نسیم فرخی
یارب کی آن صبا بوزد کز نسیم آن گردد شمامه کرمش کارساز من
نویسندگان
لینک دوستان

در کتاب «اقلیم خاطرات» فاطمه طباطبایی همسر سید احمد خمینی آمده است:‌ یکی از شب‌ها صحبت به این مسئله کشیده شد که گاهی اموری غیر منتظره رخ می‌دهد و انسان امدادهایی را می‌بیند و شگفت‌زده می‌شود و هرچه می‌اندیشد جز لطف الهی چیزی نمی‌بیند.

امام با تأکید بر این مطلب، ماجرای خرید خانه را در قم تعریف کردند و گفتند: خانه‌ای در محله یخچال قاضی اجاره کرده بودیم. این خانه چندمین خانه اجاره‌ای بود که تعویض می‌کردیم؛ زیرا صاحب‌خانه یا قصد فروش خانه‌اش را می‌کرد یا به دلایل دیگر، مجبور به اجاره خانه دیگری می‌شدیم. یک روز صاحب‌‌خانه آمد و گفت: مشکلی دارم و باید این خانه را بفروشم و شما برای تخلیه چند روز فرصت دارید. من در حال خروج از خانه با خون‌سردی به خانم گفتم: الان صاحب‌خانه آمد و گفت که خانه را تخلیه کنید. خانم از شنیدن این سخن برخلاف بارهای پیشین ناگهان با ناراحتی نشستند و گفتند که من دیگر نمی‌توانم. از این همه جابه‌جایی و خانه عوض کردن خسته شدم.

امام افزودند:

بابل 2011


وزش نسیم هم چنان ادامه دارد

طبقه بندی: خبر،  خاطره،  مذهبی، 
برچسب ها: خاطره، امام خمینی،  
[ سه شنبه 28 مرداد 1393 ] [ 05:32 ب.ظ ] [ حسین رئیسی ]

آزاده مسلمان، هیچ وقت شکایت مسلمان دیگر را به کافر نمی‌کند


فرمانده پادگان آقای ابوترابی را برد در اتاق، گفت: تو بیشتر از همه کتک خوردی، چرا به ماموران صلیب سرخ چیزی نگفتی؟ ابوترابی گفت: دو تا مسلمان هیچ وقت شکایت پیش کفار نمی‌برند.
آزاده مسلمان، هیچ وقت شکایت مسلمان دیگر را به کافر نمی‌کند

 از صلیب سرخ آمدند گفتند:در اردوگاه شما را شکنجه‌تان می‌کنند یا نه؟
همه به آقا سید نگاه کردند.آقا سید جواب نمی‌دهد.

مأمور صلیب سرخ گفت:آقا شما را شکنجه می‌کنند یا نه؟ ظاهراً شما ارشد اردوگاه هستید
آقا سید جواب نمی‌دهد.پس شما را شکنجه نمی‌کنند؟ آقا سید جواب نداد.
نوشتند اینجا خبری از شکنجه نیست.

فرمانده پادگان آقای ابوترابی را برد در اتاق، گفت: تو بیشتر از همه کتک خوردی، چرا به اینها چیزی نگفتی؟

آقای ابوترابی برگشت فرمود: ما دو تا مسلمان هستیم با هم درگیر شدیم، آنها کافر هستند. دو تا مسلمان هیچ وقت شکایت پیش کفار نمی‌برند.

فرمانده کلاهش را زد زمین گفت:من نوکر تو هستم... ..

http://www.defapress.ir/Fa/News/25261



طبقه بندی: جبهه و دفاع مقدس،  خاطره، 
برچسب ها: خاطره، آزاده، دفاع مقدس،  
[ شنبه 25 مرداد 1393 ] [ 07:41 ب.ظ ] [ حسین رئیسی ]
روایت جانباز قطع نخاعی از سال‌های اسارت25 مرداد 1393

شکستن مهره‌های کمر با جسم قطع نخاع/ جانبازی که موش زخم‌هایش را خورد


در مقر یکی از فرماندهان ارشد بعثی، از ما خواستند که از پشت ماشین ایفا پیاده شویم. من نمی‌توانستم حرکت کنم و اتفاقاً ته ماشین بودم. دو سرباز عراقی آمدند دست و پای مرا گرفتند و به جلو پرتاب کردند. از ماشین افتادم پائین و مهره‌های کمرم شکست که البته کسی توجه نمی‌کرد و این شکستگی کم کم به طور کج جوش خورد.
شکستن مهره‌های کمر با جسم قطع نخاع/ جانبازی که موش زخم‌هایش را خورد

به گزارش خبرگزاری دفاع مقدس از کرمان، «غلامعلی محمدی» آزاده و جانباز قطع نخاع، فرزند خطه فاریاب کهنوج متولد سال 45 با راهی که در زندگی افتخار آفرین برای خود انتخاب کرد، سر از جبهه‌های دفاع مقدس و اردوگاه الانبار در عراق درآورد و از خاطرات خود چنین می‌گوید:

سال 61 و در سن 16 سالگی از طریق بسیج و سپاه کهنوج به مناطق عملیاتی دفاع مقدس اعزام شدم. دوره مقدماتی آموزش و تاکتیک‌های نظامی را در منطقه ذلیجان گذراندم و در خدمت رزمندگان افتخار حضور در جبهه را داشتم.

مجروحیت و قطع نخاع شدن




وزش نسیم هم چنان ادامه دارد

طبقه بندی: گزارش،  خاطره،  جبهه و دفاع مقدس، 
برچسب ها: گزارش، خاطره، آزاده، دفاع مقدس،  
[ شنبه 25 مرداد 1393 ] [ 07:36 ب.ظ ] [ حسین رئیسی ]
با «احمد عزیزی» در محضر « سیدالشعراء »
عباس خوش عمل

در یکی از روزهای پایانی فروردین 1361 پس از سپری شدن تعطیلات نوروزی ، «احمد عزیزی» به دفتر مجله ی جوانان امروز آمده بود تا همدیگر را ببینیم.بعد از صرف ناهار در رستوران روزنامه- که با سمفونی سرفه های شدید احمد همراه بود و آخر هم دلیل آن همه سرفه کردن های او را در همیشه ی دیدارها و با هم بودن هایمان ندانستم- به احمد گفتم: درویش*! تا کنون دو سه بار مرا به محضر استاد احمد فردید برده ای.اجازه بده امروز در معیت هم به دیدن استاد امیری فیروزکوهی برویم.قبول کرد

بابل 2011

وزش نسیم هم چنان ادامه دارد

طبقه بندی: خاطره،  شاعران ایرانی، 
برچسب ها: خاطره، شاعر ایرانی،  
[ شنبه 18 مرداد 1393 ] [ 11:17 ق.ظ ] [ حسین رئیسی ]
بریده‌ای از کتاب «هدایت سوم» خاطرات سردار محمدجعفر اسدی

ماجرای تعقیب سردار صفاری توسط سردار اسدی/ فرماندهانی که جاده‌ساز شدند


شک کردم نکند از آن‌هایی باشد که ریشی می‌‌گذراند و خودشان را در سپاه جا می‌زنند تا اطلاعات نیروها و منطقه را به عراقی‌ها بدهند. او می‌رفت و من هم با فاصله، آرام و پاورچین، طوری که نفهمد پشت سرش می‌رفتم.
ماجرای تعقیب سردار صفاری توسط سردار اسدی/ فرماندهانی که جاده‌ساز شدند

به گزارش دفاع پرس، متن زیر روایت سردار محمدجعفر اسدی از نحوه آشنایی خود با سردار مرتضی صفاری در روزها نخست جنگ است که در کتاب هدایت سوم که به تازگی توسط انتشارات سوره مهر منتشر شده، آمده است.

دو سه روزی از آمدن گروه آموزشی گذشته بود که داشتیم نماز صبح را به جماعت می‌خواندیم. امام جماعت که سلام نماز را داد، یکی از بچه‌های خوش صدای نورآباد، آیه‌ی «صلوات» را با ته لهجه‌ی لری خواند و همه صلوات فرستادیم. بعد شروع کرد به خواندن دعا. همه با صدای آرام‌تری همراهیش می‌کردیم که بغل دستی‌ام بلند شد و رفت. عضو همین گروه آموزشی بود. ناراحت شدم که چرا حوصله نکرده دو دقیقه دعا را همراهی کند و زود رفته بخوابد. شاید حس کنجکاوی، شاید هم احساس وظیفه‌ی فرماندهی بود که دعا تمام شده و نشده، بلند شدم تا تعقیبش کنم که ببینم می‌رود کجا.

بابل 2011


وزش نسیم هم چنان ادامه دارد

طبقه بندی: خبر،  جبهه و دفاع مقدس،  خاطره، 
برچسب ها: خبر، گزارش، دفاع مقدس،  
[ شنبه 18 مرداد 1393 ] [ 07:13 ق.ظ ] [ حسین رئیسی ]
باسمه تعالی

یارب عید است عطا بر همه ده                       برماتم واندوه همه خاتمه ده
پایان غم همه ظهور مهدی است                     تعجیل فرج به مهدی فاطمه ده
-------------------------------------------------------------
هرعید تورا غرق صفا  میخواهم                   هر روز تورا كامروا میخواهم
ازبهرتو وهركه تورا دارد دوست                 آرامش خاطر از خدا   میخواهم
 
 عید سعید فطر برمومنان ونیكوكاران مباركباد 

 سیدمحمدرضا قاضوی تابستان93

واینك خاطره طنزگونه از سری داستانهای زندگی دو روزه خاطرات گذشته
تحصیل در كلاس زبان انگلیسی و بارانهای رگباری تابستانی  سال 1352شمسی



وزش نسیم هم چنان ادامه دارد

طبقه بندی: خاطره،  طنز و شوخی،  فرخی، 
[ سه شنبه 7 مرداد 1393 ] [ 09:28 ب.ظ ] [ حسین رئیسی ]
گفت‌و گو با برادر شهید حسن امینی26 تیر 1393 

سرو بی سر


هنوز مهر دیپلمش خشک نشده بود که شال و کلاه کرد و رفت جبهه. سن و سال زیادی نداشت. تازه پا گذاشته بود توی هیجده سالگی؛ اما برای خودش مردی بود. به خاطر همین مردانگی بود که در دشت عباس مثل شیر، سینه سپر کرد جلوی تانک های عراقی تا جلوی پیشروی شان را بگیرد.
سرو بی سر

به گزارش خبرنگار خبرگزاری دفاع مقدس، هنوز مهر دیپلمش خشک نشده بود که شال و کلاه کرد و رفت جبهه. سن و سال زیادی نداشت. تازه پا گذاشته بود توی هیجده سالگی اما برای خودش مردی بود. به خاطر همین مردانگی بود که در دشت عباس مثل شیر، سینه سپر کرد جلوی تانک های عراقی تا جلوی پیشروی شان را بگیرد. از بچگی سر پر شوری داشت. وقتی نزدیک تانکها شد برای شکار دست به قبضه برد اما به ناگاه قد رسایش خمید و پیکر  بی سرش در دشت عباس به خاک افتاد و روح بلندش تا ملکوت اعلی پر کشید.

برای آشنایی بیشتر با سیره و سلوک این جوان فداکار و انقلابی به سراغ محمد امینی برادر بزرگوار شهید رفتیم. آنچه می­خوانید چند روایت کوتاه از زندگی بلند بسیجی شهید حسن امینی است.

بابل 2011


ادامه مطلب

طبقه بندی: خبر،  جبهه و دفاع مقدس،  خاطره، 
برچسب ها: خبر، خاطره، دفاع مقدس،  
[ پنجشنبه 26 تیر 1393 ] [ 04:00 ب.ظ ] [ حسین رئیسی ]
رمضان در اسارت/ گفت‌و گو با آزاده سرافراز ابوالقاسم تختی17 تیر 1393

وضعیت قرمز در شب های سفید


عراقی ها برای روزه گرفتن مشکل خاصی نداشتند؛ اما از برنامه های جمعی و گروهی برای دعا یا نماز خواندن به شدت وحشت داشتند. حتی از قرآن خواندن دو نفری هم ممانعت می کردند؛ اما با این همه، با گذاشتن نگهبان برنامه هایمان را اجرا می کردیم.
وضعیت قرمز در شب های سفید

به گزارش خبرنگار خبرگزاری دفاع مقدس، «دکتر ابوالقاسم تختی» قریب به هفت سال از بهترین سال های عمر خود را در اردوگاه های عراقی سپری کرده و خاطرات زیادی از روزهای سخت و طاقت فرسای مقاومت در آسایشگاه  های رژیم بعث عراق دارد.

تختی در طول هفت سال اسارت، توفیق روزه داری کامل در ماه مبارک رمضان را داشته و به خاطر همین خاطرات ناب و بکری از آن روزها دارد. آنچه می­خوانید برشی هایی کوتاه از خاطرات بلند و خواندنی این بزرگوار از «رمضان در اسارت» است. گفتنی است دکتر تختی جزو گروه 13 نفره دانش آموزان بیجاری و همرزم شهید محمد جعفر رضایی است که فیلم «شیار 143» و مستند «ما سیزده نفر» بر اساس خاطرات این گروه ساخته شده است.


بابل 2011


ادامه مطلب

طبقه بندی: خاطره،  شهید و شهادت، 
برچسب ها: خبر، خاطره، آزاده، دفاع مقدس،  
[ سه شنبه 17 تیر 1393 ] [ 05:11 ب.ظ ] [ حسین رئیسی ]


باز هم کوس رحلت نواخته شد.
روح محمد حسین دهباشی به رحمت واسعه الهی پیوست.

این اندوه را به همسر  و  برادرش نوروزعلی دهباشی و خواهرش (همسر حاج علیرضا خادمی) و دیگر بازماندگان تسلیت و تعزیت عرض می کنم.

خدایش بیامرزاد



ادامه مطلب

طبقه بندی: فرخی،  خاطره،  تسلیت، 
برچسب ها: پیام، تسلیت، فرخی،  
[ شنبه 14 تیر 1393 ] [ 07:23 ب.ظ ] [ حسین رئیسی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 6 ::      ...   3   4   5   6  

درباره وبلاگ


یارب کی آن صبا بوزد کز نسیم آن
گردد شمامه کرمش کارساز من

نسیم همواره نمی وزد اما هرگاه بوزد ، فرحبخش است و دلگشا .

نسیم همواره نمی وزد اما هرگاه بوزد ، بر همگان می وزد و همه جا .

نسیم همواره نمی وزد اما هرگاه بوزد ، شکوفاینده است و عطرآگین.

نسیم همواره نمیوزد اما هرگاه بوزد ، عطر خوش دوستی را می پراکند و غم و اندوه را می زداید.

نسیم همواره نمی وزد اما هرگاه بوزد ، گیسوان درختان را پریشان می کند و گلها را به رقص می آورد و در این پریشانی و رقص ، آهنگی از جمعیت خاطر و سکون و آرامش نهفته است.

اینک نسیم فرخی آمده است تا هم پای نسیم صبا بوزد و پیام آور مهربانی ها و دوستیها باشد، اگر دلتان خواست خود را به خنکای این نسیم بسپارید و همپای آن تا دوردستهای محبت و شادمانگی ره بسپارید.

نسیم آمده است تا عطر عشق و محبتتان را در آسمان فرخی بپراکند

اینک این شما و این خنکای نسیم.

بهروز باشید و همیشه بهاری





نسیم فرخی مشتاقانه منتظر بهره گیری از اندیشه های سترگ شما خوبان است
تلفنهای ارتباط

03158534573 : داخلی
09132231292 : همراه
رایانامه
raeesi65@gmail.com

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
http://v2.p2up.ir/user/signup/ref:4424
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic