نسیم فرخی
یارب کی آن صبا بوزد کز نسیم آن گردد شمامه کرمش کارساز من
نویسندگان
لینک دوستان

عکس ها همیشه خاطره ساز نیستند اما همیشه باعث ماندگاری و سبب یادآوری خاطره ها هستند.

عکس با قدرت جادویی خود، می تواند زمان را در قفسی کوچک محبوس کند. آن را متوقف نماید و برای همیشه جاودانه سازد.

تفاوت فیلم و عکس در این است که فیلم گذر زمان را نشان می دهد و عکس توقف زمان را. و انعکاس توقف زمان از گذر زمان، سخت تر و جادوانه تر است.

عکس فوق، یکی از آن عکس هاست.

جاودانه شدن همراهی و همدلی را در عکس می توان دید. 


وزش نسیم همچنان ادامه دارد

طبقه بندی: عکس،  فرخی،  جبهه و دفاع مقدس، 
برچسب ها: عکس، رزمنده، دفاع مقدس،  
[ پنجشنبه 22 مرداد 1394 ] [ 12:31 ب.ظ ] [ حسین رئیسی ]
بانوان شهرستان ساری برای یاری مادران و خواهران شهدا، طبق‌های عقد بر سر گرفته بودند و در تمام طول مسیر تشییع پیکر شهدای غواص را با این طبق‌های عقد، پیاده پیمودند تا در غم خانواده‌های شهدای غواص، شریک باشند.





طبقه بندی: خبر،  جبهه و دفاع مقدس،  شهید و شهادت، 
برچسب ها: خبر، مراسم، شهید، گمنام،  
[ سه شنبه 20 مرداد 1394 ] [ 03:53 ب.ظ ] [ حسین رئیسی ]
نمی‌خواهم آزادی دخترم، قربانی نیرنگ جهانخواران باشد + عکس

متن ادبی شهید حجت‌الاسلام محمد شیخ شعاعی خطاب به دخترش، از جمله یادگارهای این شهید بزرگوار است.

خبرگزاری فارس: نمی‌خواهم آزادی دخترم، قربانی نیرنگ جهانخواران باشد + عکس
به گزارش خبرگزاری فارس از قم به نقل از روابط عمومی اداره کل حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس استان قم، شهید شیخ شعاعی از جمله شهدای بزرگواری است که پس از 29 سال احراز هویت شد. خانواده این شهید عزیز ساکن قم هستند و پس از مراسم تشییع و وداع با پیکر مطهر شهید در قم در روز جمعه 16 مرداد، پیکر این شهر برای تدفین به کرمان منتقل می‌شود.

وی متولد 1334 در کرمان است و در سال 65 در عملیات کربلای چهار به شهادت رسیده است.

 

متن ادبی شهید شیخ شعاعی خطاب به والدین و فرزندش چنین است:


وزش نسیم همچنان ادامه دارد

طبقه بندی: گزارش،  شهید و شهادت،  جبهه و دفاع مقدس، 
برچسب ها: گزارش، خبر، شهید، دفاع مقدس،  
[ چهارشنبه 14 مرداد 1394 ] [ 06:29 ب.ظ ] [ حسین رئیسی ]
شهید بهمن (محمدجواد) دُروَلی،از فرماندهان شهید شهرستان دزفول، در وصیت نامه خود اینگونه نوشت:دوست دارم قبرم را ساده و همسطح زمین درست کنید و با اندکی سیمان روی آنرا بپوشانید و فقط با انگشت روی آن بنویسید:پر کاهی تقدیم به آستان قدس الهی و همه برایم طلب مغفرت نمائید.
سنگ قبر جالب یک شهید+عکس

به گزارش فضای مجازی دفاع پرس، وبلاگ "سوزستان" نوشت:

بر جان احساسم نشسته گرد آهی
بر دوش ایمان می کشم بار گناهی
داری به روی واژه ها لبخند می باری
لبخند تو هِی می کشد من را به راهی...
تا عاقبت دل را به یوسف ها رسانم
یعقوب من این بار افتاده به چاهی
عاشق شدی اما به اسلوب حماسه
باید به اوزان غزل شک کرد گاهی
یک نینوا فریاد در نای تو جاری ست
از نوحه می سازی برای خود سلاحی
باران بهمن ماه، ای مرد جنوبی
"دِز" را تب شور شما کرده ست راهی
در عصر سیمان هم سرودی می شود بود
بر آستان قدس الهی خرده کاهی

 شهید بهمن (محمدجواد) دُروَلی،از فرماندهان شهید شهرستان دزفول،  در وصیت نامه خود اینگونه نوشت: " دوست دارم قبرم را ساده و همسطح زمین درست کنید و با اندکی سیمان روی آنرا بپوشانید و فقط با انگشت روی آن بنویسید:
پر کاهی تقدیم به آستان قدس الهی و همه برایم طلب مغفرت نمائید."





طبقه بندی: خبر،  شهید و شهادت،  جبهه و دفاع مقدس، 
برچسب ها: خبر، شهید، دفاع مقدس،  
[ سه شنبه 13 مرداد 1394 ] [ 08:45 ق.ظ ] [ حسین رئیسی ]

لحظه‌شماری برای دیدن برادرم از 29 سال چشم‌انتظاری سخت‌تر است


"وقتی از طرف بنیاد شهید به منزل ما آمدند تا خبر بازگشت برادرم را بدهند مادرم گریه کرد و پدرم از ناباوری اینکه دوباره می‌تواند پسرش را در آغوش بگیرد تا غروب سکوت کرده بود و بعد از یک روز گریه کرد."
لحظه‌شماری برای دیدن برادرم از 29 سال چشم‌انتظاری سخت‌تر است

گروه حماسه و جهاد دفاع پرس: فقط 8 روز مانده به پایان 29 سال چشم‌انتظاری پدر و مادری در یکی از دورترین شهرهای کویری ایران. 8 روزی که شاید سخت تر از آن 29 سال بر این پدر و مادر بگذرد. به آنهاگفته‌اند 8 روز صبر کنید تا به وصال فرزندتان برسید و اکنون آنها دلخوشند که یک پلاک و چند تکه استخوان پسری که 22 ساله بود و شهید شد را در آغوش بگیرند. فرزندی رشید و بلند قامت که آن روزها در کسوت معلمی به کودکان این سرزمین درس می‌داد و امروز همان شاگردان زیر تابوت او را می‌گیرند تا تسلایی باشند بر دل داغدیده پدر و مادر چشم انتظار.

شهید «مهدی عبدالله‌زاده» در سال 1343 در یک خانواده 8 نفره دیده به جهان گشود و بعد از دوران ابتدایی که مصادف با انقلاب بود همواره برای فعالیت‌های مبارزاتی وقت می‌گذاشت. خواهر شهید می‌گوید: قبل از انقلاب در زرند سینمایی بود که هیچ‌وقت از فیلم‌های نامناسب خالی نمی‌شد. در یکی از روزها او و دوستانش این سینما را آتش زدند.

خواهر شهید مهدی عبدالله‌زاده در گفت‌وگو با خبرنگار دفاع پرس، درباره شناسایی پیکر تازه تفحص شده برادر غواصش گفت: برادرم 29 سال پیش در عملیات کربلای 4 در جزیره "ام الرصاص" شهید شد. چند نفر از دوستانش که همراه او بودند خبر شهادتش را به ما رساندند؛ ولی به خاطر حجم سنگین آتش دشمن نتوانسته بودند پیکر او را با خود بیاورند.

وی افزود: 


وزش نسیم همچنان ادامه دارد

طبقه بندی: گزارش،  شهید و شهادت،  جبهه و دفاع مقدس، 
برچسب ها: گزارش، شهید، دفاع مقدس،  
[ سه شنبه 13 مرداد 1394 ] [ 08:36 ق.ظ ] [ حسین رئیسی ]
احراز هویت شهید غواصی که تصاویرش در رسانه‌ها منتشر شده بود‌+تصاویر

شهید منصور مهدوی نیاکی همان شهیدی است که تصاویرش با دستان بسته در رسانه‌ها منتشر شده بود.

خبرگزاری فارس: احراز هویت شهید غواصی که تصاویرش در رسانه‌ها منتشر شده بود‌+تصاویر

به گزارش خبرگزاری فارس از شهرستان ساری، این روزها در مازندران ول وله‌ای برپا‌ست، صحبت از حضور میهمانانی در مازندران است که سال‌های دور برای عزت و سربلندی ایران اسلامی از پدر، مادر، همسر، فرزند و از خوشی و ناخوشی خویش زدند تا ایران اسلامی سربلند باشد.

صحبت از حضور کسانی است که عزت خویش را در گرو عزت ایران اسلامی ایران می‌دانستند و برای سربلندی ایران اسلامی حتی با دستان بسته هم سر تسلیم در برابر دشمن فرود نیاورند.

صحبت از مردی است که این مدتی است تصویر دست بسته‌اش در بین شهدای گمنام دفاع مقدس بیشتر در معرض دید قرار دارد.


شهید منصور مهدوی نیاکی

«منصور مهدوی نیاکی» متولد سومین روز فروردین 1346 است در آمل است. وی از غواصان لشکر 25 کربلا بود و در جریان عملیات کربلای ‌4 در منطقه ام‌الرصاص، در تاریخ چهارم دی‌ ماه 65  براثر اصابت ترکش خمپاره به شهادت رسید.

امروز خبر شهادت شهید منصور مهدوی نیاکی در شهرستان آمل به خانواده‌اش داده شد.

به گزارش فارس، شهدای غواص و خط‌شکن استان مازندران قرار است که در روز بیستم مردادماه امسال در مرکز مازندران تشییع شوند.




طبقه بندی: خبر،  جبهه و دفاع مقدس،  شهید و شهادت، 
برچسب ها: خبر، شهید، دفاع مقدس،  
[ یکشنبه 11 مرداد 1394 ] [ 12:29 ق.ظ ] [ حسین رئیسی ]
یک روز یکی از زن‌های آن آسایشگاه عکسی را آورد به ما نشان داد که همه ما آن عکس را‌ می‌شناختیم...
عکسی که همه را به گریه انداخت
تا شهدا: آیا ‌می‌دانید 10 سال، چند روز، ساعت، دقیقه و ثانیه  است، اگر 365 روز یک‌سال را ضرب در 10 بکنیم‌ می‌شود 3650 روز و چون در این 10 سال دو سال آن کبیسه است، پس دو روز به این روزها اضافه‌ می‌شود، 3652 روز و اگر بخواهیم آن را تبدیل به ساعت بکنیم‌ می‌شود  87 هزار و 648 ساعت و اگر این مقدار ساعت را بخواهیم به دقیقه تبدیل کنیم، ضرب می‌شود 5 میلیون و 258 هزار و 880 دقیقه و باز هم اگر بخواهیم آن را به ثانیه تبدیل بکنیم، می‌شود 315 میلیون و 532 هزار و 800 ثانیه؛ برادر آزاده ابراهیم دِهیم که جانباز 60 درصد هم است، به مدت 10 سال از عمر شریفش را در اسارت گذرانده و وقتی از او از آن دوران‌ می‌پرسیم‌، می‌گوید: «برای وطن، شهدا جان مطهرشان را داده‌اند، 10 سال در برابر تمام عمر چیزی نیست، در اصل شهدا ایثارگران واقعی‌اند»؛ در ادامه، خاطرات او که در گفت و گو با فارس بیان شده است از نظرتان می‌گذرد.
 
* 19 سالم بود
19 سالم بود که اسیر شدم، درست 16 دی‌ماه 59 در شهر هویزه در محاصره عراقی‌ها قرار گرفتیم و راهی برایمان باقی نمانده بود تا این که اسیر شدیم، قبل از این که به جنوب بیاییم لشکر 16 قزوین در مهاباد مستقر بود، دو ماه بود که در مهاباد بودیم که یک روز به ما گفتند باید به جنوب برویم، در مهاباد با ضدانقلاب‌ می‌جنگیدیم، افرادی که وابسته به گروه‌های چپ مارکسیستی بودند و از سوی بلوک شرق حمایت‌ می‌شدند، وقتی آنها دیدند شعار نه شرقی و نه غربی، جمهوری اسلامی، ‌واقعاً جدی است، نیروهای خود را از سراسر کشور به کردستان فراخواندند و به بهانه نجات خلق کرد، گردن سربازان، سپاهیان و بسیجیان را‌ می‌بریدند.


وزش نسیم همچنان ادامه دارد

طبقه بندی: گزارش،  جبهه و دفاع مقدس،  خاطره، 
برچسب ها: خاطره، آزاده، دفاع مقدس،  
[ چهارشنبه 7 مرداد 1394 ] [ 04:12 ب.ظ ] [ حسین رئیسی ]
جمله  هم هنوز تمام نشده بود که با سر وصدای شدید تلاطم آب و فریاد های دو سه نفر از رزمندگان از کلبه بیرون دویدیم. کوسه ها با حرکات سراسیمه و نا آرام داخل و روی آب می غلطیدند و ضمن برخورد با یکدیگر به هر طرف می رفتند 

کوسه و غواصان /سرهنگ خلبان عزیزعلی ملایری
به گزارش تا شهدا:هور الهویزه ،هورالعظیم و جزایر مجنون ،با نیزار های انبوه و گذرگاه های زیاد و ماهیت باتلاقی ،صحنه  جنگ های چریکی نیروهای ایران و عراق در زمان جنگ بود. هواپیماهای پی .سی 7 عراقی، قایق های تندرو ایرانی ، کماندوهای دو طرف و به خصوص غواصان ،مشتریان دائمی این جزایر و باتلاق ها بودند که با کمین و شبیخون به یکدیگر ضربه می زدند . بار ها اتفاق افتاده بود که نیم تنه غواصی از زیر آب بیرون آمده و با شلیک یک موشک و کشته و زخمی کردن تعدادی نیرو ، دوباره به زیر آب فرو رفته بود.  حملات به آنها به قدری سریع بود که حتی فرصت شلیک به آنها نبود . ویا قایق های تندرو ایرانی که برق آسا از بین نیزار ها روی سر عراقی ها ظاهر میشدند و تا میامدن به خودشان بجنبند ،عده ای را قلع و قمع می کردند .
اردیبهشت ماه  62 بود همراه تعدادی از کماندو های هوابرد و داوطلبان جنگ در هورالهویزه بودند. من افسر رابط هوا نیروز بودم و وظیفه ام ارتباط با بالگردهایی بود که برای برطرف کردن احتیاجات نیرو ها به هور پرواز میکردند.در ابتدا، حملات غواصان عراقی به نیرو های ما خیلی زیاد بود تا اینکه غواصان نیروی دریایی ما هم وارد عمل شدند و به فاصله چند روز تعدادی قلع و قمع کردند و بقیه را فراری دادند.مدت زیادی از این آرامش نگذشته بود که خطر بزرگتری موجب ترس و کشته و بی دست و پا شدن تعدادی از نیرو ها شد . عراق اقدام به ریختن تعدادی کوسه به داخل هر دو هور کرده بود و چپ و راست خبر های بدی به گوش می رسید . رزمندگان،تعداد از آنها را با گلوله و نارجک کشتدند، اما چاره مشکل نشد و حرکت آنها را با بال های از آب بیرون زده در همه جا می دیدیم و کسی  جرأت نزدیک شدن به آنها را نداشت . دو سه قایق بادی هم با حمله ی آنها پاره و به سرنشینان آسیب رسید ، موجب شد قایق های بادی هم از فعالیت باز بمانند .

وزش نسیم همچنان ادامه دارد

طبقه بندی: گزارش،  جبهه و دفاع مقدس،  خاطره، 
برچسب ها: خاطره، دفاع مقدس،  
[ دوشنبه 5 مرداد 1394 ] [ 07:24 ق.ظ ] [ حسین رئیسی ]

با عصبانیت بهش گفته بود مگه دست خودته، پس چرا در مغازه ات را نمی بندی؟ همان طور که سرش زیر بود گفت: هر وقت حجابت را درست کردی بیا تا  جنس بدم .


هر وقت حجابت  را درست کردی بیا/ شهید محمود کاوه

تا شهدا؛ زن که وارد مغازه شد، چهره محمود در هم ریخت . سرش را انداخت زیرلبش داشت دندان هایش پاره می شد. هر چه زن می پرسید : پسته کیلویی چند؟


جواب نمی داد.


آخرش هم گفت: ما جنس نمی فروشیم.


با عصبانیت بهش گفته بود مگه دست خودته، پس چرا در مغازه ات را نمی بندی؟


همان طور که سرش زیر بود گفت: هر وقت حجابت را درست کردی بیا تا  جنس بدم .


اسوه ها،جلد 2





طبقه بندی: شهید و شهادت،  جبهه و دفاع مقدس،  خاطره، 
برچسب ها: خاطره، شهید، دفاع مقدس،  
[ چهارشنبه 31 تیر 1394 ] [ 02:14 ب.ظ ] [ حسین رئیسی ]

فرزند شهید میری ورکی با اشاره به زمانی که پیکر پدر را در معراج دیده است، گفت: به شدت شوکه شده بودم، ولی برای اولین بار وجود پدر را در قلبم احساس کردم و تازه فهمیدم که من هم پدر دارم.

خبرگزاری فارس: تازه فهمیدم که من هم پدر دارم

سید جواد میری ورکی فرزند شهید سید جلیل از شهدای خط شکن تازه تفحص شده است که در گفت و گو با خبرنگار گروه حماسه و مقاومت خبرگزاری فارس گفت: من 2 ساله و خواهرم 2 روزه بود که پدرمان به شهادت رسید و همیشه جای خالی و کمبود پدر را احساس می کردیم و به دنبال او بودیم.

وی گفت: اطرافیان همیشه از ویژگی های پدر برایمان تعریف می کردند و مادر نیز از پاکی، مهربانی و بزرگی پدر برایمان می گفت ولی زمانی که بچه بودم خیلی این حرف ها را درک نمی کردم ولی حالا که پدرم برگشته تمام صحبت های مادرم را متوجه شده و درک می کنم.

میری درباره انتخاب اسم خود و خواهرش، یادآور شد: اسم من را دایی بزرگم انتخاب کرد ولی پدرم برای نام گذاری خواهرم، در وصیت نامه خود ذکر کرده بود که اگر بچه، پسر، اسم او را سید محمد مهدی و اگر دختر بود اسم او را زهرا بگذارید.

وی با گلایه از کسانی که یکی از وصیت های خصوصی پدرش را بدون اجازه، منتشر کردند، گفت: در این وصیت نامه پدرم گفته بود که به کسی مقروض است و آن را پرداخت کنید. در وصیت دیگرش هم ما را سفارش کرده بودند که امام را فراموش نکنیم.

فرزند شهید میری با اشاره به این که چگونه متوجه پیدا شدن پیکر پدرشان شدند، خاطرنشان کرد:


وزش نسیم همچنان ادامه دارد

طبقه بندی: گزارش،  شهید و شهادت،  جبهه و دفاع مقدس، 
برچسب ها: گزارش، شهید، دفاع مقدس،  
[ سه شنبه 30 تیر 1394 ] [ 01:04 ق.ظ ] [ حسین رئیسی ]
من جمعــــه صبـــح، ساعت 4 شهیــــــد می شوم. جنازه من را برای شما می آورند، مرا شبانــــــه( دقیقا ساعت 9 شب) تشییع کنید. به غیر از پدر و مادرم و هفت نفر از بچه های سپاه که اسمشان را گفته بود، کسی در مراسم من نباشد. می خواست تشییع جنازه اش مثل حضرت زهـــــــرا(س) غریبانه باشد.

شهیدی که وصیت کرد شبانه خاکش کنند
شهید عبدالحمید حسینی، در سال ۱۳۴۱در شیراز دریک خانواده مذهبی متولد شد،پس از پیروزی انقلاب به عضویت سپاه درآمد و مدتی بعد محافظ سید علی اصغر دستغب شد.
در سال 60 به جبهه رفت و مهرماه سال 60 در فتح آبادان عملیات ثامن الحجج شرکت کرد. اولین نامه اش فقط چند خط سلام و احوالپرسی بود و مابقی همه مناجات بود «آقاجان امشب (فتح آبادان) این تو بودی که جنگیدی ما نبودیم- این شمشیر برنده تو بود که جنگید ما نبودیم.....» و در آخر نامه اش می نویسد، پاسدار فدایی اسلام عبدالحمید حسینی.
 

ارتباط قلبی اش با امام زمان (عج) خیلی قوی بود و می گفت، یک قدم به طرفشان برداری صد قدم به طرفت برمی دارند. این شهید عاشق امام زمان بود و هنگامی که نام مبارک آن حضرت را می شنید به عنوان احترام بلند می شد و ارادت خاصی به آن حضرت داشت. همیشه توصیه می کرد در قنوت نماز بخوانید: « اللهم اجعلنی من المحبین المهدی و المنتظرین المهدی(عج) ». 


وزش نسیم همچنان ادامه دارد

طبقه بندی: گزارش،  شهید و شهادت،  جبهه و دفاع مقدس، 
برچسب ها: گزارش، شهید، دفاع مقدس،  
[ چهارشنبه 24 تیر 1394 ] [ 02:17 ق.ظ ] [ حسین رئیسی ]
هویت پیکر مطهر یک شهید از عملیات خیبر و پیکر مطهر یکی از ۱۷۵ شهید غواص و خط شکن که در عملیات کربلای ۴ به شهادت رسیده‌اند، شناسایی شد

شناسایی هویت پیکر یکی از ۱۷۵ شهید غواص و خط شکن + مشخصات
تا شهدا: هویت پیکر مطهر یک شهید از عملیات خیبر و پیکر مطهر یکی از 175 شهید غواص و خط شکن که در عملیات کربلای 4 به شهادت رسیده‌اند و پیکر آن‌ها با دستان بسته بعد از گذشت 29 سال از شهادتشان در یک گور دسته جمعی در ابوفلوس تفحص شد، احراز هویت شد.

شهید سید جلیل میری ورکی فرزند سید قاسم یکی از خط شکنان عملیات کربلای 4 بود که در منطقه ام الرصاص به شهادت رسیده است. او متولد ششم فروردین ماه سال 1338 از شهرستان تنکابن در استان مازندران است. او اعزامی لشکر 25 کربلا بود که در جبهه به عنوان یک تک تیر انداز فعال بود و به عنوان خط شکن کربلای 4 در این عملیات به شهادت رسید. حالا بعد از گذشت 29 سال از شهادتش هویت پیکر مطهر او شناسایی شده است.

همچنین پیکر مطهر «شهید محمد علی‌بمانی» یکی از 270 شهید تازه تفحص شده است که متولد قزوین بوده و از آنجا به جبهه اعزام شده است. شهید محمد علی‌بمانی، سوم شهریور 1329در شهر قزوین به دنیا آمد و تا پایان دوره ابتدایی درس خواند، کارگر کارخانه بود، ازدواج کرد و صاحب دو دختر شد. این شهید بزرگوار از سوی بسیج در جبهه حضور یافت و هفتم اسفند ماه 1362در جزیره مجنون و در عملیات خیبر به شهادت رسید. اما اثری از پیکرش به دست نیامد و از همان سال در شمار شهدای مفقود الجسد جای گرفت.پیکر مطهر این شهید والامقام بعد از گذشت 32 سال توسط کمیته جستجوی مفقودین ستاد کل نیروهای مسلح کشف شد.



طبقه بندی: شهید و شهادت،  جبهه و دفاع مقدس، 
برچسب ها: خبر، شهید، دفاع مقدس،  
[ پنجشنبه 18 تیر 1394 ] [ 07:52 ب.ظ ] [ حسین رئیسی ]
اتفاق عجیبی که در عملیات «کربلای 4» افتاد

- تو چرا آمدی اینجا؟!

گفتم: «آنجا خبری نبود!»

- کسی را گذاشتی بالای سر بچه‌ها یا همینجوری ول کردی و آمدی.

- ای بابا! مگر برگ چغندرند که همینجوری ولشان کنم و بیام.

- همینجاها باش؛ شاید کارت داشته باشم.

کناره‌های خرمشهر و طرف‌های «نهر عرایض» داشتم برای خودمان می‌گشتم تا کار احمد در بیاید و محولم کند. توی رؤیای آشکار آتشبازی دشمن که طرف‌های اروند را مدام می‌کوبید غرق بودم. احمد و بقیه فرماندهان عملیات از قرارگاه تاکتیکی که آن سوی پل نو (خرمشهر) مستقر بود عملیات را هدایت می‌کردند...

سرخود تا تقاطع نهر عرایض و اروند رفته بودم. آنجا بود که متوجه منطقه کاری بچه‌ها شدم. «ام الرصاص» روبرویمان بود و نیروهای عمل کننده، خط ساحل‌اش را شکسته بودند و آن سو تر درگیر بودند. این بار به طرف شمال حرکت کردم و به آشناهایی که آنجا بودند گفتم: «من می‌روم داخل قلعه کناری خرمشهر؛ اگر احمد کاری داشت آنجا هستم.» رفتم داخل قلعه و از یکی از سوراخ‌هایش ایستادم به تماشا؛ ... عجب منظره‌ای! شب از نیمه گذشته بود. نخل‌های سواحل دو سوی اروند زیر آتش توپخانه عراق در آتش می‌سوختند و قایق‌هایی که خیلی از آنها پرچم برافراشته‌ای هم داشتند پر از نیروهای عمل کننده لشگرها، در حالی که خیلی‌شان تکبیر سر داده بودند از نهر عرایض خارج می‌شدند و زیر آتش شدیدی که از جناحین ام‌الرصاص - جزیره ماهی- روی اروند متمرکز بود و عراقی‌ها با شیلیکاها و دیگر سلاح‌های نیمه سنگین و سنگینشان قایق‌ها را زیر آتش گرفته بودند، از دهانه نهر دور می‌شدند و از میان آتش و دود که زمین و آسمان را پرکرده بود می‌گذشتند و پیش می‌رفتند. صحنه بیشتر خیالی می‌نمود اما نبود. واقعیت آن صحنه‌ها را بشنود چیزی عایدش نمی‌شود؛ باید بود و دید! هرکس نباشد و نبیند مجبور است نوع مصنوعی‌اش را در سینمای ساختگی جنگ به تماشا بنشیند.

اژدر - یکی از نیروهای «طرح عملیات» قرارگاهمان - آمد پیشم و خبر آورد که نیروهای لشگرهای امام حسین و نجف قرار است از اروند بگذرند و ام‌الرصاص را آزاد کنند.

- مسأله‌ای نیست، ما هم می‌رویم آن طرف.



وزش نسیم همچنان ادامه دارد

طبقه بندی: گزارش،  شهید و شهادت،  جبهه و دفاع مقدس،  خاطره، 
برچسب ها: گزارش، شهید، دفاع مقدس،  
[ چهارشنبه 3 تیر 1394 ] [ 02:55 ق.ظ ] [ حسین رئیسی ]

برخی از چهره های ورزشی با ارسال دلنوشته خود در خبرگزاری نسیم یاد و خاطره ۱۷۵ شهید غواص را زنده نگه داشتند.


در زیر بخشی از این دلنوشته ها را می خوانید:

 

صادق گودرزی، نایب قهرمان المپیک: "پیدا شدن آنها در این زمان بدون دلیل نیست. آنها برای بیداری ما گام برداشتند و انشالله اندیشه بیدارگرانه آنها ما را از خواب غفلت بیدار کند"

 

رحمان رضایی، بازیکن سابق تیم ملی: عرض تعزیت و تسلیت خدمت خانواده‌های داغدارشان یاد و خاطره همه شهدا گرامی باد، صبری جزیل و اجری جمیل را از درگاه ایزد منان برایشان آرزومندم

 

علی انصاریان، بازیکن سابق پرسپولیس: "هنوز بوى مرد در این کشور جاری است؛ هنوز شیرزنانى هستند که مرد تربیت کنند، هنوز ما مدیون شما هستیم و نفس کشیدن در کشور عزیزمان را بدهکار شما هستیم. به خانه خوش‌آمدید"

 

مهرداد اولادی، مهاجم اسبق پرسپولیس و ملوان: "عشق یعنی استخوان و یک پلاک، سال‌های سال تنها در عمق آب"


هادی شکوری، بازیکن اسبق تیم استقلال: "غرق شدگان واقعی در دنیای تجملات ما هستیم. ما غواصانی هستیم که با دست‌های باز در حال غرق شدنیم"

 

حسین رضازاده: دست‌های بسته‌ات را می‌بوسم پهلوان! الگوی من شما عزیزان بوده‌‌اید‬




طبقه بندی: خبر،  شهید و شهادت،  جبهه و دفاع مقدس،  اجتماعی، 
برچسب ها: خبر، شهید، دفاع مقدس، دلنوشته،  
[ پنجشنبه 28 خرداد 1394 ] [ 10:29 ق.ظ ] [ حسین رئیسی ]
تنها چند روز مانده بود تا علی حیدرزاده داماد شود اما از رقص عاشقانه در حجله خون استقبال کرد و عروس شهادت او را به جشن عروسی‌اش نرساند.

رقص عاشقانه علی در حجله خون
تا شهدا به نقل از فارس از ساری، «شهید علی حیدرزاده» نگینی از منطقه دودانگه مرکز مازندران که در سال 1343 به‌دنیا آمد و عاقبت در بیست‎ودومین روز از خردادماه سال 1366 جام شهادت را سر کشید؛ پدر و مادرش می‎گفتند: بچه‎ها را با هزار سختی و مشقت بزرگ کردیم، دام‎داری در آن دوره یک کار طاقت‌فرسا بود، ییلاق و قشلاق کردن و به‌دنبال چراگاه چرخیدن و از طرفی تربیت بچه‌ها به راه درست و خداپسند، دغدغه اصلی ما محسوب می‌شد؛ در ادامه گفت‌وگوی کوتاه اما خواندنی با این پدر و مادر تقدیم به مخاطبان می‌شود.

فارس: پدرجان! کمی از خودتان بگویید.‌

محمدعلی حیدرزاده پدر شهید علی حیدرزاده اهل روستای دادوکلای منطقه دودانگه ساری هستم، شغل اصلی من دام‌داری است، شش دختر و دو پسر دارم که سومین فرزندم را تقدیم به اسلام و این آب و خاک کردم، قبل از انقلاب منطقه ما به‌ عنوان یک منطقه محروم شناخته می‌شد، ما در جنگل زندگی می‌کردیم نه جاده‌ای بود و نه برقی، زندگی‎مان را به سختی می‌گذراندیم و بچه‌هایم را با مشکلات زیادی بزرگ کردم اما حالا به شکر خدا و با وجود انقلاب اسلامی و مسئولان دلسوز، منطقه‎مان از محرومیت درآمد.

فارس: از فرزند شهیدتان بگویید.

هرچه از او بگویم کم است، پسر سختی کشیده‎ای بود، یک مرد واقعی بود، در تمام کارها از دوشیدن شیر گرفته تا کار کشاورزی، پابه‌پای من و مادرش می‌ایستاد، در هوای برفی و بارانی هم از رفتن به مدرسه سر باز نمی‌زد ولی به‌خاطر مشکلات مالی که داشتیم، او فقط تا کلاس پنجم ابتدایی توانست ادامه تحصیل بدهد، از همان کودکی مسائل را خوب می‌فهمید و قدرت درک بالایی داشت، قبل از رسیدن به سن تکلیف نماز می‌خواند و روزه‌اش را تمام و کمال می‌گرفت.

فارس: پدرجان! چطور شد که به جبهه رفت؟

وزش نسیم همچنان ادامه دارد

طبقه بندی: شهید و شهادت،  جبهه و دفاع مقدس، 
برچسب ها: شهید، دفاع مقدس،  
[ سه شنبه 26 خرداد 1394 ] [ 06:18 ق.ظ ] [ حسین رئیسی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 11 ::      1   2   3   4   5   6   7   ...  

درباره وبلاگ


یارب کی آن صبا بوزد کز نسیم آن
گردد شمامه کرمش کارساز من

نسیم همواره نمی وزد اما هرگاه بوزد ، فرحبخش است و دلگشا .

نسیم همواره نمی وزد اما هرگاه بوزد ، بر همگان می وزد و همه جا .

نسیم همواره نمی وزد اما هرگاه بوزد ، شکوفاینده است و عطرآگین.

نسیم همواره نمیوزد اما هرگاه بوزد ، عطر خوش دوستی را می پراکند و غم و اندوه را می زداید.

نسیم همواره نمی وزد اما هرگاه بوزد ، گیسوان درختان را پریشان می کند و گلها را به رقص می آورد و در این پریشانی و رقص ، آهنگی از جمعیت خاطر و سکون و آرامش نهفته است.

اینک نسیم فرخی آمده است تا هم پای نسیم صبا بوزد و پیام آور مهربانی ها و دوستیها باشد، اگر دلتان خواست خود را به خنکای این نسیم بسپارید و همپای آن تا دوردستهای محبت و شادمانگی ره بسپارید.

نسیم آمده است تا عطر عشق و محبتتان را در آسمان فرخی بپراکند

اینک این شما و این خنکای نسیم.

بهروز باشید و همیشه بهاری





نسیم فرخی مشتاقانه منتظر بهره گیری از اندیشه های سترگ شما خوبان است
تلفنهای ارتباط

03158534573 : داخلی
09132231292 : همراه
رایانامه
raeesi65@gmail.com

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
http://v2.p2up.ir/user/signup/ref:4424
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات