نسیم فرخی
یارب کی آن صبا بوزد کز نسیم آن گردد شمامه کرمش کارساز من
نویسندگان
لینک دوستان
آنچه در ادامه می آید ذكر خاطره ای  از مقام معظم رهبری توسط  استاد مرحوم پرورش است كه به خوبی روحیه و تفكر انقلابی امام را در مواجهه با دشمنی های آمریكا نشان می دهد. انتشار این خاطره در زمانی كه بحث مذاكرات هسته ای با 5+1 داغ است، خالی از لطف نیست! 
به گزارش رویش نیوز، مرحوم استاد پرورش در یكی از سخنرانی هایشان* فرمودند: در زمان صدارتم در وزارت آموزش پرورش برای گزارش خدمت رهبر معظم انقلاب که در آن زمان رئیس جمهور بودند رسیدم. در همان جلسه به یکباره چندین پوشه مهم محرمانه جهت بررسی به حضرت آقا دادند. ایشان قبل از اینکه بنده گزارشی بدهم، یکی از این گزارشات فوق سری و محرمانه را  برای مطالعه به من دادند، گزارش محرمانه این بود که زیر دریایی های آمریکایی به سمت خلیج فارس به جهت تهدید ایران اسلامی حرکت نموده اند. از گزارش موجود متوجه شدم که جناب آقای خامنه ای به جهت اهمیت مسئله بنای پیگیری موضوع را دارند و فرصت گزارش من وجود ندارد لذا من از محضر ایشان عذر خواهی کردم تا ایشان پیگیر این مسئله مهم امنیتی بشوند. 
 
چند روزبعد 

وزش نسیم هم چنان ادامه دارد

طبقه بندی: خاطره، 
برچسب ها: خاطره، امام خمینی، رهبر انقلاب،  
[ دوشنبه 19 آبان 1393 ] [ 11:06 ب.ظ ] [ حسین رئیسی ]
برگی از تاریخ/
خاطره آیت‌الله مهدوی کنی از رحلت حضرت امام(ره)

خاطره آیت‌الله مهدوی کنی از رحلت امام:در روزی که حضرت امام خمینی (ره) رحلت کردند من در خارج از کشور و در بیمارستان بودم ولی در‌‌ همان زمان مداوای بیماری خود را نیمه کاره‌‌ رها کرده و عازم ایران شدم.


به گزارش خبرنگار تاریخ خبرگزاری فارس، آیت‌الله مهدوی کنی رئیس مجلس خبرگان رهبری چهارشنبه 4 خرداد 1390 قبل از جلسه هیئت رئیسه مجلس خبرگان رهبری طی نشستی که در جمع خبرنگاران برگزار شد به سالروز رحلت بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران اشاره داشت و اظهار داشت: امام شاگردان بسیار خوبی نیز تربیت کردند و همین عامل مهمی در پیروزی انقلاب اسلامی بود.

وی افزود: بزرگان می‌گویند علامت عظمت یک انسان به این است که اگر از میانشان رفت جای خالی آن شخص دیده شود و امام (ره) شخصیتی بود که نمی‌توان به این زودی‌ها نمونه ایشان را پیدا کرد.

آیت الله مهدوی کنی افزود:


وزش نسیم هم چنان ادامه دارد

طبقه بندی: خبر،  خاطره، 
برچسب ها: خاطره، آیت الله مهدوی کنی،  
[ پنجشنبه 1 آبان 1393 ] [ 09:05 ق.ظ ] [ حسین رئیسی ]
یک روز که فرماندهان ارتش، در یک قرارگاه نظامی برای طراحی یک عملیات، همه جمع شده بودند....
شوخی جالب از شهید همت

به گزارش دفاع پرس، یک روز که فرماندهان ارتش، در یک قرارگاه نظامی برای طراحی یک عملیات، همه

جمع شده بودند، حاج همت هم از راه رسید، امیرعقیلی، سرتیپ دوم ستاد «لشکر 30 پیاده گرگان»،

حاجی را بغل کرد و کنارش نشست، امیر عقیلی به حاج همت گفت: حاجی یک سوال دارم، یک

دلخوری خیلی زیاد، من از شما دلخورم

حاج همت گفت: بفرمائید، چه دلخوری!...


وزش نسیم هم چنان ادامه دارد

طبقه بندی: خاطره،  شهید و شهادت،  جبهه و دفاع مقدس، 
برچسب ها: خاطره، دفاع مقدس،  
[ پنجشنبه 24 مهر 1393 ] [ 12:56 ب.ظ ] [ حسین رئیسی ]
یک ماه قبل از اینکه به سقز برویم هفت نفر از بچه‌هایی را که از طرف جهاد می‌رفتند سر بریده بودند. همان روزها بود که برای مراسم عروسی که گوسفندی نداشتند، از دو نفری که در اسارت بودند، جلوی پای عروس و داماد سر بریده بودند.
قربانی کردن رزمنده‌های ایرانی جلوی پای عروس و داماد

به گزارش خبرگزاری دفاع مقدس از بیرجند، متن زیر، خاطرات «محمدعلی عربی» رزمنده فردوسی از سال‌های دفاع مقدس است.

در ابتدای آن روز به یاد ماندنی وقتی داشتم درباره کلمه «تباشیرصبح» برای دانش آموزان کلاس سوم دبیرستان فردوسی توضیح می‌دادم،  توسط «حسن مطلعی» متوجه شدم اولین گروه بسیجی به جبهه رفتند. بلافاصله کلاس را ترک کرم و به سمت سپاه رفتم. و بعد از صحبت و اصرار زیاد در سن 31 سالگی، ساعت ده صبح پاییز 59 با وانت تدارکات عازم جبهه شدم و در ساعت چهار به پادگان نخ ریسی مشهد رسیدم.


وزش نسیم هم چنان ادامه دارد

طبقه بندی: خبر،  خاطره،  شهید و شهادت،  جبهه و دفاع مقدس، 
برچسب ها: خبر، گزارش، دفاع مقدس،  
[ چهارشنبه 23 مهر 1393 ] [ 03:52 ب.ظ ] [ حسین رئیسی ]
مرضیه جان! الان هم ساعت یازده است.یك حمله وسیع داریم ممكن است شهید شوم و یا زخمی شاید هم سالم بودم و به امید خدا مزدوران را به عقب می رانیم.


تا شهدا - علی اکبر توکلی ، در اول بهمن ماه سال 1338 در روستای «کرتیلان» از توابع «ازنا» متولد شد. وی به تاریخ پنجم مرداد 1360 در جبهه ی خوزستانٰ بال در بال ملائک گشود. علی اکبر توکلی در زمان شهادتٰ دانشجوی رشته ی مهندسی مکانیک بود. از او نامه ای به جا مانده است که تاریخ نگارش آن به حدود چند ماه پیش از شهادتش بازمی گردد:



وزش نسیم هم چنان ادامه دارد

طبقه بندی: خاطره،  شهید و شهادت،  جبهه و دفاع مقدس، 
برچسب ها: خاطره، دفاع مقدس، شهید،  
[ دوشنبه 14 مهر 1393 ] [ 11:00 ب.ظ ] [ حسین رئیسی ]
علیرضا قزوه

حدود سال های 1380 و 1381 بود . من مدیر ادبی فرهنگسراهای تهران بودم و برنامه ای ادبی به نام « شب های شهریور » را سامان داده بودیم . در حاشیه یکی از این برنامه ها بنا شد از شاعرانی که برای ایران شعرهای استوار و زیبایی سروده بودند نیز تجلیل کنیم . آن روزها من سرگرم خواندن کتاب اشعار مرحوم بیژن نجدی بودم و دیدم که این شاعر چقدر شعرهای زیبایی برای ایران و بسیجی ها و قهرمانان جنگ سروده و خودش هم یک بار بدون این که کسی خبردار شود برای مدت چند ماه به طور داوطلبانه به منطقه اعزام شده و در آنجا به بچه های بسیجی به عنوان یک معلم درس هم داده است. راستش من با این شاعر از قبل ارتباط صمیمانه ای داشتم ، به طوری که هر وقت کتابی از خودش چاپ می کرد برای من می فرستاد و گاهی هم اشعارش را برای درج در صفحه « بشنو از نی » روزنامه اطلاعات برایم ارسال می کرد . یک بار هم در شب شعری در لاهیجان حسابی شرمنده اش شده بودیم . 
آن روز در مراسم انتخاب یک شاعر پیشکسوت جهت تقدیر در برنامه « ایران ما » من نام ایشان را پیشنهاد کردم و دوستان هم خیلی راحت پذیرفتند. جایزه هم هزینه تشرف به مکه مکرمه بود که آن روزها چیزی حدود پانصد هزار تومان بود. دوستان تلفن زدند و به خانم مرحوم نجدی موضوع را گفتند که خانم نجدی با حالت عجیبی خوابی را برای دوستان تعریف کرد که حسابی ما را شوکه کرد. ایشان می گفت مرحوم بیژن همین چند شب پیش به خوابم آمده بود و می گفت : « خانم! می خواهم تو را به مکه بفرستم. » ، از خواب که بیدار شدم با خودم گفتم این چه خوابی بود ! بیژن در زمان حیاتش مرا به مکه نفرستاد ، حالا که دستش از دنیا کوتاه شده چطور می خواهد مرا به مکه بفرستد ؟! که کمی بعد شما زنگ زدید و خبر زیارت را دادید . 



طبقه بندی: خاطره،  شاعران ایرانی، 
برچسب ها: خاطره، شاعر ایرانی، نجدی، قزوه،  
[ دوشنبه 14 مهر 1393 ] [ 10:40 ب.ظ ] [ حسین رئیسی ]

رای این که دست از سرم بردارد، گفتم خیلی دوست داری شنا یاد بگیرم؟ خدابیامرز با اشتیاق گفت آره. گفتم هرچه بگویم انجام می دهی؟ گفت آره. گفتم آن گلدانی روی تریبون را می بینی؟ گفت بله. گفتم برو یک شاخه گل محمدی از داخل آن گلدان برایم بیاور.

آموزش شنا به شرط یک شاخه گل+ تصاویر

تا شهدا - آن چه خواهید خواند، خاطره ای است از سید عزیزالله پژوهیدهٰ از رزمندگان لشکر 7 ولی عصر(عج) :

سال ۶۲ بود، هواخیلی گرم بود، نیروهای لشکر، پشت پادگان کرخه ،در چادر ها مستقر بودند. زمزمه های بین بچه ها حکایت از آن داشت که عملیاتی آینده، آبی - خاکی است و نیروها باید شنا یاد بگیرند. دست بر قضا من هم مثل خیلی های دیگر، شنا کردن بلد نبودم اتفاقا چون عضوی اطلاعات عملیات لشکر و طبیعتا نوک حمله بودم، باید شنا یاد می گرفتم. آمادگی شنا کردن و آموزش، در رودخانه ای انجام می شد که از پشت پادگان می گذشت . رفیق و همسنگرم «سید عبدالمجید طیب طاهر» می دانست که من شنا بلد نیستم و گیر داده بود که باید شنا یاد بگیری اما من زیر بار نمی رفتم. خوب می دانستم که ناچارم به این کار تن بدهم اما بین من و برادرم نوع خاصی از ارتباط وجود داشت که حرف های هم را «یک کلام» قبول نمی کردیم. مجیدگفت هر شرطی بکنب قبول می کنم که تو قول مردانه بدهی شنا یاد بگیری. 


وزش نسیم هم چنان ادامه دارد

طبقه بندی: گزارش،  جبهه و دفاع مقدس،  خاطره،  شهید و شهادت، 
برچسب ها: خاطره، دفاع مقدس، شهید،  
[ جمعه 11 مهر 1393 ] [ 06:06 ب.ظ ] [ حسین رئیسی ]
شهید روح الله خادمی  خشم شب زد و تا سحرگاه برنامه را ادامه داد.

نسیم فرخی:
آقای سید مهدی سیدی علاوه بر این که رزمنده و فرهنگی است، ریاست شورای اسلامی شهر را بر عهده دارد. به کشاورزی و دامداری نیز علاقه و اشتغال دارد. شیمی تدریس می کند اما هیچ نشانه ای از پیچیدگی های عناصر شیمیایی و فرمولهای آن در رفتار و کردارش نیست. صاف و ساده  و بسیار صمیمی برخورد می کند و  البته کمی شتاب، چاشنی کارهایش هست.
دو شنبه شب به مناسبت هفته گرامی داشت دفاع مقدس و هم چنین بازگشتش از سفر زیارتی مشهد مقدس به اتفاق امام جمعه و جمعی از اعضای ستاد و شورای پایگاه شهید مدنی به دیدارش رفتیم.
پس از گپ و گفت و دیدار صمیمانه و صرف چای و میوه ، حجت الاسلام شیخی ضمن گرامی داشت یاد و خاطره دفاع مقدس و تجلیل از شهدا و ایثارگران هدف از حضور حاضران را چنین بیان کردند: تجلیل از تلاش ایثارگرانه آقای سیدی در جبهه های رزم و دیدار به مناسبت بازگشت از سفر مشهد مقدس و تقدیر از تلاش در عرصه خدمتگزاری به عنوان رئیس شورای اسلامی شهر.
سپس آقای سیدی به بیان خاطرات خویش از دوره همراهی با فرمانده شهید روح الله خادمی پرداخت. 
این رزمنده دفاع مقدس اظهار داشت:


وزش نسیم هم چنان ادامه دارد

طبقه بندی: فرخی،  جبهه و دفاع مقدس،  خاطره، 
برچسب ها: خاطره، دیدار، رزمنده، دفاع مقدس،  
[ دوشنبه 7 مهر 1393 ] [ 10:20 ب.ظ ] [ حسین رئیسی ]
برگ‌هایی از زندگی مشترك با یك شهید در گفت‌وگوی «جوان» با فخری افتخاری، همسر شهید غلامرضا جوكار
حكایتی تكراری در زمان جنگ تحمیلی وجود داشت كه خلاصه‌اش می‌شد رزمنده‌ای به جبهه رفت‌، جنگید، شهید شد و خانواده‌ای عزیزی را از دست داد.
نویسنده : علیرضا محمدی 
حكایتی تكراری در زمان جنگ تحمیلی وجود داشت كه خلاصه‌اش می‌شد رزمنده‌ای به جبهه رفت‌، جنگید، شهید شد و خانواده‌ای عزیزی را از دست داد. اما وقتی توی همین ماجرای تكراری ریز می‌شوی، جهانی تازه‌ پدیدار می‌شود به عمق یك دنیا عشق و علاقه‌ای كه بین این رزمنده و خانواده‌اش وجود داشت. حالا مادری یا همسری از این رزمنده باقی مانده بود كه باید داستان رزمندگی را همچنان ادامه می‌داد. می‌ایستاد، ‌می‌جنگید، تنها می‌ماند و... بالاخره می‌ساخت. داستان همسران شهدا كه عموماً در عنفوان جوانی یار خود را از دست می‌دادند، ‌از همین ماجراهای غریبی است كه اگر بارها بشنویم، باز هم تازگی دارد. آخر همه عشق و علاقه یك زن، لباس رزم پوشیده و به جبهه رفته بود. «آن هم وقتی كه همسرش تنها 17 سال داشت و كودك چند ماهه‌اش را به آغوش می‌كشید.» این سطور گوشه‌ای از داستان زندگی فخری افتخاری، همسر شهید غلامرضا جوكار است كه دقایقی همكلامش شدیم تا یك دنیا حرف و خاطره را برای‌‌مان بازگو كند. قلم قاصر است به اندازه زمان و مجالی كه در اختیار داریم. اما به هرحال این ماییم و 22 ماه زندگی مشترك یك زن و خاطرات یك شهید.
 

وزش نسیم هم چنان ادامه دارد

طبقه بندی: خاطره،  جبهه و دفاع مقدس،  شهید و شهادت، 
برچسب ها: مصاحبه، همسر، شهید، دفاع مقدس،  
[ سه شنبه 1 مهر 1393 ] [ 02:43 ب.ظ ] [ حسین رئیسی ]

سال 1365 بود و من در جبهه مشغول خدمت بودم. یك روز آمبولانسی از هلال احمر تهران به گردان ما اعزام شد. نام راننده گردان ما جعفر بود و به مدت سه ماه مأموریت داشت در جبهه خدمت كند. كمی بعد متوجه شدیم كه این راننده به اصطلاح از گردن كلفت‌های معروف چاله میدان تهران بوده است.

از نظر قیافه و هیكل تك بود! لباس‌هایش با آستین كوتاه و بازوان خالكوبی شده و شلوار لی و طرز صحبت كردنش هم لات منشانه بود. ما ایشان را به سنگر امداد و به اصطلاح بیداری گردان فرستادیم و از همان ابتدا او را زیر نظر گرفتیم.

جعفر نماز نمی‌خواند و نماز خواندن بچه‌ها را هم مسخره می‌كرد. ابتدا تصمیم گرفتیم ایشان را به عقب عودت دهیم. ولی نیاز به آمبولانس داشتیم از همه مهم‌تر فرمایش امام خمینی (ره‌) ‌این بود كه جبهه دانشگاه است و كارخانه آدم‌سازی.

برای همین به خدا توكل كردیم. پیش خودمان تصمیم گرفتیم صحبتی با او نكنیم و فرصت دهیم تا عمل و رفتار بچه‌ها در او اثر بگذارد. شب دوم یا سوم ورود ایشان به جمع ما بود كه همزمان شد با دعای كمیل كه با همان شور و حال وصف ناپذیرش برگزار شد. بسیجیان كم سن و سال و با جثه‌های كوچك بین 17 تا 20 سال با ناله و ضجه و سوز گداز دعا می‌خواندند.

جعفر با دیدن این صحنه‌ها نزد من آمد و گفت


وزش نسیم هم چنان ادامه دارد

طبقه بندی: خاطره،  جبهه و دفاع مقدس،  شهید و شهادت، 
برچسب ها: خاطره، دفاع مقدس، شهید،  
[ سه شنبه 1 مهر 1393 ] [ 02:12 ب.ظ ] [ حسین رئیسی ]
خاطره ای از استاد شهریار
مهدی اخوان ثالث

رفتم به دیدار شهریار، در بیمارستان مهر «آسانسورچى» مى گفت: بوى شام را نمى شنوید، دیر آمده اى، اطرافیهاش به او اشاره کردند، او تا خواست بداند من کیستم و به دیدن چه کسى مى روم، با همه تپش قلبى که داشتم و دارم، از پله ها بالا دویدم و... رفتم دست شهریار را بوسیدم، او هم به مهربانى و خونگرمى، اجازه داد دستش را ببوسم و مرا هم بوسید. دخترى پرستار (که با او از تبریز آمده بود و دم کپسول اکسیژن، هواى آخرین نفسهاى شهریار در دستش بود و من خیالم دختر خود شهریار است، نمى دانم مرا شناخت یا نه، چرا مى شناخت، چون شعرم را دم گوش شهریار خواند، پسر شهریار داشت با دو رفیق همراهش بیرون مى رفت شهریار صداش زد، گفت اومید آمده، که برگشت و سلام و علیک و روبوسى، و شعرم را شنید، اگر چه شعرى که در آن شتاب گفته شود، چیزى حتى چیزکى نیست، ولى به هر حال برگ سبزى بود... شهریار هشتاد و اند سال داشت در این وقت و من شصت و یکى دو سال... هنوز صدا و لهجه زیباى آذربایجانى او در گوشم است: اومید جان، اومید جان! گوربان اولم سنه، اومید جانم، در لحظه نوشتن این خاطره اشکم امان نمى دهد، و گرنه مى نوشتم که او، اُ را در امید، به نوعى خاص آذریان، تقریباً «او» با کمى تفاوت تلفظ مى کرد، من حیرت کردم کسى که آنهمه شعرهاى درخشان فارسى سروده، چطور «امید» را «اومید» مى گوید، یادش و یادگارهاش گرامى باد.

( صفحه 14 - 16. بدعت ها و بدایع نیما یوشیج. مهدی اخوان ثالث )

http://www.irafta.com/




طبقه بندی: خاطره،  شاعران ایرانی، 
برچسب ها: خاطره، شهریار، اخوان ثالث،  
[ چهارشنبه 26 شهریور 1393 ] [ 10:17 ب.ظ ] [ حسین رئیسی ]
 روزانه یک وعده آب می دادند که به هر سلول فقط به اندازه یک پارچ کوچک می رسید. معمولاً تشنه بودیم و همیشه از تشنگی له له می زدیم. تقسیم آب هم بر اساس قلپی بود و به هر نفر روزانه فقط یک قلپ آب می رسید. در انتهای راهروی زندان، یک سرویس بهداشتی بود که تنها در زمان هواخوری، فقط به مدت نیم ساعت آن هم این تعداد جمعیت، اجازه داشتیم از آنجا استفاده کنیم. آب برای استفاده در توالت بسیار کم بود. معمولاً بعد از این که چند نفر توالت می رفتند، آب، قطع و منبع آب پشت بام خالی می شد.

به طور کلّی وضعیت آب در عراق بسیارخراب است. از داخل شهرها هم که عبور می کردیم، می دیدیم که بالای پشت بام ها منبع آب نصب کرده اند. اما وضعیت زندان ها بسیار ناگوارتر بود.

وزش نسیم هم چنان ادامه دارد

طبقه بندی: خاطره،  جبهه و دفاع مقدس، 
برچسب ها: خاطره، آزاده، دفاع مقدس،  
[ سه شنبه 25 شهریور 1393 ] [ 03:15 ب.ظ ] [ حسین رئیسی ]

خبرگزاری پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس: محبوبه اكبری زارع یكی از خواهران شهید اكبری زارع افزود ، این شهید در سال های قبل از انقلاب در مبارزات علیه رژیم پهلوی فعالیت كرد و چندین بار توسط مأموران بازداشت شد.مردن حق است، اما من اینطورش را دوست دارم
24 شهریور 1393-11:00:13
منبع: ایرنا
پیوند: برای توضیحات بیشتر اینجا كلیك كنید
فرستنده: دبیر سایت

برای نمایش كامل تصویر كلیك كنید

وی ادامه داد، پس از شروع جنگ تحمیلی به صورت داوطلبانه به جبهه جنگ رفت و با تشكیل سپاه به عضویت آن سازمان در آمد و در منطقه سرپل ذهاب مشغول فعالیت شد.

در آن زمان هنوز جنگ ها منظم و سازمان دهی شده انجام نمی شد و جنگ های نامنظم و چریكی تحت فرماندهی شهید چمران انجام می شد . شهید اكبری عضو دسته محسن چریك بود كه به صورت ایذایی و به صورت شبانه به دشمن ضربه زده و بسرعت عقب نشینی می كردند.

شهید اكبری زارع در 15 اسفند 59 در یكی از این حملات بر اثر اصابت گلوله به بدنش به آرزوی خود یعنی شهادت نایل شد.

** بخشی از دل نوشته پاسدار شهید اكبری زارع


وزش نسیم هم چنان ادامه دارد

طبقه بندی: گزارش،  جبهه و دفاع مقدس،  شهید و شهادت،  خاطره، 
برچسب ها: خاطره، شهید، دفاع مقدس،  
[ سه شنبه 25 شهریور 1393 ] [ 10:34 ق.ظ ] [ حسین رئیسی ]




به مناسبت سالروز تولد شهید برونسی؛

 خوابی که شهید برونسی درباره شهادت خود دیده بود/ شهید برونسی و ماجرای گوسفندهایی که زیر شکم آنها نارنجک بسته بودند




شهید برونسی روز قبل از عملیات بدر روحیه عجیبی داشت. مدام اشك می‌ریخت و می‌گفت: دارم از بچه‌ها خداحافظی می‌كنم چرا كه خوابی دیده‌ام.

شهید عبدالحسین برونسی فرمانده تیپ 18 جوادالائمه (ع) در بیست و سوم شهریور ماه سال 1321 در گلبوعلیای كدكن تربت حیدریه به دنیا آمد. او از نخستین افرادی بود که در درگیری‌های ضد انقلاب به کردستان اعزام شد و دشمن به قدری از او ترس داشت که برای سرش جایزه تعیین کرد. برونسی بعد از زیارت خانه خدا به مرحله‌ای از شهود رسیده بود كه‌ زمان‌ و مكان‌ شهادت‌ خودش‌ را می‌دید و سرانجام‌ در عملیات‌ بدر، در ۲۳ اسفند ماه ۱۳۶۳ در چهارراه‌ خندق‌ به‌ شهادت‌ رسید. پیكر شهید برونسی بعد از شهادت مفقودالاثر بود تا این که در سال 1390 پیکرش کشف شد.

 

به مناسبت سالروز تولد این شهید بزرگوار نگاهی داریم به خاطراتی که نزدیکانش از وی نقل کرده‌اند.

 


وزش نسیم هم چنان ادامه دارد

طبقه بندی: گزارش،  شهید و شهادت،  جبهه و دفاع مقدس،  خاطره، 
برچسب ها: خاطره، دفاع مقدس، شهید،  
[ یکشنبه 23 شهریور 1393 ] [ 04:25 ب.ظ ] [ حسین رئیسی ]

منصور که توقع برگشت قوطی خالی کمپوت را هم نداشت، نگاهی به داخل آن انداخت، شربت کمپوت تازه به نیمه قوطی رسیده بود! ظاهراً همه فقط لب‌های خشک‌شان را تر کرده بودند. یک کمپوت برای حدود بیست نفر، باز هم زیاد آمده بود!

کمپوتی که غذای ۲۰ نفر شد

به گزارش تا شهدا،  در دوران دفاع مقدس از مهمترین خصیصه های رزمندگان از خود گذشتگی و ایثار بود. به طوری که در بدترین شرایط غذایی از حق خود می گذشتند. آنچه پیش روی شماست نمونه‌ای از ان روزهاست:

در آخرین ساعات سال شصت و سه، عملیات بدر با رمز یا فاطمه زهرا(س) آغاز شد و درهمان یورش اولیه جاده العماره بصره در دسترس نیروهای ایرانی قرار گرفت.

تلاش نیروهای ایرانی برای گسترش سرپل تصرفی به دلیل پاتک سنگین نیروهای عراقی بی‌نتیجه ماند.

پس از گذشت چندین ساعت از آغاز عملیات، فرماندهان ارتش عراق با اعزام لشکرها و تیپ‌های زرهی، تقریباً ده برابر نیرو نسبت به ایرانی‌ها بیشتر داشتند و حجم سنگین گلوله‌باران منطقه توسط هواپیما، بالگرد، توپخانه‌های سبک و سنگین، توانست جلوی پیشروی نیروهای ایرانی را بگیرد.

نیروهای واحد ضدزره لشکر 27 محمد رسول‌الله (صلی‌الله علیه و آله) پس از دفع آخرین پاتک عراقی‌ها، در تنها سرپناه موجد در داخل کانال مشغول استراحت بودند.

عراقی‌ها پس از هر شکست، گلوله‌باران مواضع ایرانی را شدت می‌دادند. شاید با این روش می‌خواستند عقده‌های شکست خود را خالی کنند.

واحد ضدزره تنها یگان تخصصی ضدتانک در کل لشکرهای سپاه و بسیج محسوب می‌شد. به همین منظور هر جا لشکر 27 درگیر عملیاتی می‌شد، جهت دفع پاتک‌های دیوانه‌وار نیروهای مکانیزه ارتش عراق، به حضور واحد ضدزره نیاز حیاتی احساس می‌شد.

فرماندهان عالی‌رتبه ارتش عراق این واحد را به خوبی می‌شناختند، زیرا علاوه بر آنکه بیشترین تلفات و ضایعات را از موشک‌های هدایت‌شونده ضدتانک این واحد متحمل شده بودند، دفاع جانانه نیروهای این واحد در بدترین شرایط دفاعی، زبانزد نیروهای مکانیزه ارتش عراق بود.

اکبر مصداقی


وزش نسیم هم چنان ادامه دارد

طبقه بندی: شهید و شهادت،  جبهه و دفاع مقدس،  خاطره، 
برچسب ها: خاطره، دفاع مقدس، شهید،  
[ شنبه 22 شهریور 1393 ] [ 09:08 ق.ظ ] [ حسین رئیسی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 6 ::      1   2   3   4   5   6  

درباره وبلاگ


یارب کی آن صبا بوزد کز نسیم آن
گردد شمامه کرمش کارساز من

نسیم همواره نمی وزد اما هرگاه بوزد ، فرحبخش است و دلگشا .

نسیم همواره نمی وزد اما هرگاه بوزد ، بر همگان می وزد و همه جا .

نسیم همواره نمی وزد اما هرگاه بوزد ، شکوفاینده است و عطرآگین.

نسیم همواره نمیوزد اما هرگاه بوزد ، عطر خوش دوستی را می پراکند و غم و اندوه را می زداید.

نسیم همواره نمی وزد اما هرگاه بوزد ، گیسوان درختان را پریشان می کند و گلها را به رقص می آورد و در این پریشانی و رقص ، آهنگی از جمعیت خاطر و سکون و آرامش نهفته است.

اینک نسیم فرخی آمده است تا هم پای نسیم صبا بوزد و پیام آور مهربانی ها و دوستیها باشد، اگر دلتان خواست خود را به خنکای این نسیم بسپارید و همپای آن تا دوردستهای محبت و شادمانگی ره بسپارید.

نسیم آمده است تا عطر عشق و محبتتان را در آسمان فرخی بپراکند

اینک این شما و این خنکای نسیم.

بهروز باشید و همیشه بهاری





نسیم فرخی مشتاقانه منتظر بهره گیری از اندیشه های سترگ شما خوبان است
تلفنهای ارتباط

03158534573 : داخلی
09132231292 : همراه
رایانامه
raeesi65@gmail.com

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
http://v2.p2up.ir/user/signup/ref:4424
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات