تبلیغات
نسیم فرخی

نسیم فرخی
یارب کی آن صبا بوزد کز نسیم آن گردد شمامه کرمش کارساز من
نویسندگان
لینک دوستان
ابراهیم از جا بلند شد و فریاد زد: شیعه های امیرالمومنین بلند شید، دست مولا پشت سر ماست. بعد با فریاد الله اکبر آرپی جی را شلیک کرد.
اعتقاد ابراهیم
تا شهدا: گردان برای عملیات جدید آمادگی لازم را به دست آورده بود. تا اینکه موقع حرکت به سمت سومار شد. اول سه راهی ایستاده بودیم. ابراهیم گفته بود قبل از غروب آفتاب پیش شما می آیم. من هم منتظرش بودم. گردان ما در حال حرکت بود. من مرتب به انتهای جاده خاکی نگاه می کردم. تا اینکه چهره زیبای ابراهیم از دور نمایان شد.

همیشه با شلوار کردی و بدون اسلحه می آمد، اما این دفعه بر خلاف همیشه با لباس پلنگی و پیشانی بند و اسلحه کلاش آمد. رفتم جلو و گفتم: آقا ابراهیم اسلحه گرفتی؟ 

خندید و گفت: اطاعت از فرماندهی واجبه. من هم چون فرمانده دستور داده این طوری آمدم. بعد گفتم: آقا ابراهیم اجازه میدی من هم با شما بیام؟ گفت: نه شما با بچه های خودتان حرکت کن. من دنبال شما هستم. همدیگر را می بینیم.چند کیلومتر راه رفتیم، در تاریکی شب به مواضع دشمن رسیدیم. من آرپی جی زن بودم.

برای همین به همراه فرمانده گردان تقریبا جلوتر از بقیه راه افتادیم. حالت بدی بود. اصلا آرامش نداشتم. سکوت عجیبی در منطقه حاکم بود. ما از داخل یک شیار باریک با شیب کم به سمت نوک تپه حرکت می کردیم.

در بالای تپه سنگرهای عراقی کاملا مشخص بود. من وظیفه داشتم به محض رسیدن آنها را بزنم. یک لحظه به اطراف نگاه کردم. در دامنه تپه در هر دو طرف سنگرهایی به سمت نوک تپه کشیده شده بود. عراقی ها کاملا می دانستند ما از این شیار عبور می کنیم. آب دهانم را فرو دادم. طوری راه می رفتم که هیچ صدایی بلند نشود. بقیه هم مثل من بودند. نفس در سینه ها حبس شده بود.



هنوز به نوک تپه نرسیده بودیم. یکدفعه منوری شلیک شد. بالای سر ما روشن شد. بعد هم از سه طرف آتش و گلوله روی ما ریختند. همه چسبیده بودیم به زمین. درست در تیر رس دشمن بودیم. هر لحظه نارنجک، یا گلوله ای به سمت ما می آمد. صدای ناله بچه های مجروح بلند شده بود.

در آن تاریکی هیچ کاری نمی توانستیم انجام بدهیم. دوست داشتم زمین باز می شد و مرا در خودش مخفی می کرد. مرگ را به چشم خودم می دیدم. در همین حال شخصی سینه خیز جلو می آمد! پای مرا گرفت. سرم را کمی از روی زمین بلند کردم. به عقب نگاه کردم. باورم نمی شد. چهره ای که می دیدم، صورت نورانی ابراهیم بود.

یکدفعه گفت تویی؟! بعد آرپی جی را از من گرفت و جلو رفت. ابراهیم از جا بلند شد و فریاد زد: شیعه های امیرالمومنین بلند شید، دست مولا پشت سر ماست. بعد با فریاد الله اکبر آرپی جی را شلیک کرد. سنگر مقابل که بیشترین تیر اندازی را می کرد منهدم شد.

بچه ها همه روحیه گرفتند. من هم داد زدم؛ الله اکبر بقیه هم از جا بلند شدند. همه شلیک می کردند. تقریبا همه عراقی ها فرار کردند. چند لحظه بعد دیدم ابراهیم نوک تپه ایستاده! 

کار تصرف تپه مهم عراقی ها خیلی سریع انجام شد. تعدادی از نیروهای دشمن اسیر شدند. بقیه بچه ها به حرکت خودشان ادامه دادند. من هم با فرمانده جلو رفتیم. در بین راه به من گفت: بی خود نیست که همه دوست دارند در عملیات با ابراهیم باشند. عجب شجاعتی داره! نیمه های شب دوباره ابراهیم را دیدم. گفت: عنایت مولا رو دیدی؟! فقط یه الله اکبر لازم بود تا دشمن فرار کنه.   



طبقه بندی: گزارش،  شهید و شهادت،  جبهه و دفاع مقدس،  خاطره، 
برچسب ها: خاطره، شهید، دفاع مقدس،  
[ جمعه 8 آبان 1394 ] [ 09:11 ق.ظ ] [ حسین رئیسی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


یارب کی آن صبا بوزد کز نسیم آن
گردد شمامه کرمش کارساز من

نسیم همواره نمی وزد اما هرگاه بوزد ، فرحبخش است و دلگشا .

نسیم همواره نمی وزد اما هرگاه بوزد ، بر همگان می وزد و همه جا .

نسیم همواره نمی وزد اما هرگاه بوزد ، شکوفاینده است و عطرآگین.

نسیم همواره نمیوزد اما هرگاه بوزد ، عطر خوش دوستی را می پراکند و غم و اندوه را می زداید.

نسیم همواره نمی وزد اما هرگاه بوزد ، گیسوان درختان را پریشان می کند و گلها را به رقص می آورد و در این پریشانی و رقص ، آهنگی از جمعیت خاطر و سکون و آرامش نهفته است.

اینک نسیم فرخی آمده است تا هم پای نسیم صبا بوزد و پیام آور مهربانی ها و دوستیها باشد، اگر دلتان خواست خود را به خنکای این نسیم بسپارید و همپای آن تا دوردستهای محبت و شادمانگی ره بسپارید.

نسیم آمده است تا عطر عشق و محبتتان را در آسمان فرخی بپراکند

اینک این شما و این خنکای نسیم.

بهروز باشید و همیشه بهاری





نسیم فرخی مشتاقانه منتظر بهره گیری از اندیشه های سترگ شما خوبان است
تلفنهای ارتباط

03158534573 : داخلی
09132231292 : همراه
رایانامه
raeesi65@gmail.com

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
http://v2.p2up.ir/user/signup/ref:4424