز از شهریورماه به سراغ خانواده یازع از اهالی خونگرم آبادان رفتیم كه حمید یازع، ‌پدر این خانواده با 88 سال سن، هم در جنگ‌جهانی دوم حضور داشته است و هم در جنگ تحمیلی، با این تفاوت كه حمید 15 ساله در جنگ‌جهانی دوم مثل خیلی از مردم و به خاطر دلزدگی از رژیم پهلوی مقابله‌ای با دشمن متجاوز نكرد، اما در جنگ تحمیلی علاوه بر خودش، همه فرزندان پسر و حتی همسر و دخترانش را وارد معركه كرد چنانچه یكی از فرزندانش شهید، دیگری اسیر و سه تن دیگر نیز جانباز شدند.

حمید یازع برای‌مان از خاطرات جنگ‌جهانی دوم این گونه روایت می‌كند:


وزش نسیم هم چنان ادامه دارد

طبقه بندی: گزارش،  جبهه و دفاع مقدس، 
[ یکشنبه 2 شهریور 1393 ] [ 01:17 ب.ظ ] [ حسین رئیسی ]

تئاتر درمانی در اسارت


عراقی ها گفتند: «آماده باشید که آزادید» اما ما باور نکردیم. حس و حال عجیبی داشتیم. خیلی ها اشتهایشان باز شده بود. من بر عکس، اشتهایم به کلی کور شده بود. لحظه شماری می کردیم تا نوبت به اردوگاه ما برسد. انتظار کشنده ای بود. بالاخره نوبت به گروه ما رسید. باور نمی کردیم.می­‌گفتیم شایعه است.
تئاتر درمانی در اسارت

به گزارش دفاع پرس، شاید اسم «محسن اسماعیل جعفر» برای شما نا آشنا باشد. این اسم به ظاهر عجیب و غریب، اسم اسیر شماره 4263 در اردوگاه موصل 3 عراق یعنی«محسن جهانبانی» است. وی دانش آموز دبیرستان مصطفی خمینی اصفهان بود که در عملیات محرم به اسارت نیروهای عراقی درآمد و پس از تحمل 2750 روز اسارت، سرانجام در سی مرداد 69 به خاک پاک میهن قدم گذاشت. بعد از آزادی به دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران راه یافت و در رشته تئاتر فارغ التحصیل شد. بعد به بازیگری روی آورد. ابتدا در فیلم سینمایی «خلبان» ایفای نقش کرد. سپس در« بهترین تابستان من»،« قطعه ای از بهشت» ،« پیک نیک در میدان جنگ»، «دوئل»، «روزهای آتش»، «سریال یوسف پیامبر» و « اخراجی های 2 » هنرنمایی کرد.آخرین کار سینمایی جهانبانی حضور در فیلم «نفوذی» بود. به بهانه 26 مرداد سالروز ورود آزادگان سرفراز به میهن عزیزمان ایران به سراغ حاج محسن رفتیم و میهمان خاطراتش از دوران اسارت شدیم. روایت های زیر تنها بخش کوتاهی از خاطرات این آزاده دوست داشتنی و هنرمند است. جهانبانی این روزها سرگرم ساخت فیلم مستند سید آزادگان مرحوم علی اکبر ابوترابی است که «ابر فیاض» نام دارد.

از کردستان تا دهلران



وزش نسیم هم چنان ادامه دارد

طبقه بندی: گزارش،  خاطره،  جبهه و دفاع مقدس، 
برچسب ها: گزارش، خاطره، آزاده، دفاع مقدس،  
[ شنبه 1 شهریور 1393 ] [ 05:02 ب.ظ ] [ حسین رئیسی ]
حاج رجب محمدزاده نانوای بسیجی که سال ۱۳۶۶ در منطقه حور عراق بر اثر اصابت خمپاره صورت خود را از دست داد و امروز با ۷۰ درصد جانبازی در هیاهوی شهر به فراموشی سپرده شده است.
روایت جانبازی که صورتش را داد اما از سیرتش نگذشت+تصاویر
نسیم فرخی: حاج رجب محمدزاده نانوای بسیجی که سال 1366 در منطقه حور عراق بر اثر اصابت خمپاره صورت خود را از دست داد و امروز با 70 درصد جانبازی در هیاهوی شهر به فراموشی سپرده شده است تنها برای اینکه سیرت دارد اما صورت ندارد.

بزرگ مرد روزهای جنگ، امروز بزرگترین و تنها آرزویش دیدار بارهبر معظم انقلاب است.

ساکن یکی از محلات پائین شهر مشهد است، منطقه ایثارگران، به راستی که نام زیبنده‌ای است، برای دیدنش لحظه شماری می‌کردم مدت‌ها بود پیگیر گفت وگو با جانباز 70 درصد مشهدی حاج رجب محمدزاده بودم و امروز همان روز است.

وارد منزل این جانباز که شدیم آقای محمدزاده و خانواده‌اش به استقبالمان آمدند، تصورش را هم نمی‌کردم، این همه رشادت و از خودگذشتگی را از کمتر کسی دیده‌ام، مردی 74 ساله که 24 بار صورتش را جراحی کرده است اما با تمام این اوصاف هنوز هم نمی‌تواند به درستی صحبت کند، غذا بخورد، نفس بکشد، ببیند، استشمام کند و...


وزش نسیم هم چنان ادامه دارد

طبقه بندی: گزارش،  جبهه و دفاع مقدس،  خاطره، 
برچسب ها: گزارش، خاطره، جانباز، دفاع مقدس،  
[ شنبه 1 شهریور 1393 ] [ 09:00 ق.ظ ] [ حسین رئیسی ]

احراز هویت شهید" طیب خرم آبادی" بعد از 27 سال


مسئول ستاد معراج شهدا مرکز از شناسایی پیکر مطهر شهید طیب خرم آبادی بعد از 27 سال خبر داد.
احراز هویت شهید

به گزارش خبرگزاری دفاع مقدس، سرهنگ ابراهیم رنگین" رئیس ستاد معراج شهدا مرکز" از احراز هویت شهید " طیب خرم آبادی" خبر داد و گفت: وی فرزند میرزا ولی از استان همدان شهرستان نهاوند متولد 1347، اعزامی جمعی لشگر 32 انصار الحسین است.

وی ادامه داد: شهید خرم آبادی در منطقه جزیره مجنون و در تاریخ 20 شهریور ماه 1365 به شهادت رسیده است.

رنگین بیان کرد: پیکر مطهر این شهید در عملیات اخیر کمیته جستجوی مفقودین تفحص و از طریق پلاک شناسایی شد.




طبقه بندی: خبر،  شهید و شهادت،  جبهه و دفاع مقدس، 
برچسب ها: خبر، شهید، دفاع مقدس،  
[ پنجشنبه 30 مرداد 1393 ] [ 01:17 ب.ظ ] [ حسین رئیسی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 11 ::      ...   6   7   8   9   10   11  

درباره وبلاگ


یارب کی آن صبا بوزد کز نسیم آن
گردد شمامه کرمش کارساز من

نسیم همواره نمی وزد اما هرگاه بوزد ، فرحبخش است و دلگشا .

نسیم همواره نمی وزد اما هرگاه بوزد ، بر همگان می وزد و همه جا .

نسیم همواره نمی وزد اما هرگاه بوزد ، شکوفاینده است و عطرآگین.

نسیم همواره نمیوزد اما هرگاه بوزد ، عطر خوش دوستی را می پراکند و غم و اندوه را می زداید.

نسیم همواره نمی وزد اما هرگاه بوزد ، گیسوان درختان را پریشان می کند و گلها را به رقص می آورد و در این پریشانی و رقص ، آهنگی از جمعیت خاطر و سکون و آرامش نهفته است.

اینک نسیم فرخی آمده است تا هم پای نسیم صبا بوزد و پیام آور مهربانی ها و دوستیها باشد، اگر دلتان خواست خود را به خنکای این نسیم بسپارید و همپای آن تا دوردستهای محبت و شادمانگی ره بسپارید.

نسیم آمده است تا عطر عشق و محبتتان را در آسمان فرخی بپراکند

اینک این شما و این خنکای نسیم.

بهروز باشید و همیشه بهاری





نسیم فرخی مشتاقانه منتظر بهره گیری از اندیشه های سترگ شما خوبان است
تلفنهای ارتباط

03158534573 : داخلی
09132231292 : همراه
رایانامه
raeesi65@gmail.com

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
http://v2.p2up.ir/user/signup/ref:4424
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic