نسیم فرخی
یارب کی آن صبا بوزد کز نسیم آن گردد شمامه کرمش کارساز من
نویسندگان
لینک دوستان
جمله  هم هنوز تمام نشده بود که با سر وصدای شدید تلاطم آب و فریاد های دو سه نفر از رزمندگان از کلبه بیرون دویدیم. کوسه ها با حرکات سراسیمه و نا آرام داخل و روی آب می غلطیدند و ضمن برخورد با یکدیگر به هر طرف می رفتند 

کوسه و غواصان /سرهنگ خلبان عزیزعلی ملایری
به گزارش تا شهدا:هور الهویزه ،هورالعظیم و جزایر مجنون ،با نیزار های انبوه و گذرگاه های زیاد و ماهیت باتلاقی ،صحنه  جنگ های چریکی نیروهای ایران و عراق در زمان جنگ بود. هواپیماهای پی .سی 7 عراقی، قایق های تندرو ایرانی ، کماندوهای دو طرف و به خصوص غواصان ،مشتریان دائمی این جزایر و باتلاق ها بودند که با کمین و شبیخون به یکدیگر ضربه می زدند . بار ها اتفاق افتاده بود که نیم تنه غواصی از زیر آب بیرون آمده و با شلیک یک موشک و کشته و زخمی کردن تعدادی نیرو ، دوباره به زیر آب فرو رفته بود.  حملات به آنها به قدری سریع بود که حتی فرصت شلیک به آنها نبود . ویا قایق های تندرو ایرانی که برق آسا از بین نیزار ها روی سر عراقی ها ظاهر میشدند و تا میامدن به خودشان بجنبند ،عده ای را قلع و قمع می کردند .
اردیبهشت ماه  62 بود همراه تعدادی از کماندو های هوابرد و داوطلبان جنگ در هورالهویزه بودند. من افسر رابط هوا نیروز بودم و وظیفه ام ارتباط با بالگردهایی بود که برای برطرف کردن احتیاجات نیرو ها به هور پرواز میکردند.در ابتدا، حملات غواصان عراقی به نیرو های ما خیلی زیاد بود تا اینکه غواصان نیروی دریایی ما هم وارد عمل شدند و به فاصله چند روز تعدادی قلع و قمع کردند و بقیه را فراری دادند.مدت زیادی از این آرامش نگذشته بود که خطر بزرگتری موجب ترس و کشته و بی دست و پا شدن تعدادی از نیرو ها شد . عراق اقدام به ریختن تعدادی کوسه به داخل هر دو هور کرده بود و چپ و راست خبر های بدی به گوش می رسید . رزمندگان،تعداد از آنها را با گلوله و نارجک کشتدند، اما چاره مشکل نشد و حرکت آنها را با بال های از آب بیرون زده در همه جا می دیدیم و کسی  جرأت نزدیک شدن به آنها را نداشت . دو سه قایق بادی هم با حمله ی آنها پاره و به سرنشینان آسیب رسید ، موجب شد قایق های بادی هم از فعالیت باز بمانند .

وزش نسیم همچنان ادامه دارد

طبقه بندی: گزارش،  جبهه و دفاع مقدس،  خاطره، 
برچسب ها: خاطره، دفاع مقدس،  
[ دوشنبه 5 مرداد 1394 ] [ 07:24 ق.ظ ] [ حسین رئیسی ]

با عصبانیت بهش گفته بود مگه دست خودته، پس چرا در مغازه ات را نمی بندی؟ همان طور که سرش زیر بود گفت: هر وقت حجابت را درست کردی بیا تا  جنس بدم .


هر وقت حجابت  را درست کردی بیا/ شهید محمود کاوه

تا شهدا؛ زن که وارد مغازه شد، چهره محمود در هم ریخت . سرش را انداخت زیرلبش داشت دندان هایش پاره می شد. هر چه زن می پرسید : پسته کیلویی چند؟


جواب نمی داد.


آخرش هم گفت: ما جنس نمی فروشیم.


با عصبانیت بهش گفته بود مگه دست خودته، پس چرا در مغازه ات را نمی بندی؟


همان طور که سرش زیر بود گفت: هر وقت حجابت را درست کردی بیا تا  جنس بدم .


اسوه ها،جلد 2





طبقه بندی: شهید و شهادت،  جبهه و دفاع مقدس،  خاطره، 
برچسب ها: خاطره، شهید، دفاع مقدس،  
[ چهارشنبه 31 تیر 1394 ] [ 02:14 ب.ظ ] [ حسین رئیسی ]
خاطرات شاعران

علی ای همای رحمت ...
آیت الله العظمی مرعشی نجفی


شبی توسلی پیدا کردم تا یکی از اولیای خدا را در خواب ببینم . آن شب در عالم خواب , دیدم که در زاویه مسجد کوفه نشسته ام و وجود مبارک مولا امیرالمومنین (علیه السلام) با جمعی حضور دارند .
حضرت فرمودند : شاعران اهل بیت را بیاورید . دیدم چند تن از شاعران عرب را آوردند .
فرمودند : شاعران فارسی زبان را نیز بیاورید .
آن گاه محتشم و چند تن از شاعران فارسی زبان آمدند .
فرمودند : شهریار ما کجاست ؟
شهریار آمد .
حضرت خطاب به شهریار فرمودند: شعرت را بخوان !
شهریار این شعر را خواند :

وزش نسیم همچنان ادامه دارد

طبقه بندی: خاطره،  شاعران ایرانی، 
برچسب ها: خاطره، شاعر، شهریار، امام علی(ع)،  
[ یکشنبه 21 تیر 1394 ] [ 02:56 ب.ظ ] [ حسین رئیسی ]
آن چه بنده در این سفر از سیره ی عملی ایشان مشاهده کردم،جز در احوال اصحاب رسول الله(ص) ندیده ام.کسی که با قدرت معنوی خود جهانی را تکان داد،این گونه ساده و بی تکلف می زیست!

سفره ساده حضرت امام خمینی (ره)
به گزارش تا شهدا: یک بار به اتفاق شهید بروجردی ،شهید حاج مسعود غمیان،مرحوم مامو رحیم و شهید داریوش چاپاری و تعدادی از مسئولین پیشمرگان مسلمان کرد پاوه و نوسود به دیدار حضرت امام (ره) رفتیم.

حضرت امام (ره) بسیار پدرانه برخورد کردند و دلسوزانه به راهنمایی و نصیحت فرزندان خود پرداختند. پس از پایان دیدار،قصد عزیمت کردیم.حضرت امام فرمودند:«باید بمانید،ناهار را با هم می خوریم.بعد از ناهار راهی می شوید».دوستان با رغبت و رضا پذیرفتند.وقتی ناهار را آوردند،مقداری خرما و پنیر و نان بود که بر روی سفره ای که بر روی آن جز عطر محبت و معنویت به مشام نمی رسید،قرار دادند.حضرت امام تعارف فرمودند و خود نیز در کنار ما بر سر این سفره ساده نشستند و ناهارشان را میل کردند.

آن چه بنده در این سفر از سیره ی عملی ایشان مشاهده کردم،جز در احوال اصحاب رسول الله(ص) ندیده ام.کسی که با قدرت معنوی خود جهانی را تکان داد،این گونه ساده و بی تکلف می زیست!


*خاطره ای از زبان حاج ایرج نیک ورزی از پیشمرگان مسلمان کرد.




طبقه بندی: گزارش،  خاطره، 
برچسب ها: خاطره، امام خمینی(ره)،  
[ پنجشنبه 18 تیر 1394 ] [ 07:55 ب.ظ ] [ حسین رئیسی ]
اتفاق عجیبی که در عملیات «کربلای 4» افتاد

- تو چرا آمدی اینجا؟!

گفتم: «آنجا خبری نبود!»

- کسی را گذاشتی بالای سر بچه‌ها یا همینجوری ول کردی و آمدی.

- ای بابا! مگر برگ چغندرند که همینجوری ولشان کنم و بیام.

- همینجاها باش؛ شاید کارت داشته باشم.

کناره‌های خرمشهر و طرف‌های «نهر عرایض» داشتم برای خودمان می‌گشتم تا کار احمد در بیاید و محولم کند. توی رؤیای آشکار آتشبازی دشمن که طرف‌های اروند را مدام می‌کوبید غرق بودم. احمد و بقیه فرماندهان عملیات از قرارگاه تاکتیکی که آن سوی پل نو (خرمشهر) مستقر بود عملیات را هدایت می‌کردند...

سرخود تا تقاطع نهر عرایض و اروند رفته بودم. آنجا بود که متوجه منطقه کاری بچه‌ها شدم. «ام الرصاص» روبرویمان بود و نیروهای عمل کننده، خط ساحل‌اش را شکسته بودند و آن سو تر درگیر بودند. این بار به طرف شمال حرکت کردم و به آشناهایی که آنجا بودند گفتم: «من می‌روم داخل قلعه کناری خرمشهر؛ اگر احمد کاری داشت آنجا هستم.» رفتم داخل قلعه و از یکی از سوراخ‌هایش ایستادم به تماشا؛ ... عجب منظره‌ای! شب از نیمه گذشته بود. نخل‌های سواحل دو سوی اروند زیر آتش توپخانه عراق در آتش می‌سوختند و قایق‌هایی که خیلی از آنها پرچم برافراشته‌ای هم داشتند پر از نیروهای عمل کننده لشگرها، در حالی که خیلی‌شان تکبیر سر داده بودند از نهر عرایض خارج می‌شدند و زیر آتش شدیدی که از جناحین ام‌الرصاص - جزیره ماهی- روی اروند متمرکز بود و عراقی‌ها با شیلیکاها و دیگر سلاح‌های نیمه سنگین و سنگینشان قایق‌ها را زیر آتش گرفته بودند، از دهانه نهر دور می‌شدند و از میان آتش و دود که زمین و آسمان را پرکرده بود می‌گذشتند و پیش می‌رفتند. صحنه بیشتر خیالی می‌نمود اما نبود. واقعیت آن صحنه‌ها را بشنود چیزی عایدش نمی‌شود؛ باید بود و دید! هرکس نباشد و نبیند مجبور است نوع مصنوعی‌اش را در سینمای ساختگی جنگ به تماشا بنشیند.

اژدر - یکی از نیروهای «طرح عملیات» قرارگاهمان - آمد پیشم و خبر آورد که نیروهای لشگرهای امام حسین و نجف قرار است از اروند بگذرند و ام‌الرصاص را آزاد کنند.

- مسأله‌ای نیست، ما هم می‌رویم آن طرف.



وزش نسیم همچنان ادامه دارد

طبقه بندی: گزارش،  شهید و شهادت،  جبهه و دفاع مقدس،  خاطره، 
برچسب ها: گزارش، شهید، دفاع مقدس،  
[ چهارشنبه 3 تیر 1394 ] [ 02:55 ق.ظ ] [ حسین رئیسی ]
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، در دفتر شعر شاعران امروز، چه از قدیمی‌ترها و چه از امروزی‌ها، نمی‌شود شعر و نکته‌ای را از امام(ره) ندید. امام(ره) برای همه مردم ایران پدری مهربان بود که ملت را از میان تاریکی‌های تاریخ به سوی روشنای سعادت رهنمون کرد. شاید کمتر کسی باشد که از او یادی در ذهن نداشته باشد. تمام خاطراتی که ایران با او نفس کشید و بی‌او، خاطراتی دارد فراموش‌نشدنی؛ خاطراتی از جنس پدر و فرزندی.

خبرگزاری تسنیم، همزمان با ارتحال جانسوز امام راحل نگاهی دارد به خاطراتی که از لابه‌لای سخنان شاعران در یاد پیر جماران نقل شده است. در این مجال اندک، می‌توان نکته‌هایی از سیره امام و دلیل علاقه امت به او را دید:

حالا به آرامش رسیدم

زنده‌یاد طاهره صفارزاده، از جمله شاعران پیشگام در اشاعه اندیشه‌های انقلابی و آرمانی است که کار خود را از پیش از پیروزی انقلاب اسلامی آغاز کرد. صفارزاده سروده‌های بسیاری را به خدمت اندیشه‌های خود آورد که هر کدام با زبانی نو و با ایجاد مضامینی جدید به طرح این موضوع پرداخته است. «بیعت با بیداری» که در سال‌های 56 تا 58 سروده شده نمونه‌ای کامل از این دست از اشعار اوست.

حجت‌الاسلام و المسلمین دعایی چندی پیش در خاطره‌ای از ملاقات خصوصی صفارزاده با امام(ره) یاد می‌کند؛ دیداری که زندگی صفارزاده را تغییر می‌دهد:


وزش نسیم همچنان ادامه دارد

طبقه بندی: گزارش،  خاطره،  شاعران ایرانی، 
برچسب ها: خاطره، شاعر، امام خمینی(ره)،  
[ پنجشنبه 14 خرداد 1394 ] [ 11:42 ب.ظ ] [ حسین رئیسی ]
محمد کاظم کاظمی، شاعر معاصر افغانستان و عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی را به صفا و خلوص دل و طینتش می‌شناسند. شعرهای عاطفی‌اش شخن از لطافت او دارند و حماسه‌خوانی‌اش گواه غلیان درون اوست. او را به تواضع و افتادگی می شناسند که بی هیچ ادعایی سال‌هاست که شاعر مردم است. او خاطره‌ای دارد از روزی که خبر درگذشت امام خمینی(ره) منتشر شد. روایت او به ماجرای یک کنگره شعر که درست شب بعد از رحلت امام در مشهد برگزار می‌شود، برمی‌گردد. نقل کاظمی از روزهایی که شاعران به سوگ امام روح‌الله نشستند، را در ادامه می‌خوانید:

«اولین کنگره شعر حوزه‌های علمیه سراسر کشور بود که خرداد 1368 در مشهد برگزار می‌شد. دانشگاه علوم اسلامی رضوی، در مجاورت حرم مطهر محلی شده بود تا این کنگره با گردانندگی سیدعبدالله حسینی برگزار شود. هم شاعران طلبه و روحانی در جمع حاضر بودند، هم جمعی از شاعر به این کنگره دعوت شده بودند. شاعرانی مثل علی موسوی گرمارودی، علی معلم و ...یادم هست اولین شب کنگره به صورت معمول و عادی برگزار شد. روزهایی بود که حضرت امام(ره) در بیمارستان بستری بودند. در یاد دارم یکی از شعرهایی که در آن جلسه خوانده شد، مثنوی علی معلم بود که در آن چند بیتی، دعای طول عمر برای امام داشت:عمرِ آن پیر شوان باد که شوری دارداز گُل غیبتیان جام حضوری داردعمر آن پیر شوان باد که حق می‌خوانداز بد نامده، نادیده ورق می‌خواندعمر آن پیر شوان باد که دیدارش هست‌دم بیدارگر و دیدۀ بیدارش هست‌...استاد معلم به این بیت‌ها که رسید، با توجه به وضعیت حضرت امام، شوری در محفل افتاد و صدای احسنت احسنت و آمین از میان جمعیت بلند شد. جلسه به پایان رسید که مجری جلسه سید عبدالله حسینی خبری اعلام کرد. او گفت که 
وزش نسیم همچنان ادامه دارد

طبقه بندی: گزارش،  خاطره،  شاعران ایرانی، 
برچسب ها: خاطره، شاعر، امام خمینی(ره)،  
[ پنجشنبه 14 خرداد 1394 ] [ 11:38 ب.ظ ] [ حسین رئیسی ]
امام در مقابل بیرونی و نامحرم خیلی سختگیرند. الان پسرهای من و احمد آقا (سال ۶۷)  ۱۵ و ۱۶ ساله اند و ما اگر یک روز منزل آقا برای ناهار دعوت شویم، پسرها حق آمدن ندارند. یا اگر هم بیابند ما خانه خانم (همسر حضرت امام(ره)) می نشینیم و سفره می اندازیم و آن ها منزل احمد آقا، آن هم برای این که پسرها و دخترهای اهل فامیل و خانه با هم غذا نخورند؛ نه فقط سر سفره بلکه حتی سلام هم به هم نمی کنند، چون سلام واجب نیست.

خاطراتی جالب از امام که کمتر شنیده شده است
۱۴خرداد سالروز ارتحال بزرگ مردی است که با انقلاب عظیم اسلامی پیام آور آزادی و امنیت برای زنان جامعه اش بود. مردی که زنان را دارای مقام والا و عالى رتبه می دانست و از آنان به عنوان مربیان جامعه و انسان ساز یاد می کرد.(۱) مردی که به فرموده مقام معظم رهبری (حفظه الله)، تنها بانی بازگرداندن حجاب پس از کشف حجاب به ایران بودند. چنانچه ایشان در این باره فرمودند: «امام (ره) آن مرد شجاع و بی نظیری بود که مسأله حجاب را به این مملکت برگرداند. هیچ کس دیگری غیر از امام نمی توانست این کار را بکند، این هم یکی از اختصاصات امام است. اگر غیر از امام هر کس دیگر بود از همین آقایان، بزرگان، عرض می کنم که مقدسین علماء، چه و چه و چه، هیچ کس جرأت نمی کرد که بگوید مردم با حجاب بیایند بیرون، امام همان ماه های اول پیروزی انقلاب گفتند باید مردم با حجاب بیایند.»(۲)
 

بازار گرم خاطرات و معرفی امامی متجدد
 

اخیرا نقل برخی خاطرات و اظهار نظرهای از جانب بعضی از افراد، به ویژه برخی از وابستگان ایشان در ارتباط با نظر امام راحل نسبت به مسئله حجاب، سبب ایجاد شبهاتی به ویژه در مورد مسئله اجبار یا غیر اجباری بودن حجاب اسلامی در ایران در اذهان شده است. چنانچه چندی پیش وقتی خبرنگاری در ارتباط با اجباری و یا عدم اجباری شدن حجاب در کشور و نقش امام راحل درباره این مسئله، از نزدیکان امام سوال پرسیدند ایشان در پاسخی تامل برانگیز گفتند: «این بسیار ظالمانه است که چنین نسبتی را به امام بدهیم.»(۳) این در حالی است که کلیه مصوباتی که در آن زمان توسط دادگستری، مجلس و ارگان های دیگر در موردحجاب صادر شد، بر اساس فرمان حضرت امام در ۸ تیر ماه سال ۱۳۵۹بوده است. در واقع نقل خاطرات شفاهی و اظهار نظرهای این افراد سبب معرفی شدن امامی بسیار متجدد و متفاوت (در تعریف خودشان) با چهره شناخته شده در میان عموم مردم داشته و سعی در معرفی ایشان به عنوان مرجعی آسان گیر در زندگی دینی و رعایت احکام و به اصطلاح خودشان به روز دارد. گویی امامی که تاکنون می شناختیم با امام این خاطرات در تضاد بوده است. در این نوشتار با بازخوانی برخی از خاطرات مکتوب و منقول معتبر از خانواده و نزدیکانی که مانوس با ایشان بودند؛ به بررسی غیرت امام نسبت به حجاب و عفاف خانواده شان و هم چنین اهمیت ایشان به مسئله حجاب می پردازیم. این نگاه اگر چه به طور اجمالی به بررسی این مسئله می پردازد ؛ اما نقل همین چند خاطره به روشنی گویای میزان اهمیت ایشان به مسئله حجاب خواهد بود.
 

وزش نسیم همچنان ادامه دارد

طبقه بندی: خاطره، 
برچسب ها: خاطره، امام خمینی(ره)،  
[ چهارشنبه 13 خرداد 1394 ] [ 09:54 ق.ظ ] [ حسین رئیسی ]



این پیروزی خجسته باد
حمید سبزواری

به یاد دارم بهانه سرودن ترانه «این پیروزی خجسته باد» یكی از موفقیت‌های رزمندگان اسلام در جبهه‌های جنگ بود. این سرود را ساختیم و در اختیار مسوولان صدا و سیما قرار دادیم تا پخش كنند، اما مدتی گذشت و دیدم این سرود پخش نشد. وقتی دلیلش را جویا شدم گفتند : «آقای خامنه‌ای گفتند كه پخش نشود .» من همان موقع مطمئن بودم كه بینشی پشت این تصمیم وجود دارد، چون ایشان بسیار انسان عمیقی هستند.

اتفاقا چند وقتی گذشت و با تعدادی از دوستان در اصفهان بودیم كه صدای پخش این سرود را شنیدم و به دوستان گفتم كه برویم كه پیروزی و اتفاق مهمی رخ داده است و آن پیروزی هم آزادسازی خرمشهر بود و این سرود با بینش آقا در زمان مناسبی پخش شد.



طبقه بندی: جبهه و دفاع مقدس،  خاطره،  شاعران ایرانی، 
برچسب ها: خاطره، شاعر، دفاع مقدس،  
[ جمعه 1 خرداد 1394 ] [ 10:36 ق.ظ ] [ حسین رئیسی ]

آقا مهدی تازه بچه دار شده بود. مجید مرخصی گرفته بود و رفته بود خانه ایشان...


داداش! دخترت فروشی است؟
تا شهدا - عمار ذابحی در گوگل پلاس نوشت:
 
آقا مهدی تازه بچه دار شده بود. مجید مرخصی گرفته بود و رفته بود خانه ایشان. لیلا را بغل گرفته بود و با آب و تاب گفته بود: «داداش! دخترت فروشی است؟» آقا مهدی هم با حاضر جوابی گفته بود: «داداش! یکی بزرگترش را برایت میخرم.»
 
***
 
سی چهل کیلومتر رفته بودیم  توی خاک دشمن. برای شناسایی شهر ماووت. خسته راه بودیم. به نظرمان آمد شب را زیر یکی از تخته سنگهای بزرگ سر کنیم. نصف شب از خواب بیدار شدم دیدم مجید نیست. رنگ از رخم پرید. منطقه خطرناکی بود. پر از نیروهای عراقی و عناصر ضد انقلاب. فکری شدم که نکند بلایی سرش آمده. هر چه گشتم پیدایش نکردم. به این امید که خودش بر می گردد خوابیدم. برای نماز صبح که بلند شدم، دیدم کنارم خوابیده. هر چی پا پی اش شدم کجا بوده طفره رفت.
 
بعدها فهمیدم رفته بوده برای خواندن نماز شب.
 
 
هدیه به روح شهید مجید زین الدین
 



طبقه بندی: شهید و شهادت،  جبهه و دفاع مقدس،  خاطره، 
برچسب ها: خاطره، دفاع مقدس،  
[ چهارشنبه 23 اردیبهشت 1394 ] [ 06:13 ق.ظ ] [ حسین رئیسی ]
خاطرات شاعران



دیدارهای خصوصی رهبری با شاعران
علی معلم دامغانی 

آقا با شاعران دیدارهای خصوصی‌تری نیز دارند. چند سال پیش، به اتفاق یكی دو نفر از دوستان و آقای هوشنگ ابتهاج (سایه) خدمت آقا رسیدیم .
 دیداری با ایشان داشتیم كه رسانه‌ای نشد. جلسه‌ بسیار صمیمی و گرمی بود. یكی از خاطرات جالبی كه از آن دیدار به یاد دارم این است كه یكی از همراهان در مورد چند تصنیف، به آقا گفت كه این‌ها كار آقای سایه است. آقا به اصطلاح تجاهل‌العارفی كردند و به‌ خاطر آن شعرها آقای سایه را تشویق كردند. اما در ادامه‌ این جلسه معلوم شد كه آقا به تازگی شعری از آقای سایه خوانده بودند و حتی برخی مصراع‌های آن ‌را هم در ذهن داشتند !



طبقه بندی: خبر،  شاعران ایرانی،  خاطره، 
برچسب ها: خاطره، شاعر، علی معلم، رهبر انقلاب،  
[ دوشنبه 14 اردیبهشت 1394 ] [ 07:15 ب.ظ ] [ حسین رئیسی ]
به مناسبت نزدیک شدن به روز پدر بد ندیدم مطلبی از کیهان بچه ها برایتان بیاورم.

این نوشته از دختری است که پدرش در یک روز بارانی رفته ... نه، پرکشیده به آسمان.

تقدیم به همه آنان که پدرانشان چند وجب بالاتر برایشان دست تکان می دهند اما ...


پدرم در باران رفت

(از یادداشت‌های نرگس)

1383/10/15

امروز هم با صدایش از خواب بیدار شدم. با صدای نمازش. یک جوری نماز می‌خواند که آدم هم می‌شنود و هم نمی‌شنود. هم بیدار می‌شود و هم بیدار نمی‌شود. به اخلاقش واردم. می‌دانم که مخصوصا این جوری می‌خواند. نه خیلی بلند که وحشت زده از خواب بپریم و قلب‌مان گرومپ، گرومپ بتپد و نه آن قدر آهسته که اصلا نشنویم و بیدار نشویم و نفهمیم که صبح شده است.

پدرم عاشق صبح است. عاشق آن نسیمی که عطر ناشناخته و دل‌پذیری دارد و عاشق آن آخرین ستاره شب که آن قدر می‌ماند و چشمک می‌زند تا خورشید طلوع کند و او هم قاطی صبح شود.

موقع رفتن دلم خواست ببینمش، به او صبح به خیر بگویم و صورتش را ببوسم. اما رفته بود. پنجره را باز کردم. باران می‌بارید؛ ریز ریز. اطراف چراغ تیر برق دیده می‌شد. هوا مه آلود بود. صدای پاهای پدرم را شنیدم. به کوچه نگاه کردم. داشت می‌رفت سر کار. صدای پاهایش هم، مثل صدای نمازش بود؛ مهربان، تنها و دور. آن قدر نگاهش کردم که توی مه گم شد، دیگر ندیدمش، اما صدای پا و صدای نمازش در گوشم بود.

باد، ذرات باران به صورتم زد. خواب از سرم پرید. باد، بوی صبح و باران را با هم داشت. نفس عمیقی کشیدم. پنجره را بستم و برگشتم. سجاده پدرم گوشه اتاق بود و صدایش در سرم می‌پیچید؛ صدای نرم و مهربانش!



طبقه بندی: ادبی،  خاطره، 
برچسب ها: ادبی، خاطره، پدر،  
[ شنبه 5 اردیبهشت 1394 ] [ 11:20 ب.ظ ] [ حسین رئیسی ]

می ترسیدیم، ولی باید این کار را می کردیم. با زبان خوش بهش گفتیم جای فرمانده لشکر این جا نیست، گوش نکرد. محکم گرفتیمش، به زور بردیم ترک موتور سوارش کردیم. داد زدم «یالا دیگه . راه بیفت.»


ده خاطره از شهید حاج حسین خرازی

تا شهدا - 1) مرحله اول عملیات که تمام می شود، آزاد باش می دهند و یک جعبه کمپوت گیلاس؛ خنک ، عین یک تکه یخ . انگار گنج پیدا کرده باشیم توی این گرما. از راه نرسیده، می گوید«می خواین از مهمونتون پذیرایی کنین؟» می گویم « چشمت به این کمپوتا افتاده؟ اینا صاحاب دارن. نداشته باشن هم خودمون بلدیم چی کارشون کنیم .» چند دقیقه می نشیند.تحویلش نمی گیریم،می رود. علی که می آید تو ، عرق از سر و رویش می بارد. یک کمپوت می دهم دستش. می گویم «یه نفر اومده بود ، لاغر مردنی. کمپوت می خواست بهش ندادیم. خیلی پر رو بود. » می گوید «همین که الان از این جا رفت بیرون؟ یه دست هم نداشت؟ » می گویم « آره . همین» می گوید « خاک ! حاج حسین بود .»

 

2) نشسته بودم روی خاک ریز . با دوربین آن طرف را می پاییدم . بی سیم مدام صدا می کرد. حرصم در آمده بود. – آدم حسابی . بذار نفس تازه کنم . گلوم خشک شد آخه . گلویم ، دهانم ، لب هام خشک شده بود . آفتاب مستقیم می تابید توی سرم. یک تویوتا پشت خاکریز ترمز کرد. جایی که من بودم، جای پرتی بود.خیلی توش رفت و آمد نمی شد. گفتم« کیه یعنی؟» یکی از ماشین پرید پایین . دور بود درست نمی دیدم. یک چیز هایی را از پشت تویوتا گذاشت زمین . به نظرم گالن های آب بود. بقیه اش هم جیره ی غذایی بود لابد. گفتم «هر کی هستی خدا خیرت بده مردیم تو این گرما.» برایم دست تکان داد و سوار شد. یک دست نداشت. آستینش از شیشه ی ماشین آمده بود بیرون، توی باد تکان می خورد.


وزش نسیم همچنان ادامه دارد

طبقه بندی: گزارش،  جبهه و دفاع مقدس،  خاطره، 
برچسب ها: خاطره، شهید، دفاع مقدس، شهید خرازی،  
[ شنبه 5 اردیبهشت 1394 ] [ 11:15 ب.ظ ] [ حسین رئیسی ]
جعفریان گفت: آقا ضمن صحبت درباره شعر عاشقانه بانوان فرمودند شعر نباید مثل شعر آن شاعره قبل از انقلاب باشد که پرده دری داشت اما بلافاصله اضافه کردند البته به نظر من آن شاعر هم عاقبت به خیر شد.
 
به گزارش خبرگزاری فارس، کارگاه آموزشی تفکر و شعر فروغ فرخزاد با حضور محمدحسین جعفریان، شاعر، مستندساز و فعال فرهنگی در دومین روز اردوی بانوان شاعر انقلاب اسلامی (آفتابگردان ها) برگزار شد.
 
محمدحسین جعفریان در ابتدا با اشاره به تسلط فروغ به شعر کلاسیک بیان کرد: کسانی که علاقه دارند به شعر سپید و نیمایی بپردازند حتما از شعر کلاسیک شروع کنند. چرا که شروع از نیمایی و سپید معمولا نتایج خوبی ندارد و مشکلاتی به وجود می آورد.
 
این شاعر با اشاره به وضعیت سیاسی در دوران فروغ افزود: «با توجه به محدودیت های دوره  فروغ و شروع دوره تجدد در آن روزگار، فروغ هم در کتاب های نخست خود سعی می کند متفاوت از دیگران باشد و یک بی پروایی در شعرش راه پیدا می کند که توجه مخاطبان را به خود جلب می کند. اما فروغ در کتاب های ابتدایی خودش مثل دیوار و اسیر و عصیان هنوز آن فروغ درخشان نشده و با کتاب «تولدی دیگر» است که فروغ جاودانگی اش را شروع می کند و این کتاب اتفاقا آخرین کتاب فروغ است که در زمان حیاتش چاپ شده است. اسم تولدی دیگر نیز کاملا بامسماست و تولدی دیگر برای فروغ در این کتاب رقم خورده است.
 
جعفریان در ادامه با اشاره به دو کتاب آخر فروغ گفت: 

ادامه مطلب

طبقه بندی: گزارش،  خاطره،  ادبی،  شاعران ایرانی، 
برچسب ها: گزارش، شاعر، رهبر معظم انقلاب،  
[ پنجشنبه 21 اسفند 1393 ] [ 04:53 ب.ظ ] [ حسین رئیسی ]

طاهره سجادی یکی از زنان مبارز مسمانی است که در سال 1321 در تهران متولد شد. وی در سال 1338 با آقای مهدی غیوران یکی از مبارزین قبل از انقلاب ازدواج کرد و در جریان مبارزه با همسرش همکاری بسیار داشت تا این که در سال 1354 به همراه غیوران توسط کمیته مشترک دستگیر و تحت شدیدترین شکنجه‌ها قرار گرفت.

 

سجادی پس از تحمل 1214 روز زندان در آذرماه سال 57 از زندان آزاد می‌شود. او خاطره جالبی را از دوران بازجویی نقل می‌کند که در ادامه مطلب می‌خوانید:


وزش نسیم هم چنان ادامه دارد

طبقه بندی: خاطره،  سیاسی، 
برچسب ها: خاطره، دهه فجر،  
[ دوشنبه 13 بهمن 1393 ] [ 12:10 ق.ظ ] [ حسین رئیسی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 6 ::      1   2   3   4   5   6  

درباره وبلاگ


یارب کی آن صبا بوزد کز نسیم آن
گردد شمامه کرمش کارساز من

نسیم همواره نمی وزد اما هرگاه بوزد ، فرحبخش است و دلگشا .

نسیم همواره نمی وزد اما هرگاه بوزد ، بر همگان می وزد و همه جا .

نسیم همواره نمی وزد اما هرگاه بوزد ، شکوفاینده است و عطرآگین.

نسیم همواره نمیوزد اما هرگاه بوزد ، عطر خوش دوستی را می پراکند و غم و اندوه را می زداید.

نسیم همواره نمی وزد اما هرگاه بوزد ، گیسوان درختان را پریشان می کند و گلها را به رقص می آورد و در این پریشانی و رقص ، آهنگی از جمعیت خاطر و سکون و آرامش نهفته است.

اینک نسیم فرخی آمده است تا هم پای نسیم صبا بوزد و پیام آور مهربانی ها و دوستیها باشد، اگر دلتان خواست خود را به خنکای این نسیم بسپارید و همپای آن تا دوردستهای محبت و شادمانگی ره بسپارید.

نسیم آمده است تا عطر عشق و محبتتان را در آسمان فرخی بپراکند

اینک این شما و این خنکای نسیم.

بهروز باشید و همیشه بهاری





نسیم فرخی مشتاقانه منتظر بهره گیری از اندیشه های سترگ شما خوبان است
تلفنهای ارتباط

03158534573 : داخلی
09132231292 : همراه
رایانامه
raeesi65@gmail.com

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
http://v2.p2up.ir/user/signup/ref:4424
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic