نسیم فرخی
یارب کی آن صبا بوزد کز نسیم آن گردد شمامه کرمش کارساز من
نویسندگان
لینک دوستان
.
... و ناگهان
شور حسینی همه جا را فراگرفت

همه چیز ناگهانی اتفاق می افتد
گویا هیچ خبری نیست

شبهای قبل و شبهای قبل ترش
داخل حسینیه که نشسته باشی
صدای آرام قدم زدن پیرمردی یا کش کش کفش پیرزنی که رنجور و نفس زنان گام برمی دارند، 
تنها صداهایی هستند که سکوت زیبا و سحرانگیز و پرستاره حسینیه را می شکنند
گاهی  
موتوری با تاپ تاپ خویش می آید و پس از چند لحظه صدایش خاموش می شود
یا کودکی سوار بر دوچرخه خویش دوری می زند و از نظرت محو می شود
اگر ماشینی هم از آن جا عبور کند فقط چند ثانیه می تواند این سکوت و خلوت و آرامش را بر هم بزند

ناگهان همه چیز تغییر می کند

گویا در و دیوار حسینیه زودتراز دیگران، آمدن محرم را می فهمند
چرا که زودتر از آن که سیل جمعیت به نشانه آمدن محرمی دیگر از چهارگوشه سرازیر شود
و همگی ، یک صدا فریاد«یا حسین» سردهند و «باز این چه شورش است ...» زمزمه کنند
رخت سیاهش را به بر می کند 
و پرچم های سوگواری اش را به اهتزار در می آورد


همه چیز ناگهانی اتفاق می افتد
اما نه،
ناگهانی نیست 
این عشق، ذره ذره در وجود ما رشد کرده است 
نه، ذره ذره ما را بزرگ کرده است
ما این عشق را با خود همراه نکرده ایم
او دست ما را گرفته و آرام آرام ما را به کوی معشق می رساند
ما را می برد به بلندای ملکوت
ما را می رساند به کوچه دلدادگی
نخواسته باشیم هم، ما را می کشاند به کوی محرم، پلاک 10
خودش ما را سوق می دهد به منزل عاشورا

دیگر نمی توانی آرام بنشینی
می روی تا خودت را به سیل بسپاری 
نرم نرمک خودت را می رسانی به میانه حسینیه
نخل، آرام و سر به زیر از خجلت برهنگی
با سکوت سراپا شرم خویش 
انتظار می کشد 
تا دوباره رخت سیاه خویش را در بر بکشد

کم کم مرد و زن از راه می رسند
جمعیت ایستاده اند و نظاره می کنند
نوحه خوان می خواند
باز این چه شورس است...
و جمعیت یک صدا تکرار می کنند
باز این چه شورش است...
قطرات درشت و تابناک اشک، رخصت نمی گیرند 
و به سرعت بر گونه ها جاری می شوند

عکاس ها عکس می گیرند
امام جمعه و جمعی دیگر از ریش سفیدان
نخل را از شرم برهنگی می رهانند
و جامه سیاه را بر تن نخل می پوشانند
هنوز سراپا سیاه نپوشیده
جمع زیادی شانه های خویش را تکیه گاه نخل می کنند
نخل به راه می افتد
جمعیت فریاد می زنند: باز این چه شورش است ... 

همه چیز ناگهانی اتفاق می افتد
دیگر از آن سکوت و آرامش حسینیه خبری نیست
ستارگان سوسو می زنند
 چادر کشیده شب را پر از الماس های زرد کرده اند

به آسمان که نگاه می کنی
می بینی که ستارگان هم، همراه با نخل گردانی
آوای باز این چه شورش است ... سر می دهند

دیگر خودت نیستی
شور حسینی، تو را از خودت جداکرده است
می روی و می روی و می روی
تا خودت را در این شورش عظیم گم کنی
و گم می شوی



طبقه بندی: گزارش،  ادبی،  مذهبی، 
برچسب ها: خودنوشته، ادبی، گزارش، محرم، فرخی،  
[ یکشنبه 4 آبان 1393 ] [ 12:43 ق.ظ ] [ حسین رئیسی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


یارب کی آن صبا بوزد کز نسیم آن
گردد شمامه کرمش کارساز من

نسیم همواره نمی وزد اما هرگاه بوزد ، فرحبخش است و دلگشا .

نسیم همواره نمی وزد اما هرگاه بوزد ، بر همگان می وزد و همه جا .

نسیم همواره نمی وزد اما هرگاه بوزد ، شکوفاینده است و عطرآگین.

نسیم همواره نمیوزد اما هرگاه بوزد ، عطر خوش دوستی را می پراکند و غم و اندوه را می زداید.

نسیم همواره نمی وزد اما هرگاه بوزد ، گیسوان درختان را پریشان می کند و گلها را به رقص می آورد و در این پریشانی و رقص ، آهنگی از جمعیت خاطر و سکون و آرامش نهفته است.

اینک نسیم فرخی آمده است تا هم پای نسیم صبا بوزد و پیام آور مهربانی ها و دوستیها باشد، اگر دلتان خواست خود را به خنکای این نسیم بسپارید و همپای آن تا دوردستهای محبت و شادمانگی ره بسپارید.

نسیم آمده است تا عطر عشق و محبتتان را در آسمان فرخی بپراکند

اینک این شما و این خنکای نسیم.

بهروز باشید و همیشه بهاری





نسیم فرخی مشتاقانه منتظر بهره گیری از اندیشه های سترگ شما خوبان است
تلفنهای ارتباط

03158534573 : داخلی
09132231292 : همراه
رایانامه
raeesi65@gmail.com

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
http://v2.p2up.ir/user/signup/ref:4424
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو