نسیم فرخی
یارب کی آن صبا بوزد کز نسیم آن گردد شمامه کرمش کارساز من
نویسندگان
لینک دوستان

پرواز تا اوج |

باید کنار پیکرت سنگر بگیرد
تا خاک پایت را کمی در بر بگیرد

دیوارها برشانه هایت تکیه دادند
تا قاب عکست کوه را  ازسر بگیرد

دست خدا از آستینت شعله ور شد
تا دست تو تا اسمان ها پربگیرد


وزش نسیم هم چنان ادامه دارد

طبقه بندی: شهید و شهادت،  جبهه و دفاع مقدس،  شاعران ایرانی، 
برچسب ها: شعر، شهید، دفاع مقدس، شبنم فرضی زاده،  
[ پنجشنبه 3 مهر 1393 ] [ 09:36 ق.ظ ] [ حسین رئیسی ]
دوران 8 ساله دفاع مقدس، پر است از عکس‌ها و خاطره‌های تصویری که خیلی‌هایشان کمتر دیده‌شده‌اند. روزهایی  که زندگی هم در کنار دفاع جریان داشت. این‌ها گزیده عکس‌هایی از حال و هوای روزهایی است که دفاع با زندگی روزمره مردم ایران عجین شده بود. عکس‌هایی حاشیه‌ای که جنگ تحمیلی عراق علیه ایران را از نگاه دیگری روایت می‌کند.

مجله مهر- عطیه همتی: جنگ ایران و عراق و دفاع جانانه رزمندگان اسلام 34 ساله شد. خاطرات سال های جنگ و مرور اتفاقات دهه شصت همیشه جزئی از خاطرات بزرگترها از آن دوران است. دوران صف های طولانی کوپن، دوران حمله های هوایی و موشکباران ها

صف نفت در تهران، در دورانی که مردم در اوج تحریم‌ها و سختی‌ها با هم و کنار هم بودند.


وزش نسیم هم چنان ادامه دارد

طبقه بندی: عکس،  جبهه و دفاع مقدس، 
[ چهارشنبه 2 مهر 1393 ] [ 04:42 ب.ظ ] [ حسین رئیسی ]

گفت و گو با همسر شهید سلمانی/ می‌دانستم برمی‌گردد، می‌خواستم با او قهر كنم اما حالا می‌گویم «رضا خوش آمدی»

ترابی، همسر شهید سلمانی می‌گوید: به عكسش می‌گفتم اگر برگردی با تو قهر می‌كنم اما حالا كه بعد از سال‌ها برگشته است قهر نیستم می‌گویم «خوش آمدی به وطنت».

گفت و گو با همسر شهید سلمانی/ می‌دانستم برمی‌گردد، می‌خواستم با او قهر كنم اما حالا می‌گویم «رضا خوش آمدی»
1 مهر 1393-11:52:57
منبع: خبرگزاری پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس
پیوند: برای توضیحات بیشتر اینجا كلیك كنید
فرستنده: سردبیر

برای نمایش كامل تصویر كلیك كنید

به گزارش خبرگزاری پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس، ملیحه ترابی همسر شهید «رضا سلمانی كرد آبادی» از همسر شهیدش گفت: رضا سال 61 از سوی بسیج برای عملیات بیت‌المقدس به جبهه اعزام شد. این اولین و آخرین اعزامش بود. یك ماه از رفتنش می‌گذشت كه وسایل و ساكش را برای ما آوردند و گفتند رضا مفقود شده است. ما هیچ خبری از او نداشتیم. نه از شهادتش خبر قطعی‌ای در دست بود و نه از زنده بودنش. ته ِ دلمان همیشه امیدوار بود كه برگردد.

دوستانش می‌گفتند رضا فرمانده نبود اما او را فرمانده خود می‌دانستیم

او ادامه می‌دهد و می‌گوید: رضا خیلی بزرگ بود. اخلاق‌های خاصی داشت. می‌گفت تحت هر شرایطی در هر موقعیتی هم كه باشیم باید دست مادرمان را ببوسیم. همیشه وقتی از سركار برمی‌گشت دست مادرش را می‌بوسید می‌گفت مادر با همه فرق دارد. دوستانش می‌گفتند با اینكه رضا در جبهه فرمانده‌مان نبود اما ما او را فرمانده خودمان می‌دانستیم خیلی حساب شده رفتار می‌كرد. به موقع صمیمی و به در جای خودش جذبه بسیار داشت. همیشه نام ابوالفضل روی زبانش بود.


وزش نسیم هم چنان ادامه دارد

طبقه بندی: جبهه و دفاع مقدس،  شهید و شهادت، 
برچسب ها: مصاحبه، همسر، شهید، سلمانی کردآبادی،  
[ سه شنبه 1 مهر 1393 ] [ 11:49 ب.ظ ] [ حسین رئیسی ]
برگ‌هایی از زندگی مشترك با یك شهید در گفت‌وگوی «جوان» با فخری افتخاری، همسر شهید غلامرضا جوكار
حكایتی تكراری در زمان جنگ تحمیلی وجود داشت كه خلاصه‌اش می‌شد رزمنده‌ای به جبهه رفت‌، جنگید، شهید شد و خانواده‌ای عزیزی را از دست داد.
نویسنده : علیرضا محمدی 
حكایتی تكراری در زمان جنگ تحمیلی وجود داشت كه خلاصه‌اش می‌شد رزمنده‌ای به جبهه رفت‌، جنگید، شهید شد و خانواده‌ای عزیزی را از دست داد. اما وقتی توی همین ماجرای تكراری ریز می‌شوی، جهانی تازه‌ پدیدار می‌شود به عمق یك دنیا عشق و علاقه‌ای كه بین این رزمنده و خانواده‌اش وجود داشت. حالا مادری یا همسری از این رزمنده باقی مانده بود كه باید داستان رزمندگی را همچنان ادامه می‌داد. می‌ایستاد، ‌می‌جنگید، تنها می‌ماند و... بالاخره می‌ساخت. داستان همسران شهدا كه عموماً در عنفوان جوانی یار خود را از دست می‌دادند، ‌از همین ماجراهای غریبی است كه اگر بارها بشنویم، باز هم تازگی دارد. آخر همه عشق و علاقه یك زن، لباس رزم پوشیده و به جبهه رفته بود. «آن هم وقتی كه همسرش تنها 17 سال داشت و كودك چند ماهه‌اش را به آغوش می‌كشید.» این سطور گوشه‌ای از داستان زندگی فخری افتخاری، همسر شهید غلامرضا جوكار است كه دقایقی همكلامش شدیم تا یك دنیا حرف و خاطره را برای‌‌مان بازگو كند. قلم قاصر است به اندازه زمان و مجالی كه در اختیار داریم. اما به هرحال این ماییم و 22 ماه زندگی مشترك یك زن و خاطرات یك شهید.
 

وزش نسیم هم چنان ادامه دارد

طبقه بندی: خاطره،  جبهه و دفاع مقدس،  شهید و شهادت، 
برچسب ها: مصاحبه، همسر، شهید، دفاع مقدس،  
[ سه شنبه 1 مهر 1393 ] [ 02:43 ب.ظ ] [ حسین رئیسی ]
حماسه هشت سال دفاع مقدس با رهبری امام خمینی(ره) و رشادت های شهدا و جانبازان عزیز کشور عزیزمان ایران، در مقابله با بیش از ۱۸ کشور متجاوز برگ سبز و افتخارآمیزی است در تاریخ چندهزار ساله این مرز و بوم. دفاعی که نه تنها در آن یک وجب از خاک مقدس کشورمان کم نشد، بلکه مقاومت جوانان با ایمان و شجاعت ایران اسلامی، خاکریزهای مستکبران را بر سرآنان فرورخت و آبروی جهانی آنها را برد. 

http://javanonline.ir/fa/news/676064



طبقه بندی: شهید و شهادت،  عکس،  جبهه و دفاع مقدس، 
[ سه شنبه 1 مهر 1393 ] [ 02:37 ب.ظ ] [ حسین رئیسی ]

سال 1365 بود و من در جبهه مشغول خدمت بودم. یك روز آمبولانسی از هلال احمر تهران به گردان ما اعزام شد. نام راننده گردان ما جعفر بود و به مدت سه ماه مأموریت داشت در جبهه خدمت كند. كمی بعد متوجه شدیم كه این راننده به اصطلاح از گردن كلفت‌های معروف چاله میدان تهران بوده است.

از نظر قیافه و هیكل تك بود! لباس‌هایش با آستین كوتاه و بازوان خالكوبی شده و شلوار لی و طرز صحبت كردنش هم لات منشانه بود. ما ایشان را به سنگر امداد و به اصطلاح بیداری گردان فرستادیم و از همان ابتدا او را زیر نظر گرفتیم.

جعفر نماز نمی‌خواند و نماز خواندن بچه‌ها را هم مسخره می‌كرد. ابتدا تصمیم گرفتیم ایشان را به عقب عودت دهیم. ولی نیاز به آمبولانس داشتیم از همه مهم‌تر فرمایش امام خمینی (ره‌) ‌این بود كه جبهه دانشگاه است و كارخانه آدم‌سازی.

برای همین به خدا توكل كردیم. پیش خودمان تصمیم گرفتیم صحبتی با او نكنیم و فرصت دهیم تا عمل و رفتار بچه‌ها در او اثر بگذارد. شب دوم یا سوم ورود ایشان به جمع ما بود كه همزمان شد با دعای كمیل كه با همان شور و حال وصف ناپذیرش برگزار شد. بسیجیان كم سن و سال و با جثه‌های كوچك بین 17 تا 20 سال با ناله و ضجه و سوز گداز دعا می‌خواندند.

جعفر با دیدن این صحنه‌ها نزد من آمد و گفت


وزش نسیم هم چنان ادامه دارد

طبقه بندی: خاطره،  جبهه و دفاع مقدس،  شهید و شهادت، 
برچسب ها: خاطره، دفاع مقدس، شهید،  
[ سه شنبه 1 مهر 1393 ] [ 02:12 ب.ظ ] [ حسین رئیسی ]
هفته دفاع مقدس گرامی باد

پدرت بی صدا صدایم زد،پدرم گفت: روسپید شدی

عکست انگار لحظه ای خندید، بعد ناگاه ناپدید شدی

هشت سال سپید آمد و رفت، موی من رنگ موی مادر شد

هشت سال سپید من بودم، تو ولی قاب عکس عید شدی

آه یادش به خیر یادت هست، اولین عید اولین دیدار

مادرم تا رسید سرخ شدم، مادرت آمد و سپید شدی

عید دوم چه عید خوبی بود، عطر نارنج، هفت سین، باران

و تو آن شاهزاده ای که مرا از بلندای شاخه چید شدی

سال ها، سال های پی در پی، آمد و رفت، آمدم، رفتی

یک نفر گفت: باز منتظری؟ دیگری گفت: ناامید شدی؟!

نا امیدم نکن قرار شده عید هشتم کنار هم باشیم

هشت سال سیاه طول کشید، تا که باور کنم شهید شدی!

 

 

نغمه مستشارنظامی




طبقه بندی: مناسبتها،  شهید و شهادت،  جبهه و دفاع مقدس،  شاعران ایرانی، 
برچسب ها: شعر، دفاع مقدس، شهید، نغمه مستشار نظامی،  
[ دوشنبه 31 شهریور 1393 ] [ 04:12 ب.ظ ] [ حسین رئیسی ]
آپلود عکس | آپلود | سایت آپلود عکس | اپلود عکس

جنوبی ها زودتر و دیگران کمی دیرتر و ما کویرنشینان کمی بعدتر 
 اما همه ما طعم جنگ را چشیدیم
جنگ که متولد شد من شش ساله بودم .
 پا به پای هم بزرگ شدیم 
او هشت ساله شد و من چهارده ساله
جنگ، هشت سال هم نشین شب و روزمان بود
ما در دل کویر نه صدای خمپاره شنیدیم 
و نه زوزه دلخراش موشک و هواپیماهای جنگی گوشمان را آزرد


وزش نسیم هم چنان ادامه دارد

طبقه بندی: مناسبتها،  فرخی،  جبهه و دفاع مقدس، 
برچسب ها: دل نوشته، دفاع مقدس،  
[ دوشنبه 31 شهریور 1393 ] [ 08:25 ق.ظ ] [ حسین رئیسی ]


شهید گمنامی که پیکر پاکش در دانشگاه امیر کبیر آرام گرفته بود با استفاده از آزمایش DNA، هویت واقعیش به نام شهید "رضا سلمانی کرد آبادی" مورد شناسایی قرار گرفت.
شهید گمنام دانشگاه امیر کبیر با آزمایش DNA شناساسی شد

به گزارش سرویس حماسه و جهاد خبرگزاری دفاع پرس، پیکر پاک و نورانی شهید "رضا سلمانی کرد" که در دانشگاه امیر کبیر به خاک سپرده شده است از طریق دی  ان ای شناسایی شد.

شهید "رضا سلمانی کرد آبادی" فرزند محمد، متولد سال 1335 اعزام از استان اصفهان بود که در عملیات بیت المقدس در منطقه شلمچه به درجه رفیع شهادت نائل امد.

این شهید بزرگوار در سال 87 همزمان با ایام رحلت پیامبر اکرم (ص) و شهادت امام حسن مجتبی (ع) به عنوان شهید گمنام در دانشگاه امیر کبیر تهران تشییع و به خاک سپرده شد.





طبقه بندی: خبر،  جبهه و دفاع مقدس،  شهید و شهادت، 
برچسب ها: خبر، شهید گمنام، دانشگاه امیرکبیر،  
[ شنبه 29 شهریور 1393 ] [ 09:36 ق.ظ ] [ حسین رئیسی ]
 روزانه یک وعده آب می دادند که به هر سلول فقط به اندازه یک پارچ کوچک می رسید. معمولاً تشنه بودیم و همیشه از تشنگی له له می زدیم. تقسیم آب هم بر اساس قلپی بود و به هر نفر روزانه فقط یک قلپ آب می رسید. در انتهای راهروی زندان، یک سرویس بهداشتی بود که تنها در زمان هواخوری، فقط به مدت نیم ساعت آن هم این تعداد جمعیت، اجازه داشتیم از آنجا استفاده کنیم. آب برای استفاده در توالت بسیار کم بود. معمولاً بعد از این که چند نفر توالت می رفتند، آب، قطع و منبع آب پشت بام خالی می شد.

به طور کلّی وضعیت آب در عراق بسیارخراب است. از داخل شهرها هم که عبور می کردیم، می دیدیم که بالای پشت بام ها منبع آب نصب کرده اند. اما وضعیت زندان ها بسیار ناگوارتر بود.

وزش نسیم هم چنان ادامه دارد

طبقه بندی: خاطره،  جبهه و دفاع مقدس، 
برچسب ها: خاطره، آزاده، دفاع مقدس،  
[ سه شنبه 25 شهریور 1393 ] [ 03:15 ب.ظ ] [ حسین رئیسی ]

خبرگزاری پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس: محبوبه اكبری زارع یكی از خواهران شهید اكبری زارع افزود ، این شهید در سال های قبل از انقلاب در مبارزات علیه رژیم پهلوی فعالیت كرد و چندین بار توسط مأموران بازداشت شد.مردن حق است، اما من اینطورش را دوست دارم
24 شهریور 1393-11:00:13
منبع: ایرنا
پیوند: برای توضیحات بیشتر اینجا كلیك كنید
فرستنده: دبیر سایت

برای نمایش كامل تصویر كلیك كنید

وی ادامه داد، پس از شروع جنگ تحمیلی به صورت داوطلبانه به جبهه جنگ رفت و با تشكیل سپاه به عضویت آن سازمان در آمد و در منطقه سرپل ذهاب مشغول فعالیت شد.

در آن زمان هنوز جنگ ها منظم و سازمان دهی شده انجام نمی شد و جنگ های نامنظم و چریكی تحت فرماندهی شهید چمران انجام می شد . شهید اكبری عضو دسته محسن چریك بود كه به صورت ایذایی و به صورت شبانه به دشمن ضربه زده و بسرعت عقب نشینی می كردند.

شهید اكبری زارع در 15 اسفند 59 در یكی از این حملات بر اثر اصابت گلوله به بدنش به آرزوی خود یعنی شهادت نایل شد.

** بخشی از دل نوشته پاسدار شهید اكبری زارع


وزش نسیم هم چنان ادامه دارد

طبقه بندی: گزارش،  جبهه و دفاع مقدس،  شهید و شهادت،  خاطره، 
برچسب ها: خاطره، شهید، دفاع مقدس،  
[ سه شنبه 25 شهریور 1393 ] [ 10:34 ق.ظ ] [ حسین رئیسی ]
وبلاگ الف دزفول
پایان ۲۹ سال جدایی یک مادر+تصاویر

مادر شهید «عبدالکریم لرکی» ۲۹ سال چشم از در بر نداشت و پس از سال‌ها جدایی به فرزند رسید اما دوباره از او دل برید.

خبرگزاری فارس: پایان ۲۹ سال جدایی یک مادر+تصاویر

 

 وبلاگ الف دزفول نوشت: روزگاری پیکرهای غرق خون جوانان  شهید سرزمینم  را می‌آوردند تا روی شانه‌های غم گرفته همرزمان و خانواده هایشان تشییع شوند و بروند به سمت «جنات تجری من تحت الانهار».

چندی بعد استخوان‌ها و پلاک بچه‌هایی را می‌آوردند که شب عملیات پیکرشان مانده بود هم آغوش خاک‌ها، هورها و کانال‌ها؛ تابوت‌هایی سبک حاوی چند تکه استخوان قنداق شده که هیچ شباهتی به قامت رعنای جوانانی نداشت که مادرها چشم انتظار آمدنشان بودند.

چندی گذشت و تابوت‌هایی سه رنگ و سبک‌تر از قبلی‌ها آورند و گفتند: «گمنام». یعنی نمی‌دانیم این دسته گل پرپر کدام مادر است؛ نه پلاکی دارد و نه نشانه‌ای، آمدند و با هرکدامشان در گوشه‌ای از کشور امامزاده مانندی ساختند که تا قیامت زیارتگاه عاشقان و عارفان و دلسوختگان شود و همزمان مادری چشم به راه بماند تا قیام قیامت.

و اما امروز استخوان‌های سوخته بی‌پلاکی را که سال‌های سال به عنوان شهید گمنام در گوشه‌ای از این سرزمین، سپرده‌اند به آغوش خاک و مردم دلبسته‌اند به برکت و مجاورت و زیارتشان، با آزمایشات پیشرفته پزشکی (DNA) شناسایی کردند.


وزش نسیم هم چنان ادامه دارد

طبقه بندی: گزارش،  شهید و شهادت،  جبهه و دفاع مقدس،  عکس، 
برچسب ها: گزارش، شهید، دفاع مقدس، مادر،  
[ دوشنبه 24 شهریور 1393 ] [ 09:24 ق.ظ ] [ حسین رئیسی ]




به مناسبت سالروز تولد شهید برونسی؛

 خوابی که شهید برونسی درباره شهادت خود دیده بود/ شهید برونسی و ماجرای گوسفندهایی که زیر شکم آنها نارنجک بسته بودند




شهید برونسی روز قبل از عملیات بدر روحیه عجیبی داشت. مدام اشك می‌ریخت و می‌گفت: دارم از بچه‌ها خداحافظی می‌كنم چرا كه خوابی دیده‌ام.

شهید عبدالحسین برونسی فرمانده تیپ 18 جوادالائمه (ع) در بیست و سوم شهریور ماه سال 1321 در گلبوعلیای كدكن تربت حیدریه به دنیا آمد. او از نخستین افرادی بود که در درگیری‌های ضد انقلاب به کردستان اعزام شد و دشمن به قدری از او ترس داشت که برای سرش جایزه تعیین کرد. برونسی بعد از زیارت خانه خدا به مرحله‌ای از شهود رسیده بود كه‌ زمان‌ و مكان‌ شهادت‌ خودش‌ را می‌دید و سرانجام‌ در عملیات‌ بدر، در ۲۳ اسفند ماه ۱۳۶۳ در چهارراه‌ خندق‌ به‌ شهادت‌ رسید. پیكر شهید برونسی بعد از شهادت مفقودالاثر بود تا این که در سال 1390 پیکرش کشف شد.

 

به مناسبت سالروز تولد این شهید بزرگوار نگاهی داریم به خاطراتی که نزدیکانش از وی نقل کرده‌اند.

 


وزش نسیم هم چنان ادامه دارد

طبقه بندی: گزارش،  شهید و شهادت،  جبهه و دفاع مقدس،  خاطره، 
برچسب ها: خاطره، دفاع مقدس، شهید،  
[ یکشنبه 23 شهریور 1393 ] [ 04:25 ب.ظ ] [ حسین رئیسی ]

منصور که توقع برگشت قوطی خالی کمپوت را هم نداشت، نگاهی به داخل آن انداخت، شربت کمپوت تازه به نیمه قوطی رسیده بود! ظاهراً همه فقط لب‌های خشک‌شان را تر کرده بودند. یک کمپوت برای حدود بیست نفر، باز هم زیاد آمده بود!

کمپوتی که غذای ۲۰ نفر شد

به گزارش تا شهدا،  در دوران دفاع مقدس از مهمترین خصیصه های رزمندگان از خود گذشتگی و ایثار بود. به طوری که در بدترین شرایط غذایی از حق خود می گذشتند. آنچه پیش روی شماست نمونه‌ای از ان روزهاست:

در آخرین ساعات سال شصت و سه، عملیات بدر با رمز یا فاطمه زهرا(س) آغاز شد و درهمان یورش اولیه جاده العماره بصره در دسترس نیروهای ایرانی قرار گرفت.

تلاش نیروهای ایرانی برای گسترش سرپل تصرفی به دلیل پاتک سنگین نیروهای عراقی بی‌نتیجه ماند.

پس از گذشت چندین ساعت از آغاز عملیات، فرماندهان ارتش عراق با اعزام لشکرها و تیپ‌های زرهی، تقریباً ده برابر نیرو نسبت به ایرانی‌ها بیشتر داشتند و حجم سنگین گلوله‌باران منطقه توسط هواپیما، بالگرد، توپخانه‌های سبک و سنگین، توانست جلوی پیشروی نیروهای ایرانی را بگیرد.

نیروهای واحد ضدزره لشکر 27 محمد رسول‌الله (صلی‌الله علیه و آله) پس از دفع آخرین پاتک عراقی‌ها، در تنها سرپناه موجد در داخل کانال مشغول استراحت بودند.

عراقی‌ها پس از هر شکست، گلوله‌باران مواضع ایرانی را شدت می‌دادند. شاید با این روش می‌خواستند عقده‌های شکست خود را خالی کنند.

واحد ضدزره تنها یگان تخصصی ضدتانک در کل لشکرهای سپاه و بسیج محسوب می‌شد. به همین منظور هر جا لشکر 27 درگیر عملیاتی می‌شد، جهت دفع پاتک‌های دیوانه‌وار نیروهای مکانیزه ارتش عراق، به حضور واحد ضدزره نیاز حیاتی احساس می‌شد.

فرماندهان عالی‌رتبه ارتش عراق این واحد را به خوبی می‌شناختند، زیرا علاوه بر آنکه بیشترین تلفات و ضایعات را از موشک‌های هدایت‌شونده ضدتانک این واحد متحمل شده بودند، دفاع جانانه نیروهای این واحد در بدترین شرایط دفاعی، زبانزد نیروهای مکانیزه ارتش عراق بود.

اکبر مصداقی


وزش نسیم هم چنان ادامه دارد

طبقه بندی: شهید و شهادت،  جبهه و دفاع مقدس،  خاطره، 
برچسب ها: خاطره، دفاع مقدس، شهید،  
[ شنبه 22 شهریور 1393 ] [ 09:08 ق.ظ ] [ حسین رئیسی ]

كسی منتظرم نیست . همه‌ی خونواده، منو از خودشون روندن.بار اولی كه مرخصی رفتم، متوجه شدم تو شهر خودم غریبم.كسی درو به روم باز نكرد.

شهیدی که در شهر خودش جایی برای ماندن نداشت

تا شهدا - بارها درباره شهدایی که به دلیل حضور در جبهه های جنگ از سوی خانواده های خود طرد شده بودند، شنیده بودم و راستش چندتایی از آن ها را هم شناسایی کردم. چند روز پیش دیدم رزمنده بسیجی، عماد سماوات، در «گردان غواصی نوح» درباره ی یکی از همین شهدا، مطلبی نوشته و عکسی هم زده اما اسمی از او نبرده است.آن چه مشاهده می کنید، همان عکس و مطلب است:

 









وزش نسیم هم چنان ادامه دارد

طبقه بندی: شهید و شهادت،  جبهه و دفاع مقدس،  خاطره، 
برچسب ها: خاطره، دفاع مقدس، شهید،  
[ شنبه 22 شهریور 1393 ] [ 09:04 ق.ظ ] [ حسین رئیسی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 11 ::      ...   5   6   7   8   9   10   11  

درباره وبلاگ


یارب کی آن صبا بوزد کز نسیم آن
گردد شمامه کرمش کارساز من

نسیم همواره نمی وزد اما هرگاه بوزد ، فرحبخش است و دلگشا .

نسیم همواره نمی وزد اما هرگاه بوزد ، بر همگان می وزد و همه جا .

نسیم همواره نمی وزد اما هرگاه بوزد ، شکوفاینده است و عطرآگین.

نسیم همواره نمیوزد اما هرگاه بوزد ، عطر خوش دوستی را می پراکند و غم و اندوه را می زداید.

نسیم همواره نمی وزد اما هرگاه بوزد ، گیسوان درختان را پریشان می کند و گلها را به رقص می آورد و در این پریشانی و رقص ، آهنگی از جمعیت خاطر و سکون و آرامش نهفته است.

اینک نسیم فرخی آمده است تا هم پای نسیم صبا بوزد و پیام آور مهربانی ها و دوستیها باشد، اگر دلتان خواست خود را به خنکای این نسیم بسپارید و همپای آن تا دوردستهای محبت و شادمانگی ره بسپارید.

نسیم آمده است تا عطر عشق و محبتتان را در آسمان فرخی بپراکند

اینک این شما و این خنکای نسیم.

بهروز باشید و همیشه بهاری





نسیم فرخی مشتاقانه منتظر بهره گیری از اندیشه های سترگ شما خوبان است
تلفنهای ارتباط

03158534573 : داخلی
09132231292 : همراه
رایانامه
raeesi65@gmail.com

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
http://v2.p2up.ir/user/signup/ref:4424
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات