تبلیغات
نسیم فرخی

نسیم فرخی
یارب کی آن صبا بوزد کز نسیم آن گردد شمامه کرمش کارساز من
نویسندگان
لینک دوستان

السلام علیک یا رسول الله(ص)

صدای دق البابی شنیده شد.

زهرا(س) نیم نگاهی به چهره رنجور پدر انداخت و آرام آرام خود را به پشت در رساند. دلش را در اتاق کوچک پیش پدر جا نهاده ، با اندوه تمام پرسید: کیستی ؟ مگر نمی دانی پدرم رنجور است و  در بستر خوابیده و توان ملاقات ندارد؟

مرد برگشت .

 زهرا خود را به سرعت به بستر پدر رساند.

-دخترم که بود و چرا داخل نیامد؟

- پیرمردی بود. وقتی گفتم : در شما توانی برای دیدار نیست بدون آن که چیزی بگوید برگشت.

- دخترم جگرگوشه ام، پاره تنم آیا او را نشناختی؟

- نه پدر مهربانم. مگر که بود؟

- ریحانه پدر، مادر پدر، مگر نمی دانی. او کسی است که بین دوستان جدایی می افکند و پای به هر خانه ای بگذارد هنوز بیرون نرفته  فریاد شیون از آنجا به آسمان برمی خیزد.

این اولین و آخرین خانه ای است که اذن ورود می گیرد.

زهرا نگران به در، چشم دوخته است و با چشم دیگر آخرین نگاههای مهربان پدر را به هدیه می گیرد، در حالی که مردمک چشم هایش در دریایی از اشک شناورند.


طبقه بندی: مناسبتها،  ادبی،  شعر من، 
برچسب ها: دلنوشته، تسلیت، مذهبی،  
[ چهارشنبه 18 آذر 1394 ] [ 07:19 ب.ظ ] [ حسین رئیسی ]
شب شعر «بسیج و رهبری» از سوی کانون هنرمندان بسیجی ناحیه مقاومت بسیج خور و بیابانک برگزار شد.

این برنامه از ساعت 19 شنبه شب با تلاوت آیاتی از قرآن مجید آغاز شد و سپس شاعران پیشکسوت و نوجوان بسیجی شهرستان سروده های آیینی خود را حول محور بسیج، انقلاب، فرهنگ عاشورایی و انتظار، ولایت فقیه و ... قرائت کردند.
IMG_1775

ادامه مطلب

طبقه بندی: گزارش،  ادبی،  فرهنگی، 
برچسب ها: خبر، مراسم، شعر، بسیج، خور و بیابانک،  
[ شنبه 30 آبان 1394 ] [ 11:01 ب.ظ ] [ حسین رئیسی ]
Image result for ‫فریدون توللی‬‎

قطعه "اختلاس" را از کتاب گرانسنگ "التفاصیل"(زنده یاد فریدون توللی) با هم می خوانیم.این متن هفتاد سال پیش نوشته شده است و نشان می دهد که یک نکته بیش نیست ...و از هر زبان(زمان؟) که می شنوم نامکرر است:
****

... و اختلاس بر وزن اسکناس اندر لغت سرقت را گویند و اَخصِّ آن سرقتِ دیوانیان است از خزانه و در تسمیۀ این کلمه عقاید متفاوت است. زمره‌ای کتابت آن با«صاد»کرده و ریشۀ آن را«خلوص»دانسته‌اند و حجت ایشان این که مأمورِ مختلس را ارادت چنان است که کیسۀ خویش از خزانۀ دیوان فرق ننهد و جدایی در میانه نبیند، چنان که شاعر فرماید:



وزش نسیم همچنان ادامه دارد

طبقه بندی: ادبی،  شاعران ایرانی،  طنز و شوخی،  سیاسی، 
برچسب ها: طنز، سیاسی، اختلاس،  
[ سه شنبه 19 آبان 1394 ] [ 10:39 ب.ظ ] [ حسین رئیسی ]

شهر کم کم بستر گرم خود را گسترد تا یکی دیگر از شبهای آرام و نه چندان خنک پاییزی را با آرامش به صبح برساند. کسانی که زودخواب بودند کاملا در خواب خوش بودند و دیرخواب تر ها هم چشم خود مالان مهیای خواب می شدند که آسمان تصمیم گرفت قدرتش را به رخ زمین و زمینیان بکشد.

ابتدا چندبار به زمین چشمک زد و این آغاز رقابتی نفسگیر شد. غرید و غرید و غرید و ... 


وزش نسیم همچنان ادامه دارد

طبقه بندی: خبر،  فرخی،  ادبی، 
برچسب ها: خبر، فرخی، ادبی، دلنوشته،  
[ دوشنبه 11 آبان 1394 ] [ 08:47 ب.ظ ] [ حسین رئیسی ]

کتاب «مقتل امام حسین(ع) براساس متون کهن» اثر مرضیه محمدزاده توسط انتشارات امیرکبیر منتشر شد.
مهدی ساروخانی مدیر بخش تحقیقات و چاپ انتشارات امیرکبیر در گفتگو با خبرنگار مهر، گفت: «مقتل امام حسین(ع) براساس متون کهن» تالیف دکتر مرضیه محمدزاده است که در ۲ فصل اصلی تنظیم شده و هر فصل ۵ بخش را در بر می گیرد. به این ترتیب این اثر مجموعا در ۱۰ بخش، رخ دادها و وقایع سال ۶۰ و ۶۱ هجری را براساس منابع و متون قدیمی در بر می گیرد.

مهدی ساروخانی مدیر بخش تحقیقات و چاپ انتشارات امیرکبیر در گفتگو با خبرنگار مهر، گفت: «مقتل امام حسین(ع) براساس متون کهن» تالیف دکتر مرضیه محمدزاده است که در ۲ فصل اصلی تنظیم شده و هر فصل ۵ بخش را در بر می گیرد. به این ترتیب این اثر مجموعا در ۱۰ بخش، رخ دادها و وقایع سال ۶۰ و ۶۱ هجری را براساس منابع و متون قدیمی در بر می گیرد.

وی افزود: فصل اول این کتاب، «حرکت تا شهادت» نام دارد که از مقطع مرگ معاویه در نیمه رجب ۶۰ هجری تا شهادت امام حسین(ع) را در بر می گیرد. فصل دوم هم «پس از شهادت» نام دارد و مقطع تاریخی بعد از شهادت امام حسین(ع) را شامل می شود. کتاب بخش آخر فصل دوم به سرنوشت و سرانجام قاتلین امام حسین(ع) می‌پردازد. کتاب یک قسمت پایانی هم دارد که پرده برداری از چند تحریف عاشورایی است و با نام «مدخلی بر تحریفات عاشورایی» درج شده است. گفتمان غالب بر این بخش کتاب، این است که وقتی دشمنان قادر نباشند اصل نهضتی را از بین ببرند، به تخریب محتوایی دست می زنند.

مدیر بخش تحقیقات و چاپ انتشارات امیرکبیر ادامه داد: مرضیه محمدزاده، نویسنده این اثر دارای دکترای مردم شناسی است و رساله دکتری خود را با موضوع عاشورا در شعر و فولکلور معاصر مردم ایران، با عنوان «عاشورا در شعر معاصر و فرهنگ عامه» به چاپ رسانده است. انتشارات امیرکبیر پیش از این، کتاب «فرزندان امام حسین(ع)» را از این نویسنده به چاپ رسانده که به تازگی هم به چاپ دوم رسیده است.

ساروخانی گفت: کتاب «مقتل امام حسین(ع) براساس متون کهن» به تازگی با ۳۸۴ صفحه در قطع وزیری و جلد لوکس منتشر شده است. این کتاب با قیمت ۲۵۰ هزار ریال به بازار نشر عرضه می‌شود.




طبقه بندی: خبر،  ادبی،  فرهنگی،  مذهبی، 
برچسب ها: خبر، کتاب، امام حسین(ع)،  
[ سه شنبه 5 آبان 1394 ] [ 10:12 ب.ظ ] [ حسین رئیسی ]

مبارک است بانو! شنیده‏‌ام که به لطف خدا مادر شده‌‏ای و برای حسین علیه‏السلام پسری ماه صورت به دنیا آورده‌‏ای.
 
چراغ چشم‏‌های رسول خدا صلی‏‌الله‌‏علیه‌‏و‏آله روشن باد. و نام اعظم علی مرتضی علیه‌‏السلام پایدار که کودک تو نیز همنام جدّ بزرگوارش است.
 
اما چرا چشمانت چون اناری سرخ، به دانه‌‏های یاقوت اشک نشسته است؟
 
نگاه کن بی‌بی!
 
ببین چگونه نوار سبز حسینی علیه‌‏السلام که به قنداقه‌‏اش بستی، در نوازش بال ملایک به رقص درآمده است؟
 
تو غمگین مباش که در پیشانی تقدیر کودکت، نام نحس و شوم حرمله نوشته شده است. و چیزی نخواهد گذشت که تو با طفلت در مجاورت مردی از نسل جنایت که بند نافش را با قساوت و سنگدلی بریده‌‏اند، در کربلای معلّی خیمه خواهی زد.
 
دل قوی دار به مقامی که اهالی آسمان و زمین، با آن، طفل صغیرت را به دعا می‏خوانند و از او طلب گشایش ابواب حوایجشان را دارند.
 
می‏دانم سخت است بانو!
 
دلت می‏خواهد می‏توانستی برای روزهای گرم و سوزان عطش در نینوا، اندکی شیر ذخیره کنی، اما می‏دانی که میان لب‏های کوچک و ترک خورده طفلت، با عطش، عهدی دیرینه بسته‏‌اند.
 
پس صبور باش و بگذار حسین علیه‏السلام ، هر قدر که دلش می‏خواهد، گلوی علی اصغر علیه‏السلام را ببوسد.
 
از زینب کبری علیهاالسلام مدد بگیر که چگونه با نگاهش بر حنجر حسین علیه‌‏السلام ، بوسه می‏زند، اما لب‏تر نمی‌‏کند.
 
رباب!
 
در آیینه بختت بنگر، قدری از اندوهت کاسته خواهد شد.
 
 
ببین که درخت عمرت بعد از شهادت علی اصغر علیه‌‏السلام، زیاد سبز نخواهد ماند. و خزان هجران شما، فصل کوتاهی خواهد بود که با مرگ تو در زیر آفتاب کربلا و بر مزار کوچک علی اصغر علیه‏‌السلام، به اتمام خواهد رسید.
 
آن‏گاه در غرفه‏‌های بهشتی، حیات جاودان خود و کودکت را جشن شکرانه بگیر!

  مجله اشارات، شماره ۶۴، شهریور۱۳۸۳




طبقه بندی: مناسبتها،  ادبی،  مذهبی، 
برچسب ها: ادبی، مذهبی،  
[ چهارشنبه 29 مهر 1394 ] [ 12:14 ق.ظ ] [ حسین رئیسی ]


نزدیکی چهار راه پسرکی گل فروش توجهم را جلب کرد .که شاخه هایی از گل در دستش بود

وکنار مغازه ای در فکر نشسته بود .با اوارتباط بر قرارنموده وگفتم :

چرا نمی روی گلهایت را بفروشی ؟ گفت :

تا دیروز می فروختم که هزینه درمان خواهرم تامین شود .دیشب حالش بد شد ومرد .؟!

درحالی که قطره ای اشک در چشمانش حلقه زده بود گفت :

تو می خواستی برای کسی گل بخری  ؟! گفتم :

تا دیروز برای عشقم می خریدم ولی امروز باورم شد که بی وفا است وباید فراموشش کنم ؟!

قطره های اشکهایی که از چشمانش سرازیر بود را با دستش پاک کرد

وشاخه گلی به من داد وگفت  :بگیر ..

باید از نو شروع کنیم .

تو بدون عشقت  ؛ ومن بدون خواهرم  ؟!

http://mehrnoushjamshidi.blogfa.com/




طبقه بندی: ادبی،  اجتماعی، 
برچسب ها: داستان، اجتماعی،  
[ دوشنبه 25 خرداد 1394 ] [ 12:12 ب.ظ ] [ حسین رئیسی ]
دل‌نوشته نویسنده کتاب «آن بیست و سه نفر»
زنده‌ زنده زیر خاک دفن می‌شدند ولی دست نداشتند جلو صورت‌هایشان بگیرند

یک روز ۱۷۵ نفر که داشتند زنده زنده زیر خاک دفن می‌شدند، وقتی خاک بر سر و صورتشان می‌ریخت دست نداشتند جلو صورت‌هایشان بگیرند، دستانشان را با سیم تلفن صحرایی که سفت و برنده است بسته بودند.

خبرگزاری فارس: زنده‌ زنده زیر خاک دفن می‌شدند ولی دست نداشتند جلو صورت‌هایشان بگیرند

 احمد یوسف‌زاده نویسنده کتاب «آن بیست و سه نفر»


«یک روز یکنفر دست نداشت. باعمود آهنی بر فرقش کوبیدند، اگر دست داشت می‌توانست جلو ضربه عمود را بگیرد ولی دست نداشت. از اسب که به زمین می‌افتاد لااقل اگر دست داشت با صورت به زمین نمی‌خورد ولی او باز هم دست نداشت.


یک روز دیگر 175 نفر که داشتند زنده زنده زیر خاک دفن می‌شدند، وقتی خاک بر سر صورتشان می‌ریخت دست نداشتند که جلو صورت‌هایشان بگیرند، دستانشان را با سیم تلفن صحرایی که سفت و برنده است بسته بودند.

این روزها همه جا نقل مظلومیت 175 غواص شهیدی است که پس از 30 سال تصمیم گرفتند خورشید حضور خود را به شب زدگانی که ما باشیم، نشان بدهند. پریچهرهای آسمانی آمدند و با همان دستان بسته قفل فراموشی از چشم‌ها و گوش‌های ما باز کردند تا ببینیم و بشنویم برای حفظ وجب وجب این مرز پرگهر خون دلها خورده‌ایم.

چه رعنا قامتان نازنینی دست از جان شیرین‌شان شسته‌اند تا چراغ مردانگی و فتوت در سرزمین شیعه خاموش نشود.



وزش نسیم همچنان ادامه دارد

طبقه بندی: شهید و شهادت،  جبهه و دفاع مقدس،  ادبی، 
برچسب ها: دلنوشته، شهید، دفاع مقدس،  
[ دوشنبه 25 خرداد 1394 ] [ 12:08 ب.ظ ] [ حسین رئیسی ]
حتی به کسی دستور ندادم که پیشقدم بقیه شود. خودم را غلتاندم روی سیم خاردارها و خورشیدی‌ها و درد را تحمل کردم و فقط دعا می‌کردم لباس غواصی‌ام زیاد پاره نشود و آن آرپی‌جی زن عراقی بیاید لب سنگر و در تیررس من.که آمد.کلاش را گرفتم طرفش و شلیک کردم و چند جای بدنم گُر گرفت و سوخت و سنگین شدم و با صورت افتادم روی باتلاق... .

به گزارش ایسنا،سردار «حمید حسام» نخستین نویسنده‌ای است که پس از گذشت سال‌ها از دوران دفاع‌مقدس و حماسه فراموش نشدنی شهدا و رزمندگان قلم به دستش گرفته است و غواص‌های عملیات «کربلا۴» را دست‌مایه داستان خود در حوزه خاطره‌نگاری جنگ‌تحمیلی قرار داده ‌است.این کتاب ۱۶ سال پیش منتشر شده است.

کتاب «غواص‌ها بوی نعناع می‌دهند»، روایت داستانی ۷۲ غواص لشکر «انصارالحسین(ع)» استان همدان است که در روز چهارم دی ماه ۱۳۶۵ در منطقه عملیاتی «کربلا۴» حماسه آفریدند. این روایت براساس خاطرات بازماندگان حادثه و شاهدان عینی در قالب داستان به همت حمید حسام در سال ۱۳۷۸ به از سوی انتشارات «صریر» چاپ رسیده است.

اکنون که در فضای آکنده از یاد و نام ۱۷۵ شهید غواص که توسط دشمن طی عملیات «کربلا۴» به اسارت درآمده و با دستان بسته به شهادت رسیده‌اند در میهن هستیم، ایسنا خاطره‌ای غواصان عملیات کربلای ۴ را منتشر می‌کند.

«پنجاه متری می‌شد که زده بودیم به آب.. نور منورهای خوشه‌ای دیگر جلایی نداشتند و داشتند می‌مردند.از زمین و آسمان گلوله سرخ می‌بارید. روی محورهای چپ و راست ما. و آن رو به رو، درست رو به روی ما، سکوتش خیلی مرموز بود. و مرا واداشت حس کنم که منتظرند برویم نزدیک‌تر و آن وقت...


وزش نسیم همچنان ادامه دارد

طبقه بندی: ادبی،  جبهه و دفاع مقدس،  شهید و شهادت، 
برچسب ها: داستان، شهید، دفاع مقدس،  
[ سه شنبه 5 خرداد 1394 ] [ 02:58 ب.ظ ] [ حسین رئیسی ]
معرفی رمان "پسران دوزخ؛ فرزندان قابیل"

                                 Image result for ‫پسران دوزخ فرزندان قابیل‬‎                                  عاشقانۀ یک دخترِ داعشی(کتابستان)
« این نماز است ام‌جمیل! روزه است! رضای خداست! این یک اعدام مذهبی است! یک اعدام اعتقادی! تو فقط برای رضای خدا این زن را می‌کُشی! حتی آن موقع که چاقو را می‌‎گذاری زیر گلویش... هیچ نباید به عمه حمیرا فکر کنی؛ نه عمه حمیرا و نه هیچ کسِ دیگر... فقط خدا... عمه حمیرا هم یک بهانه است تا رضایت خدا به دست آید!» این سطوری است که روی پشت جلد رمان «پسران دوزخ؛ فرزندان قابیل» درج شده است! عباراتی که بیش از هر چیز، یادآور اقدامات امروز تروریست‌های تکفیری در سوریه و عراق و شام است. «داعش» این روزها نُقل مجالس خانوادگی و رسمی و اداری است. گروهی که با برداشت‌های تند و افراطی، انسان را یاد شبیخون‌های صدر تاریخ بشر می‌اندازند. «پسران دوزخ؛ فرزندان قابیل» به همین علت کوشیده است در حد وسع خود در قالب رمان و داستان، ریشه تفکرات این گروهک‌ها را نشان دهد و از این جهت شاید اولین رمانِ مستند هم نام گیرد.
به همت مجید پورولی کلشتری و همراهی نشر عماد فردا، این گروهک تروریستی - تکفیری و حتی شخصیت ابوبکر البغدادی هم به فضای ادبیات داستانی کشور راه یافته است. موضوع وقتی جالب‌تر می‌شود که بدانیم یکی از شخصیت‌های اصلی و محوری داستان هم ایرانی است. از این حیث شاید این کتاب اولین نمونه در نوع خود باشد که این موضوع را دست‌مایه خلق یک اثر هنری و ادبی کرده است. داستان هر چند در زمان حال می‌گذرد و شخصیت‌هایی امروزی دارند ولی پورولی در عین حال کوشیده با حفظ استنادات تاریخی، مخاطب را در بطن برخی وقایع تاریخی هم قرار دهد تا اصل واقعیت را آن چنان که بوده است ببیند و سپس خود درباره آنها قضاوت کند. این رمان، برای اولین بار چند روز قبل در ایام بیست و هشتمین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران با حضور سهیل کریمی، نویسنده و جمعی دیگر از علاقه‌مندان در غرفه مجمع ناشران انقلاب اسلامی در مصلای امام خمینی(ره) رونمایی شد.
کتاب، نثری روایی و صریح و ساده دارد. از پیچیدگی‌هایِ ادبی و تکنیکی در آن خبری نیست. نویسنده کوشیده با ساده‌ترین حالات و عبارات ممکن به مقصود خود نائل آید. هر چند این سادگی و پیراستگی ضربه‌ای به متن نزده و موجب نشده که سطحی و دمِ دستی شود. طراحی جلد کتاب نیز در نوع خود قابل تامل و زیباست. طرحی گرافیکی از چهره یک مردِ بد چهره که که قرابت‌های زیادی با مصادیق خودش در دنیای واقعی و میان گروهک‌های تروریستی دارد. طرحی که شاید در اولین نگاه همان مفهومِ «قابیل» را ذر ذهن مخاطب تداعی می‌کند. کتاب حجم زیادی هم ندارد و چندان قطور نیست و می‌توان مطالعه آن را یک یا دو روزه به پایان رساند. چاپ اولِ رمان «پسران دوزخ؛ فرزندان قابیل» به قلم مجید پورولی کلشتری در 136 صفحه و با قیمت 11 هزار تومان و توسط انتشارات عماد فردا راهی بازار نشر شده است. این کتاب در نمایشگاه نیز فروش خوبی داشت و عنوان پرفروش‌ترین نشر عماد را به خود اختصاص داد.



طبقه بندی: گزارش،  خبر،  ادبی،  سیاسی، 
برچسب ها: خبر، رمان، داعش،  
[ یکشنبه 3 خرداد 1394 ] [ 08:52 ق.ظ ] [ حسین رئیسی ]
به مناسبت نزدیک شدن به روز پدر بد ندیدم مطلبی از کیهان بچه ها برایتان بیاورم.

این نوشته از دختری است که پدرش در یک روز بارانی رفته ... نه، پرکشیده به آسمان.

تقدیم به همه آنان که پدرانشان چند وجب بالاتر برایشان دست تکان می دهند اما ...


پدرم در باران رفت

(از یادداشت‌های نرگس)

1383/10/15

امروز هم با صدایش از خواب بیدار شدم. با صدای نمازش. یک جوری نماز می‌خواند که آدم هم می‌شنود و هم نمی‌شنود. هم بیدار می‌شود و هم بیدار نمی‌شود. به اخلاقش واردم. می‌دانم که مخصوصا این جوری می‌خواند. نه خیلی بلند که وحشت زده از خواب بپریم و قلب‌مان گرومپ، گرومپ بتپد و نه آن قدر آهسته که اصلا نشنویم و بیدار نشویم و نفهمیم که صبح شده است.

پدرم عاشق صبح است. عاشق آن نسیمی که عطر ناشناخته و دل‌پذیری دارد و عاشق آن آخرین ستاره شب که آن قدر می‌ماند و چشمک می‌زند تا خورشید طلوع کند و او هم قاطی صبح شود.

موقع رفتن دلم خواست ببینمش، به او صبح به خیر بگویم و صورتش را ببوسم. اما رفته بود. پنجره را باز کردم. باران می‌بارید؛ ریز ریز. اطراف چراغ تیر برق دیده می‌شد. هوا مه آلود بود. صدای پاهای پدرم را شنیدم. به کوچه نگاه کردم. داشت می‌رفت سر کار. صدای پاهایش هم، مثل صدای نمازش بود؛ مهربان، تنها و دور. آن قدر نگاهش کردم که توی مه گم شد، دیگر ندیدمش، اما صدای پا و صدای نمازش در گوشم بود.

باد، ذرات باران به صورتم زد. خواب از سرم پرید. باد، بوی صبح و باران را با هم داشت. نفس عمیقی کشیدم. پنجره را بستم و برگشتم. سجاده پدرم گوشه اتاق بود و صدایش در سرم می‌پیچید؛ صدای نرم و مهربانش!



طبقه بندی: ادبی،  خاطره، 
برچسب ها: ادبی، خاطره، پدر،  
[ شنبه 5 اردیبهشت 1394 ] [ 11:20 ب.ظ ] [ حسین رئیسی ]
میلاد عرفان‌پور، شاعر، در گفت‌وگو با خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، از انتشار اثر جدیدش در ایام برگزاری بیست و هشتمین دوره نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران خبر داد و گفت: «از مجلس آخر» عنوان جدیدترین اثر من است که به تازگی در هیئت ره‌پویان وصال در شیراز همزمان با سالروز شهادت جمعی از هم‌وطنان و دوستداران خاندان امامت رونمایی شد.

وی با اشاره به محتوای کتاب ادامه داد: این اثر دربردارنده مجموعه‌ای از رباعی‌ها، غزلیات و نیمایی‌های جدید من است که موضوعات مختلفی دارند و بخش قابل توجهی از آن به موضوع انقلاب و شهدا اختصاص دارد.

عرفان‌پور افزود: این اثر از سوی انتشارات شهرستان ادب روانه بازار کتاب شده و توزیع رسمی آن مقارن با ایام برگزاری بیست و هشتمین دوره نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران خواهد بود.

بنا به رسم قدیمی دیدار رهبر انقلاب حضرت آیت‎الله العظمی خامنه‎ای با خانواده‎های شهدا، اخیراً نیز ایشان با جمعی از خانواده‎های شهدا دیدار داشتند. در دیدار با یکی از این خانواده‎ها، رهبری از حاضران عکس شهید را طلب می‎کنند. با آوردن عکس نزد ایشان، چشمانشان به  رباعی زیر عکس می‎افتد و در همان خوانش نخست شعر را برای جمع قرائت می‎کنند. رهبر معظم انقلاب با خواندن سطر آخر رباعی ناگهان منقلب می‎شوند و از ته دل به گریه می‎افتند:

ما سینه زدیم، بی‌صدا باریدند
از هر چه که دم زدیم، آنها دیدند​

ما مدعیانِ صفِ اول بودیم
از آخر مجلس شهدا را چیدند

پس از این واقعه

وزش نسیم همچنان ادامه دارد

طبقه بندی: خبر،  ادبی،  شاعران ایرانی، 
برچسب ها: خبر، شعر، میلاد عرفان پور،  
[ شنبه 29 فروردین 1394 ] [ 06:52 ب.ظ ] [ حسین رئیسی ]
جعفریان گفت: آقا ضمن صحبت درباره شعر عاشقانه بانوان فرمودند شعر نباید مثل شعر آن شاعره قبل از انقلاب باشد که پرده دری داشت اما بلافاصله اضافه کردند البته به نظر من آن شاعر هم عاقبت به خیر شد.
 
به گزارش خبرگزاری فارس، کارگاه آموزشی تفکر و شعر فروغ فرخزاد با حضور محمدحسین جعفریان، شاعر، مستندساز و فعال فرهنگی در دومین روز اردوی بانوان شاعر انقلاب اسلامی (آفتابگردان ها) برگزار شد.
 
محمدحسین جعفریان در ابتدا با اشاره به تسلط فروغ به شعر کلاسیک بیان کرد: کسانی که علاقه دارند به شعر سپید و نیمایی بپردازند حتما از شعر کلاسیک شروع کنند. چرا که شروع از نیمایی و سپید معمولا نتایج خوبی ندارد و مشکلاتی به وجود می آورد.
 
این شاعر با اشاره به وضعیت سیاسی در دوران فروغ افزود: «با توجه به محدودیت های دوره  فروغ و شروع دوره تجدد در آن روزگار، فروغ هم در کتاب های نخست خود سعی می کند متفاوت از دیگران باشد و یک بی پروایی در شعرش راه پیدا می کند که توجه مخاطبان را به خود جلب می کند. اما فروغ در کتاب های ابتدایی خودش مثل دیوار و اسیر و عصیان هنوز آن فروغ درخشان نشده و با کتاب «تولدی دیگر» است که فروغ جاودانگی اش را شروع می کند و این کتاب اتفاقا آخرین کتاب فروغ است که در زمان حیاتش چاپ شده است. اسم تولدی دیگر نیز کاملا بامسماست و تولدی دیگر برای فروغ در این کتاب رقم خورده است.
 
جعفریان در ادامه با اشاره به دو کتاب آخر فروغ گفت: 

ادامه مطلب

طبقه بندی: گزارش،  خاطره،  ادبی،  شاعران ایرانی، 
برچسب ها: گزارش، شاعر، رهبر معظم انقلاب،  
[ پنجشنبه 21 اسفند 1393 ] [ 04:53 ب.ظ ] [ حسین رئیسی ]
  ز شیر شتر خوردن و سوسمار
عرب را به جایی رسیده ست کار

 

که تخت عجم را کنند آرزو
تفو بر تو ای چرخ گردون تفو!

این دو بیت با وجود شهرت فراوانی که دارند  و با آنکه در برخی چاپهای متداول شاهنامه ، در بخش "نامه رستم فرخزاد به سعد وقاص" نقل شده اند ، به دلایل متعدد از استاد طوس نیستند. به همین علت است که در  چاپ خالقی مطلق  نیز به نشانه الحاقی بودن در میان [ ] آمده اند.

آقای ابوالفضل خطیبی - از شاهنامه شناسان معتبر این روزگار- در مقاله ای که پیش از این در نشر دانش منتشر کرده اند ، دلایل متعددی بر الحاقی بودن این بیتها اقامه کرده اند ، از این قبیل که (۱)این ابیات را در نسخه های کهن تر شاهنامه نمی توان یافت .(۲) ارتباط این دو بیت با ابیات قبل و بعد  بسیار ضعیف است و همچون وصله ای ناجور گویا به متن شاهنامه سنجاق شده اند و با حذف آنها خللی بر سیر داستان وارد نمی شود (۳)"تفو" از واژه ها شاهنامه نیست و جز در یکی دو بیت الحاقی و مشکوک دیگر نیامده و از همه مهم تر اینکه(۴) تحقیر قومی به بهانه نوشیدن - مثلا - شیر شتر و برپایه نگرشهای  قومی و نژادپرستانه دور از شان شاعر و اندیشمند بزرگی چون فردوسی است. اساسا در سراسر شاهنامه نمی توان چیزی یافت که بر ستیزه شاعر آن با دیگر نژادها و اقوام - صرفا - به خاطر مسائل نژادی دلالت کند.  از همه اینها گذشته باید توجه داشت که ابیات مورد بحث در سیاق روایت آمده اند و حتی به فرض صحت ، لزوما بیانگر دیدگاه خود شاعر نیستند و...


وزش نسیم همچنان ادامه دارد

طبقه بندی: تحلیل و بررسی،  ادبی،  شاعران ایرانی، 
برچسب ها: تحلیل، فردوسی،  
[ سه شنبه 12 اسفند 1393 ] [ 09:16 ق.ظ ] [ حسین رئیسی ]
یادداشتی از رضا اسماعیلی به مناسبت 20 بهمن ، سالروز تولد مهرداد اوستا
« اوستا » یکی از چهره های ماندگار ادبیات ایران است كه متأسفانه در معرفی شایسته او به نسل امروز کوتاهی کرده ایم . متولیان فرهنگی ما هنوز كار بزرگی برای شناساندن این شخصیت به نسل جوان امروز انجام نداده‌اند. به همین منظور جا دارد كه همه متولیان فرهنگی - بخصوص وزارت ارشاد و سازمان تبلیغات اسلامی - برای معرفی این ستاره پر فروغ آسمان ادبیات ، یك كنگره سالانه برگزار كنند كه در آن آثار او مورد بازخوانی و ارزیابی عالمانه قرار گیرد و پژوهش گران و منتقدان در رابطه با آثار و شخصیت ادبی او سخنرانی كنند.


از درد سخن گفتن و از درد شنیدن


آشنایی من با جاودان یاد « اوستا » به دهه اول پیروزی انقلاب اسلامی بر می گردد كه استاد عضو شورای شعر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بود . در آن زمان، استاد اوستا به همراه اساتیدی چون مشفق كاشانی، گلشن کردستانی ، ستوده ، سپیده كاشانی و حسین لاهوتی ( صفا ) در این شورا حضور داشتند و من نیز هر از گاهی با حضور در جلسات این شورا ، توفیق همنشینی و مصاحبت با آنان را پیدا می کردم . در دیدار با اوستا چیزی كه خیلی برای من جلب توجه می‌كرد، آرامش و وقار ایشان بود. استاد جثه‌ای ضعیف و لاغر داشت ، بسیار کم حرف بود و باران تواضع و فروتنی از آسمان وجودش می بارید .


وزش نسیم هم چنان ادامه دارد

طبقه بندی: گزارش،  ادبی،  شاعران ایرانی، 
برچسب ها: گزارش، ادبی، شاعر، مهرداد اوستا،  
[ دوشنبه 20 بهمن 1393 ] [ 02:49 ب.ظ ] [ حسین رئیسی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 3 ::      1   2   3  

درباره وبلاگ


یارب کی آن صبا بوزد کز نسیم آن
گردد شمامه کرمش کارساز من

نسیم همواره نمی وزد اما هرگاه بوزد ، فرحبخش است و دلگشا .

نسیم همواره نمی وزد اما هرگاه بوزد ، بر همگان می وزد و همه جا .

نسیم همواره نمی وزد اما هرگاه بوزد ، شکوفاینده است و عطرآگین.

نسیم همواره نمیوزد اما هرگاه بوزد ، عطر خوش دوستی را می پراکند و غم و اندوه را می زداید.

نسیم همواره نمی وزد اما هرگاه بوزد ، گیسوان درختان را پریشان می کند و گلها را به رقص می آورد و در این پریشانی و رقص ، آهنگی از جمعیت خاطر و سکون و آرامش نهفته است.

اینک نسیم فرخی آمده است تا هم پای نسیم صبا بوزد و پیام آور مهربانی ها و دوستیها باشد، اگر دلتان خواست خود را به خنکای این نسیم بسپارید و همپای آن تا دوردستهای محبت و شادمانگی ره بسپارید.

نسیم آمده است تا عطر عشق و محبتتان را در آسمان فرخی بپراکند

اینک این شما و این خنکای نسیم.

بهروز باشید و همیشه بهاری





نسیم فرخی مشتاقانه منتظر بهره گیری از اندیشه های سترگ شما خوبان است
تلفنهای ارتباط

03158534573 : داخلی
09132231292 : همراه
رایانامه
raeesi65@gmail.com

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
http://v2.p2up.ir/user/signup/ref:4424