نسیم فرخی
یارب کی آن صبا بوزد کز نسیم آن گردد شمامه کرمش کارساز من
نویسندگان
لینک دوستان
دل‌نوشته نویسنده کتاب «آن بیست و سه نفر»
زنده‌ زنده زیر خاک دفن می‌شدند ولی دست نداشتند جلو صورت‌هایشان بگیرند

یک روز ۱۷۵ نفر که داشتند زنده زنده زیر خاک دفن می‌شدند، وقتی خاک بر سر و صورتشان می‌ریخت دست نداشتند جلو صورت‌هایشان بگیرند، دستانشان را با سیم تلفن صحرایی که سفت و برنده است بسته بودند.

خبرگزاری فارس: زنده‌ زنده زیر خاک دفن می‌شدند ولی دست نداشتند جلو صورت‌هایشان بگیرند

 احمد یوسف‌زاده نویسنده کتاب «آن بیست و سه نفر»


«یک روز یکنفر دست نداشت. باعمود آهنی بر فرقش کوبیدند، اگر دست داشت می‌توانست جلو ضربه عمود را بگیرد ولی دست نداشت. از اسب که به زمین می‌افتاد لااقل اگر دست داشت با صورت به زمین نمی‌خورد ولی او باز هم دست نداشت.


یک روز دیگر 175 نفر که داشتند زنده زنده زیر خاک دفن می‌شدند، وقتی خاک بر سر صورتشان می‌ریخت دست نداشتند که جلو صورت‌هایشان بگیرند، دستانشان را با سیم تلفن صحرایی که سفت و برنده است بسته بودند.

این روزها همه جا نقل مظلومیت 175 غواص شهیدی است که پس از 30 سال تصمیم گرفتند خورشید حضور خود را به شب زدگانی که ما باشیم، نشان بدهند. پریچهرهای آسمانی آمدند و با همان دستان بسته قفل فراموشی از چشم‌ها و گوش‌های ما باز کردند تا ببینیم و بشنویم برای حفظ وجب وجب این مرز پرگهر خون دلها خورده‌ایم.

چه رعنا قامتان نازنینی دست از جان شیرین‌شان شسته‌اند تا چراغ مردانگی و فتوت در سرزمین شیعه خاموش نشود.



وزش نسیم همچنان ادامه دارد

طبقه بندی: شهید و شهادت،  جبهه و دفاع مقدس،  ادبی، 
برچسب ها: دلنوشته، شهید، دفاع مقدس،  
[ دوشنبه 25 خرداد 1394 ] [ 12:08 ب.ظ ] [ حسین رئیسی ]

صبح امروز در معراج شهدای تهران پیکر مطهر یکی از شهدای غواص عملیات کربلای ۴ برای نشان دادن مظلومیت این شهیدان در معرض نمایش قرار گرفت.

خبرگزاری فارس: نخستین تصویر یکی از ۱۷۵ شهید غواص تفحص‌شده عملیات کربلای ۴
 گزارش تصویری مرتبط

-------------------------------

به گزارش خبرنگار حوزه حماسه و مقاومت، صبح امروز در معراج شهدای تهران و در نشست خبری سردار باقر زاده پیکر مطهر یکی از 175 شهیدغواص تفحص شده عملیات کربلای 4 برای همگان نمایش داده شد.

این پیکر مطهر در حالی به معرض دید گذاشته شد که دستان این شهید بزرگوار در زمان شهادت بسته شده بود.

 



نخستین تصویر منتشر شده از شهدای غواص عملیات کربلای 4

 




طبقه بندی: عکس،  شهید و شهادت،  جبهه و دفاع مقدس، 
برچسب ها: عکس، شهید،  
[ یکشنبه 17 خرداد 1394 ] [ 06:00 ب.ظ ] [ حسین رئیسی ]
یارانی از آن 175 غواص شهید دست بسته که زنده اند!
پس از انتشار خبر کشف پیکرهای مطهر 175 شهید غواص با دستان بسته رسانه‌های معاند به طور همزمان برای برهم زدن دوستی ملت ایران و عراق، اقدام به انتشار خبر زنده به گور شدن 175 غواص ایرانی در جنگ تحمیلی کردند و همچنین برای این شهدا اشک تمساح ریختند. محمدرضا شهبازی در این خصوص‬‎‏ در یکی از شبکه‌های اجتماعی این طور نوشت:‌
 
نمیدانم خبر دارید یا نه، این 175 غواصی که در دوران دفاع مقدس زنده به گور شده بودند، عاشق صلح بودند، عاشق جهانی سازی، عاشق دوستی با همه کشورها... اصلا رفته بودند که جنگ را پایان دهند تا دیگر فریاد مرگ بر این و آن از جایی شنیده نشود... اصلا رفته بودند تا لکه ننگ اشغال سفارت آمریکا را از دامن خون آریایی پاک کنند...
 
این 175 نفر اگر نه همه شان حداقل 174 نفرشان به عشق کوروش بزرگ رفته بودند جنگ، هیچکدام در وصیتنامه شان کلمه ای در باب اطاعت از ولیه فقیه ننوشته اند اما تا بخواهی از تخت جمشید نوشته اند که مباد ای گردشگران! بعد از ما بگذارید خط و خشی به این بنای هویت ما بیفتد و نااهلان روی سرستونهایش با میخ یادگاری بنویسند!
 
در جیب هیچکدام از این 175 نفر حتی یک عکس از خمینی هم نیوده عوضش روی بازو و کمر و ساقشان عکس مهستی و داریوش را خالکوبی کرده بودند. پشت لباس هیچکدام ننوشته بوده میروم تا انتقام سیلی زهرا بگیرم یا چیزی شبیه این. هیچکدام اصلا قبول نداشتند راه قدس از کربلا میگذرد و اصلا متفق القول بودند که نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران...
 
قبل از شروع عملیات هم بجای مداحی و سینه زنی فرمانده شان بلند شده و مثل مهاجرانی سخنرانی غرایی کرده در باب اینکه جنگ ما برادرکشی است و مثل نهضت آزادی گفته که اصلا چرا بعد از فتح خرمشهر ما باید به جنگ ادامه دهیم بقیه هم بجای اشک ریختن پای روضه امام حسین، آه کشیده اند برای جنگ طلبی و خشونت طلبی اسلام و شیعه و انقلاب و در آخر هم تصدیق کرده اند که نظر سروش درسته که امام حسین نتیجه خشونتهای پدر و پدربزرگش در جنگهای صدر اسلام را دید و آنطور کشته شد و البته چون بالاخره نوه پیغمبر است حالا یک فاتحه ای هم برایش میخوانیم!
 
میگویند لحظات آخر هم که با دست بسته نشسته بودند و داشتند رویشان خاک میریختند، بجای فریاد یاحسین و یا مهدی، سرود یار دبستانی میخواندند و بجای اینکه چشم به راه ارباب بی کفنشون باشند که الوعده وفا، داشتند فکر میکردند که آیا شهروندان خوبی برای دهکده جهانی بوده اند و به سهم خودشان حقوق بشر را رعایت کرده اند یا نه؟! حتی از شما چه پنهان ته دلشان کیف هم میکردند که وقتی کشته شوند بچه هایشان سهمیه ای میروند دانشگاه و همه امکانات مملکت می افتد دست آنها. 
 
اگر میبینید حالا قرتی های ضد انقلاب دارند روی خونشان اسکی میکنند به این خاطر است... آره!


وزش نسیم همچنان ادامه دارد

طبقه بندی: گزارش،  شهید و شهادت،  جبهه و دفاع مقدس، 
برچسب ها: گزارش، دفاع مقدس،  
[ دوشنبه 11 خرداد 1394 ] [ 01:26 ق.ظ ] [ حسین رئیسی ]
حتی به کسی دستور ندادم که پیشقدم بقیه شود. خودم را غلتاندم روی سیم خاردارها و خورشیدی‌ها و درد را تحمل کردم و فقط دعا می‌کردم لباس غواصی‌ام زیاد پاره نشود و آن آرپی‌جی زن عراقی بیاید لب سنگر و در تیررس من.که آمد.کلاش را گرفتم طرفش و شلیک کردم و چند جای بدنم گُر گرفت و سوخت و سنگین شدم و با صورت افتادم روی باتلاق... .

به گزارش ایسنا،سردار «حمید حسام» نخستین نویسنده‌ای است که پس از گذشت سال‌ها از دوران دفاع‌مقدس و حماسه فراموش نشدنی شهدا و رزمندگان قلم به دستش گرفته است و غواص‌های عملیات «کربلا۴» را دست‌مایه داستان خود در حوزه خاطره‌نگاری جنگ‌تحمیلی قرار داده ‌است.این کتاب ۱۶ سال پیش منتشر شده است.

کتاب «غواص‌ها بوی نعناع می‌دهند»، روایت داستانی ۷۲ غواص لشکر «انصارالحسین(ع)» استان همدان است که در روز چهارم دی ماه ۱۳۶۵ در منطقه عملیاتی «کربلا۴» حماسه آفریدند. این روایت براساس خاطرات بازماندگان حادثه و شاهدان عینی در قالب داستان به همت حمید حسام در سال ۱۳۷۸ به از سوی انتشارات «صریر» چاپ رسیده است.

اکنون که در فضای آکنده از یاد و نام ۱۷۵ شهید غواص که توسط دشمن طی عملیات «کربلا۴» به اسارت درآمده و با دستان بسته به شهادت رسیده‌اند در میهن هستیم، ایسنا خاطره‌ای غواصان عملیات کربلای ۴ را منتشر می‌کند.

«پنجاه متری می‌شد که زده بودیم به آب.. نور منورهای خوشه‌ای دیگر جلایی نداشتند و داشتند می‌مردند.از زمین و آسمان گلوله سرخ می‌بارید. روی محورهای چپ و راست ما. و آن رو به رو، درست رو به روی ما، سکوتش خیلی مرموز بود. و مرا واداشت حس کنم که منتظرند برویم نزدیک‌تر و آن وقت...


وزش نسیم همچنان ادامه دارد

طبقه بندی: ادبی،  جبهه و دفاع مقدس،  شهید و شهادت، 
برچسب ها: داستان، شهید، دفاع مقدس،  
[ سه شنبه 5 خرداد 1394 ] [ 02:58 ب.ظ ] [ حسین رئیسی ]
کربلای چهار در شبکه‌های اجتماعی
بوی دریا گرفته اند امروز، کوچه ها... خانه ها... خیابان ها
لشکر آب ها سرازیرند، بی توقف به سوی میدان ها

دسته دسته شهید می آید... دست بسته شهید می آید
جان تازه گرفته ایم انگار از حضور غریب بی جان ها

صد و هفتاد و پنج زنده به گور! صد و هفتاد و پنج مرد صبور
صد و هفتاد و پنج سَر که زدند دل به دریای موج و طوفان ها

صد و هفتاد و پنج دریا، نه ... صد و هفتاد و پنج اقیانوس
که وجود زلالشان دارد نسبتی با تمام باران ها ...

مرد رفتند و مرد برگشتند، سرفراز از نبرد برگشتند
از زمستان سرد برگشتند، آن بهارآوران دوران ها

خبر زلف کیست می آید؟ چه نسیم خوشی ست می آید
بوی پیراهنِ که در باد است؟ که پریشان شدند کنعان ها

صد و هفتاد و پنج دریایی، خاک خورده به خانه می آیند
خبر آورده اند نزدیک است، روز پیروزی مسلمان ها

وحیده افضلی



طبقه بندی: شهید و شهادت،  جبهه و دفاع مقدس،  شاعران ایرانی، 
برچسب ها: شعر، شهید، دفاع مقدس،  
[ دوشنبه 4 خرداد 1394 ] [ 03:46 ب.ظ ] [ حسین رئیسی ]
ارسال به دوستان
به مناسبت سالروز فتح خرمشهر
دختری که تیرباران شد اما زنده ماند!

عراقی‌ها شروع به تیراندازی کردند، چند دقیقه به طور مداوم با تیربار به سمت ما تیراندازی می‌کردند، محمدرضا مبارز بلافاصله به شهادت رسید، اول افتاد روی فرمان ماشین و بعد به سمت من که سمت راست او بودم افتاد و مانند سپر شد برای من.

خبرگزاری فارس: دختری که تیرباران شد اما زنده ماند!

سایت مهرخانه نوشت: دختری جوان در شهری مرزی به نام خرمشهر که روزی عروس بنادر ایران بود. روزهایش را به آرامی می‌گذراند. به مدرسه می‌رود، با دوستان رفت‌وآمد می‌کند و از زندگی در کنار خانواده خرسند است. این‌ها مواردی است که شاید اکنون برای ما امری عادی به نظر بیاید، اما وقتی به یک‌باره همه چیز به هم بریزد، خمپاره و بمباران و توپ و تانک همه جا را ویران و تو را برای همیشه داغدار عزیزانت کند، همین ساده‌ترین‌ها برایت تبدیل به دست‌نیافتنی‌ترین رؤیاها می‌شود و این بخشی از سرگذشت مژده ام‌باشی است.
او را امروزه به عنوان یکی از زنان مدافع خرمشهر می‌شناسیم. زنی که آن روزها در کسوت نیروهای شهید جهان‌آرا؛ فرمانده سپاه خرمشهر، فعالیت می‌کرد. او در 24 مهر 1359 یعنی روزی که خرمشهر، خونین‌شهر نامیده شد، توسط عراقی‌ها تیرباران شد و به‌طرز معجزه‌آسایی زنده ماند.
متن زیر گفتگوی مهرخانه با این بانوی جانباز مدافع خرمشهر است.
-  خانم ام‌باشی عزیز، از روزهای انقلاب بگویید.
سال 57، دختری دبیرستانی و حدوداً 17 ساله بودم که با بچه‌های دبیرستان در تظاهرات‌ها و تحصن‌ها شرکت می‌کردیم. ما سه بردار و دو خواهر بودیم و تازه داشتیم ابعاد انقلاب را می‌شناختیم.
- خانواده با فعالیت‌های شما مخالف نبودند؟
پدرم خیلی موافق نبود، اما این موضوع چیزی از شور و هیجان ما کم نمی‌کرد. ما تشنه آگاهی بودیم. آن زمان حزب جمهوری تازه تأسیس شده بود و ما عضو آن حزب شدیم. هر جا سخنرانی و کلاس بود، سعی می‌کردیم شرکت کنیم تا جریاناتی که در کشور در حال بروز است را بهتر بشناسیم. می‌خواستیم نسبت به تحولات و جریان‌ها آگاهی پیدا کنیم.
- بعد از پیروزی انقلاب، شرایط خرمشهر به عنوان یک بندر مهم مرزی چگونه بود؟
بعد از انقلاب، قضبه خلق عرب پیش آمد. قضبه قومیت‌گرایی در خرمشهر و سوسنگرد و شهرهای مرزنشین وجود داشت که کانون اصلی آن خرمشهر بود و گروهی از عرب‌زبان‌ها با حمایت تعدادی از روحانیون عرب منطقه و با حمایت گروهی از ستون پنجم که از طریق عراق وارد کشور شده بودند، جریان‌های قومی را شکل دادند.
- جوانان خرمشهری چه واکنشی نسبت به این تحولات داشتند؟
در مخالفت با این جریانات گروهی از جوانان خرمشهری بسیار فعالیت کردند و مبارزه‌ای بین این‌ها شروع شده بود. آن زمان، تازه سپاه شکل گرفته بود. این جریانات باعث درگیری‌های خیابانی و انفجارهایی در سطح شهر شد و سپاه لرستان با کمک پاسداران سپاه خرمشهر غائله را خواباندند که به دستگیری آن فرد روحانی و عوامل آن منجر شد. در آن زمان توانستیم در این قضایا وارد شویم و در مهارکردن شورش‌ها و جریان‌های قومی نقش داشته باشیم. این ماجراها حدود یک سال طول کشید تا اینکه جنگ تحمیلی آغاز شد.
-  خرمشهر شهری مرزی بود که می‌توان آن را آسیب‌پذیرترین منطقه از لحاظ نزدیکی به عراق دانست. آغاز جنگ برای مردم خرمشهر چگونه رقم خورد؟


وزش نسیم همچنان ادامه دارد

طبقه بندی: گزارش،  شهید و شهادت،  جبهه و دفاع مقدس، 
برچسب ها: گزارش، دفاع مقدس، خرمشهر،  
[ یکشنبه 3 خرداد 1394 ] [ 08:34 ق.ظ ] [ حسین رئیسی ]



این پیروزی خجسته باد
حمید سبزواری

به یاد دارم بهانه سرودن ترانه «این پیروزی خجسته باد» یكی از موفقیت‌های رزمندگان اسلام در جبهه‌های جنگ بود. این سرود را ساختیم و در اختیار مسوولان صدا و سیما قرار دادیم تا پخش كنند، اما مدتی گذشت و دیدم این سرود پخش نشد. وقتی دلیلش را جویا شدم گفتند : «آقای خامنه‌ای گفتند كه پخش نشود .» من همان موقع مطمئن بودم كه بینشی پشت این تصمیم وجود دارد، چون ایشان بسیار انسان عمیقی هستند.

اتفاقا چند وقتی گذشت و با تعدادی از دوستان در اصفهان بودیم كه صدای پخش این سرود را شنیدم و به دوستان گفتم كه برویم كه پیروزی و اتفاق مهمی رخ داده است و آن پیروزی هم آزادسازی خرمشهر بود و این سرود با بینش آقا در زمان مناسبی پخش شد.



طبقه بندی: جبهه و دفاع مقدس،  خاطره،  شاعران ایرانی، 
برچسب ها: خاطره، شاعر، دفاع مقدس،  
[ جمعه 1 خرداد 1394 ] [ 10:36 ق.ظ ] [ حسین رئیسی ]



یادداشت مرتضی سرهنگی 
در باره «فتح خرمشهر»

جمله معروفی که عراقی‌ها روی دیوارهای خرمشهر نوشته بودند، به یاد دارید: "جئنا لنبقی" یعنی آمده‌ایم که بمانیم. شاید خیلی‌ها تفسیرهای گوناگونی از این جمله داشته باشند؛ شاید خیلی‌ها هم تا امروز که این کلمه‌ها را می‌خوانند، ندانند عراقی‌ها چنین جمله جسورانه‌ای را روی دیوارهای خرمشهر نوشته بودند. اما هرچه هست، این جمله یک سند تاریخی است و پاسخی که به این جمله داده شده بسیار تاریخی‌تر و با اراده‌تر از آنی بود که نوشته شده بود.وقتی نیروهای ایرانی وارد خرمشهر می‌شوند، یک فرمانده جوان خرمشهری به نام بهروز مرادی، با دیدن این دیوارنوشته فوراً دستور می‌دهد 

وزش نسیم همچنان ادامه دارد

طبقه بندی: تحلیل و بررسی،  شهید و شهادت،  جبهه و دفاع مقدس، 
برچسب ها: ادبی، دفاع مقدس،  
[ جمعه 1 خرداد 1394 ] [ 10:27 ق.ظ ] [ حسین رئیسی ]

اگر گذارتان در این چند ساله به گلزار شهدای شهیدآباد افتاده باشد، در بدو ورود از درب شمالی گلزار ایستگاه صلواتی کوچکی را می­‌بینید که تابستان­‌ها به آبی خنک و یا شربتی گوارا کام تشنه­ زائران گلزار شهدا را سیراب می­‌کند.


بانی این ایستگاه صلواتی، شهدا هستند

تا شهدا - در روزگاری که مادیات حرف اول زندگی‌ها را می‌زند و روز و شب دویدن دنبال یک لقمه نان فصل مشترک زندگی آدم‌هاست. در روزگاری که فراموشی بیماری مشترک بسیاری از انسان‌هاست و هیچ دکتری دارویی برای تجویز این درد ندارد، در روزگاری که همه دارند از هم نردبان می‌سازند تا بالاتر روند، هنوز هم هستند آدم­‌هایی که در کارهای نیک از هم سبقت می‌گیرند.

اینان هنوز سر پیمانی که بسته­‌اند، ایستاده‌اند و در این میان چه سخت است که از نسل سوم باشی و به آرمان‌ها و عهدهایی وفادار باشی که خیلی از آنانکه باید وفادار باشند، وفادار نیستند.

اگر گذارتان در این چندساله به گلزار شهدای شهیدآباد افتاده باشد، در بدو ورود از درب شمالی گلزار ایستگاه صلواتی کوچکی را می­‌بینید که در تابستان­‌ها به آبی خنک و یا شربتی گوارا کام تشنه­ زائران گلزار شهدا را سیراب می­‌کند و زمستان‌ها گاه به یک لیوان چای گرما می‌بخشد به وجود سرما زده خیلی‌ها.

 

این ایستگاه ثمره ابتکار و تلاش و فعالیت خودجوش


وزش نسیم همچنان ادامه دارد

طبقه بندی: گزارش،  جبهه و دفاع مقدس،  شهید و شهادت، 
برچسب ها: گزارش، شهید،  
[ چهارشنبه 30 اردیبهشت 1394 ] [ 09:47 ق.ظ ] [ حسین رئیسی ]

آقا مهدی تازه بچه دار شده بود. مجید مرخصی گرفته بود و رفته بود خانه ایشان...


داداش! دخترت فروشی است؟
تا شهدا - عمار ذابحی در گوگل پلاس نوشت:
 
آقا مهدی تازه بچه دار شده بود. مجید مرخصی گرفته بود و رفته بود خانه ایشان. لیلا را بغل گرفته بود و با آب و تاب گفته بود: «داداش! دخترت فروشی است؟» آقا مهدی هم با حاضر جوابی گفته بود: «داداش! یکی بزرگترش را برایت میخرم.»
 
***
 
سی چهل کیلومتر رفته بودیم  توی خاک دشمن. برای شناسایی شهر ماووت. خسته راه بودیم. به نظرمان آمد شب را زیر یکی از تخته سنگهای بزرگ سر کنیم. نصف شب از خواب بیدار شدم دیدم مجید نیست. رنگ از رخم پرید. منطقه خطرناکی بود. پر از نیروهای عراقی و عناصر ضد انقلاب. فکری شدم که نکند بلایی سرش آمده. هر چه گشتم پیدایش نکردم. به این امید که خودش بر می گردد خوابیدم. برای نماز صبح که بلند شدم، دیدم کنارم خوابیده. هر چی پا پی اش شدم کجا بوده طفره رفت.
 
بعدها فهمیدم رفته بوده برای خواندن نماز شب.
 
 
هدیه به روح شهید مجید زین الدین
 



طبقه بندی: شهید و شهادت،  جبهه و دفاع مقدس،  خاطره، 
برچسب ها: خاطره، دفاع مقدس،  
[ چهارشنبه 23 اردیبهشت 1394 ] [ 06:13 ق.ظ ] [ حسین رئیسی ]

رهیاب: مراسم یادواره شهدای مدافع حرم شهیدان کجباف و هلیسیایی صبح پنج شنبه در حسینیه عاشقان ثارالله اهواز برگزار شد.

در ابتدای این مراسم همسر شهیدکجباف با توجه به قرارداشتن پیکر شهید در دست تروریست های تکفیری از نارضایتی خود از معامله پیکر شهید با تروریست ها خبر داد.

وی گفت:اگر بناست پیکر شهید کجباف با گروگان های داعش عوض شود یا مبلغی ولو یک دلار از طرف دولت برای بازگشت پیکر شهید به تکفیری ها پرداخت شود تا تروریست ها با این پول علیه شیعه اقدام کنند به هچ وجه راضی نخواهم بود.

این شیرزن خوزستانی در ادامه افزود:حاضر نیستم بپذیرم برای بازگشت پیکر همسر شهیدم حمله ای صورت گیرد و مدافعین حرم اهل البیت(ع) به سختی بیفتند.

همسر شهیدکجباف به تاسی خود به مادران و همسران شهدای کربلا اشاره کرد و اظهار داشت:اگر بنا باشد برای بازگشت پیکر شهید با تکفیری ها معامله شود سرمطهر شهید را مانند ام وهب در واقعه کربلا به سوی خودشان پرتاب می کنم.




طبقه بندی: خبر،  شهید و شهادت،  جبهه و دفاع مقدس، 
برچسب ها: خبر، شهید،  
[ جمعه 11 اردیبهشت 1394 ] [ 12:43 ق.ظ ] [ حسین رئیسی ]

می ترسیدیم، ولی باید این کار را می کردیم. با زبان خوش بهش گفتیم جای فرمانده لشکر این جا نیست، گوش نکرد. محکم گرفتیمش، به زور بردیم ترک موتور سوارش کردیم. داد زدم «یالا دیگه . راه بیفت.»


ده خاطره از شهید حاج حسین خرازی

تا شهدا - 1) مرحله اول عملیات که تمام می شود، آزاد باش می دهند و یک جعبه کمپوت گیلاس؛ خنک ، عین یک تکه یخ . انگار گنج پیدا کرده باشیم توی این گرما. از راه نرسیده، می گوید«می خواین از مهمونتون پذیرایی کنین؟» می گویم « چشمت به این کمپوتا افتاده؟ اینا صاحاب دارن. نداشته باشن هم خودمون بلدیم چی کارشون کنیم .» چند دقیقه می نشیند.تحویلش نمی گیریم،می رود. علی که می آید تو ، عرق از سر و رویش می بارد. یک کمپوت می دهم دستش. می گویم «یه نفر اومده بود ، لاغر مردنی. کمپوت می خواست بهش ندادیم. خیلی پر رو بود. » می گوید «همین که الان از این جا رفت بیرون؟ یه دست هم نداشت؟ » می گویم « آره . همین» می گوید « خاک ! حاج حسین بود .»

 

2) نشسته بودم روی خاک ریز . با دوربین آن طرف را می پاییدم . بی سیم مدام صدا می کرد. حرصم در آمده بود. – آدم حسابی . بذار نفس تازه کنم . گلوم خشک شد آخه . گلویم ، دهانم ، لب هام خشک شده بود . آفتاب مستقیم می تابید توی سرم. یک تویوتا پشت خاکریز ترمز کرد. جایی که من بودم، جای پرتی بود.خیلی توش رفت و آمد نمی شد. گفتم« کیه یعنی؟» یکی از ماشین پرید پایین . دور بود درست نمی دیدم. یک چیز هایی را از پشت تویوتا گذاشت زمین . به نظرم گالن های آب بود. بقیه اش هم جیره ی غذایی بود لابد. گفتم «هر کی هستی خدا خیرت بده مردیم تو این گرما.» برایم دست تکان داد و سوار شد. یک دست نداشت. آستینش از شیشه ی ماشین آمده بود بیرون، توی باد تکان می خورد.


وزش نسیم همچنان ادامه دارد

طبقه بندی: گزارش،  جبهه و دفاع مقدس،  خاطره، 
برچسب ها: خاطره، شهید، دفاع مقدس، شهید خرازی،  
[ شنبه 5 اردیبهشت 1394 ] [ 11:15 ب.ظ ] [ حسین رئیسی ]

29 فروردین

به گزارش سفیرخوروبیابانک، شهرستان خوروبیابانک در طول جنگ تحمیلی و پس از آن شهدای زیادی تقدیم اسلام و انقلاب اسلامی کرده است که در این میان، افتخار آفرینی جوانان خوروبیابانکی در فروردین ماه بیشتر به چشم می خورد.

از میان ۱۱۸ شهید دفاع مقدس شهرستان خوروبیابانک ۱۷ نفر از جوانان برومند شهرستان در عملیات های مختلف در طول سال های ۱۳۶۱ تا ۱۳۶۷ به درجه رفیع شهادت نائل آمده اند.

در چنین روزی، ۲۹ فروردین سال ۱۳۶۷، ۸ نفر از رزمندگان شهرستان خوروبیابانک در منطقه عملیاتی فاو به درجه رفیع شهادت نائل آمدند تا بیشترین شهید شهرستان در این روز تقدیم انقلاب شده باشد.




طبقه بندی: گزارش،  جبهه و دفاع مقدس،  شهید و شهادت، 
برچسب ها: گزارش، شهید، شهرستان،  
[ شنبه 29 فروردین 1394 ] [ 07:06 ب.ظ ] [ حسین رئیسی ]
به یاد سردار شهید علیرضا ناهیدی

دلباخته‌ای که با شلوار وصله دار خار چشم دشمن بود


در جبهه او را از روى لباس‌های رنگ و رو رفته‌اش مى‌شناختند. طى سه سالى که در جبهه بود، یک دست لباس بیشتر نگرفت. مرتب آن را مى‌شست و وصله مى‌کرد و مى‌پوشید. در سرماى سخت مریوان، نه پوتین درست حسابی داشت نه پالتو، گاهى جوراب هم نمى‌پوشید. همیشه شلوار وصله‌دار تنش بود.
دلباخته‌ای که با شلوار وصله دار خار چشم دشمن بود
به گزارش خبرنگار حماسه و جهاد دفاع پرس، هر گاه می‌گفتند علیرضا چرا از تدارکات شلوار نو نمی‌گیری. می‌خندید و می‌گفت: «یک شلوار هم که از بیت المال کم نشود، خودش یک شلوار است.» به خاطر همین کارهایش بود که سردار شهید حاج ابراهیم همت گفته:

وزش نسیم همچنان ادامه دارد

طبقه بندی: گزارش،  شهید و شهادت،  جبهه و دفاع مقدس، 
برچسب ها: خاطره، شهید، دفاع مقدس،  
[ یکشنبه 23 فروردین 1394 ] [ 11:15 ب.ظ ] [ حسین رئیسی ]

پس از انجام سریع مأموریت و پایان کار، به طرف محل استقرار نیروهای خودی برگشتیم و به استراحت پرداختیم.پس از گذشت سه ساعت اعلام شد که کشتی کویتی بریجتون، به روی مین رفت.اعـلام این خبر، شادی و قوت قلب بالایی را در جمع ما به ارمغان آورد؛ همدیگر را در آغوش کشیده بودیم و یکدیگر را می‌بوسیدیم.

شهید شاخص سال ۹۴ را بیشتر بشناسید

تا شهدا - شهید نادر مهدوی به عنوان شهید شاخص سال ۹۴ انتخاب شده است.
قصد داریم به همین مناسبت اشاره هایی به زندگی این شهید داشته باشیم.
اجازه دهید مطالب جالب و خواندنی دراین‌باره را از زبان خود سردار شهید مهدوی بخوانیم: “هنگامی‌که اعلام شد بناست اولین کاروان از نفت‌کش‌های کویتی، تحت حمایت ناوهای آمریکا به کویت حرکت کند، ما جهت انجام عملیات محوله، در مسیر حرکت کاروان به طرف منطقه عملیاتی حرکت کردیم.
در بین راه و در یکی از محل‌های اسقرار در میان آب‌های خلیج‌فارس لنگر انداختیم.
پس از مقداری استراحت، مجدداً به راه افتادیم.
راه زیادی را نپیموده بودیم که دریا به شدت طوفانی شد و آنچنان امواج آن به تلاطم درآمد انجام عملیات را عملاً ناممکن می‌نمود.
امّا با توکّل به خداوند و میزان آمادگی و رشادتی که در نیروهای خود سراغ داشتیم و با نظرخواهی از آنها و نیز با یادخدا و اطمینان و قوت قلبی که بدین‌گونه به آن دست یافتیم، عزم خود را جهت انجام این عملیات جزم نمودیم و به طرف مسیر حرکت کاروان، به راه افتادیم.
سه ساعت قبل از رسیدن کاروان، ما به محلِ مورد نظر رسیدیم.
پس از انجام سریع مأموریت و پایان کار، به طرف محل استقرار نیروهای خودی برگشتیم و به استراحت پرداختیم.


وزش نسیم هم چنان ادامه دارد

طبقه بندی: گزارش،  تحلیل و بررسی،  جبهه و دفاع مقدس، 
برچسب ها: خبر، گزارش، دفاع مقدس،  
[ دوشنبه 10 فروردین 1394 ] [ 12:02 ب.ظ ] [ حسین رئیسی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 11 ::      1   2   3   4   5   6   7   ...  

درباره وبلاگ


یارب کی آن صبا بوزد کز نسیم آن
گردد شمامه کرمش کارساز من

نسیم همواره نمی وزد اما هرگاه بوزد ، فرحبخش است و دلگشا .

نسیم همواره نمی وزد اما هرگاه بوزد ، بر همگان می وزد و همه جا .

نسیم همواره نمی وزد اما هرگاه بوزد ، شکوفاینده است و عطرآگین.

نسیم همواره نمیوزد اما هرگاه بوزد ، عطر خوش دوستی را می پراکند و غم و اندوه را می زداید.

نسیم همواره نمی وزد اما هرگاه بوزد ، گیسوان درختان را پریشان می کند و گلها را به رقص می آورد و در این پریشانی و رقص ، آهنگی از جمعیت خاطر و سکون و آرامش نهفته است.

اینک نسیم فرخی آمده است تا هم پای نسیم صبا بوزد و پیام آور مهربانی ها و دوستیها باشد، اگر دلتان خواست خود را به خنکای این نسیم بسپارید و همپای آن تا دوردستهای محبت و شادمانگی ره بسپارید.

نسیم آمده است تا عطر عشق و محبتتان را در آسمان فرخی بپراکند

اینک این شما و این خنکای نسیم.

بهروز باشید و همیشه بهاری





نسیم فرخی مشتاقانه منتظر بهره گیری از اندیشه های سترگ شما خوبان است
تلفنهای ارتباط

03158534573 : داخلی
09132231292 : همراه
رایانامه
raeesi65@gmail.com

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
http://v2.p2up.ir/user/signup/ref:4424
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات