نسیم فرخی
یارب کی آن صبا بوزد کز نسیم آن گردد شمامه کرمش کارساز من
نویسندگان
لینک دوستان
با «احمد عزیزی» در محضر « سیدالشعراء »
عباس خوش عمل

در یکی از روزهای پایانی فروردین 1361 پس از سپری شدن تعطیلات نوروزی ، «احمد عزیزی» به دفتر مجله ی جوانان امروز آمده بود تا همدیگر را ببینیم.بعد از صرف ناهار در رستوران روزنامه- که با سمفونی سرفه های شدید احمد همراه بود و آخر هم دلیل آن همه سرفه کردن های او را در همیشه ی دیدارها و با هم بودن هایمان ندانستم- به احمد گفتم: درویش*! تا کنون دو سه بار مرا به محضر استاد احمد فردید برده ای.اجازه بده امروز در معیت هم به دیدن استاد امیری فیروزکوهی برویم.قبول کرد

بابل 2011
 و پس از تعطیل شدن اداره، پیاده از خیابان خیام به سمت بهارستان و از آنجا به دروازه شمیران و سپس خیابان زرّین نعل- که منزل استاد امیری آنجا واقع بود-رفتیم.در زدیم و استاد مظاهر مصفّا -ادیب و شاعر برجسته و داماد سیدالشعراء - در را به رویمان گشود و ما را به اتاق نشیمن استاد که دست کمی از حمام سونا نداشت راهنمائی کرد.استاد امیری بشدت سرمایی بود و با اندک نسیمی سرما می خورد و بستری می شد، لذا در آن وقت از سال هم بخاری منزلشان روشن بود.نشستیم و استاد امیری -که قبل از آن دوسه بار دیگر محضرشان را درک کرده بودم و مرا می شناخت-خوشامد گفت و حال و احوال کردیم.من که در مقابل گرما بشدت آسیب پذیرم ، داشتم هلاک می شدم که استاد امیری به دادم رسید و به استاد مصفا اشاره کرد تا از گرمای بخاری بکاهد.استاد مصفا در حالی که می گفت:این بخاری با همین میزان گرمایش تا اوائل تیرماه روشن است به طرف بخاری رفت.پس از پذیرایی با گز و شیرینی های خوشمزه ی یزدی باقی مانده از ایام عید، استاد امیری خواست تا شعر بخوانیم.من غزل بهاریه ای خواندم که استاد امیری به تشویقم پرداخت و از جمله گفت: «کاشان در همه ی مقاطع ماضیه شاعران خوب و برجسته ای داشته است...» که ناگهان عزیزی حرف استاد را قطع کرد و گفت : « الّا مقطع حالیّه! » همه جز استاد امیری بلند خندیدیم.
به یاد دارم که عزیزی هم دو غزل خواند که مورد توجه و تشویق سیدالشعراء قرار گرفت. ساعت نزدیک شش عصر بود که از منرل استاد امیری بیرون آمدیم و هر یک به سوی منزل خود رفتیم .


______________________________________________
* من اغلب احمدعزیزی را درویش خطاب می کردم. به یاد دارم روزی در خانه ی استاد فقید محمدعلی مردانی بودیم. اذان ظهر را که گفتند استاد مردانی به قصد وضو و اقامه ی نماز برخاست و خطاب به من و عزیزی گفت: وقت نماز است. 
احمدگفت: - البته به مزاح - کره ! درویش مگر نماز می خواند ؟! ما آن روز نماز ظهر و عصر را به استاد مردانی اقتدا کردیم .

http://www.irafta.com/showtextday.aspx?id=2387&sub=%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AA




طبقه بندی: خاطره،  شاعران ایرانی، 
برچسب ها: خاطره، شاعر ایرانی،  
[ شنبه 18 مرداد 1393 ] [ 11:17 ق.ظ ] [ حسین رئیسی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


یارب کی آن صبا بوزد کز نسیم آن
گردد شمامه کرمش کارساز من

نسیم همواره نمی وزد اما هرگاه بوزد ، فرحبخش است و دلگشا .

نسیم همواره نمی وزد اما هرگاه بوزد ، بر همگان می وزد و همه جا .

نسیم همواره نمی وزد اما هرگاه بوزد ، شکوفاینده است و عطرآگین.

نسیم همواره نمیوزد اما هرگاه بوزد ، عطر خوش دوستی را می پراکند و غم و اندوه را می زداید.

نسیم همواره نمی وزد اما هرگاه بوزد ، گیسوان درختان را پریشان می کند و گلها را به رقص می آورد و در این پریشانی و رقص ، آهنگی از جمعیت خاطر و سکون و آرامش نهفته است.

اینک نسیم فرخی آمده است تا هم پای نسیم صبا بوزد و پیام آور مهربانی ها و دوستیها باشد، اگر دلتان خواست خود را به خنکای این نسیم بسپارید و همپای آن تا دوردستهای محبت و شادمانگی ره بسپارید.

نسیم آمده است تا عطر عشق و محبتتان را در آسمان فرخی بپراکند

اینک این شما و این خنکای نسیم.

بهروز باشید و همیشه بهاری





نسیم فرخی مشتاقانه منتظر بهره گیری از اندیشه های سترگ شما خوبان است
تلفنهای ارتباط

03158534573 : داخلی
09132231292 : همراه
رایانامه
raeesi65@gmail.com

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
http://v2.p2up.ir/user/signup/ref:4424
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات